عنوان فصل اول «چرا رباتهای جنسی باید از ما هراس داشته باشند؟» است. در نگاه اول، عنوان این فصل شاید صرفاً به «رباتهای جنسی» اشاره کند، اما مسئله اصلی نویسندگان بسیار فراتر از این نمونه خاص است. آنها از رباتهای جنسی بهعنوان یک مورد مطالعاتی افراطی استفاده میکنند تا یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاق فناوری را طرح کنند: اگر در آینده رباتهایی بسازیم که «احتمالاً هوشیار» باشند، چگونه باید با آنها رفتار کنیم؟ این فصل در واقع درباره اخلاق، ادراک، رنج، و مرزهای مبهم هوشیاری در ماشینهاست؛ و نشان میدهد که انتخاب امروز ما -حتی در مورد حاشیهایترین کاربردهای رباتیک- میتواند الگوی رفتاری فردای ما با موجوداتی باشد که شاید از نظر اخلاقی شایسته ملاحظهاند.
این فصل با طرح یک پرسش آغاز میشود: آیا باید رباتهای جنسی بسازیم؟ نویسندگان استدلال میکنند که احتیاط در توسعه این فناوری ضروری است، نه بهخاطر آسیب به رباتهای فعلی -که قطعاً فاقد هوشیاریاند- بلکه بهدلیل الگویی که ممکن است برای رباتهای احتمالاً هوشیار آینده ایجاد شود.
نویسندگان توضیح میدهند که مرز میان رباتهای فاقد هوشیاری و رباتهایی که ممکن است از سطحی از هوشیاری برخوردار باشند، باریک و مبهم است. چون هیچ معیار قطعی برای تشخیص هوشیاری وجود ندارد، رباتهای آینده ممکن است در معرض «آسیبهای جدی» قرار گیرند. این مسئله با مفهوم «اثر سرریز اخلاقی» رابرت نوزیک توضیح داده میشود: یعنی رفتار با یک طبقه از موجودات، بر اساس الگوهای رفتاری نسبت به طبقهای دیگر شکل بگیرد.
در ادامه، نویسندگان نشان میدهند که رباتهای جنسی یکی از آسیبپذیرترین انواع رباتهای اجتماعیاند. نمونه «هارمونی» از شرکت ریئلبوتیکس نشان میدهد که رباتهای جنسی فعلی ترکیبی از پیکرههای شبهواقعی و هوش مصنوعی ابتداییاند. اما همین رباتها میتوانند برداشت عمومی از ماشینهای هوشمند را شکل دهند و بر نحوه رفتار ما با رباتهای آینده اثر بگذارند.
فصل سپس به چالشهای فناورانه میپردازد: ماشینها ممکن است در گفتوگوهای شبهانسانی موفق شوند (آزمون تورینگ)، اما رفتارهای حسی–حرکتی پیچیده، مانند آنچه در «آزمون مسترز و جانسون» برای رفتار جنسی انسانی لازم است، بسیار دشوارتر است. با این حال، پیشرفتهای آینده میتواند رباتهایی بسازد که در گفتوگو طبیعی و حتی رفتارهای پیچیدهتر موفق باشند.
در بخش فلسفی، نویسندگان توضیح میدهند که حتی اگر رباتی بتواند تمام رفتارهای هوشمندانه انسانی را اجرا کند، باز هم معلوم نیست که هوشیار باشد. دیدگاههایی مانند نظریه محاسباتی ذهن یا استدلالهای پیتر سینگر درباره ادراک، نشان میدهند که نمیتوان با قطعیت گفت رباتها قادر به تجربه درد یا لذت خواهند بود. همین عدم قطعیت، رباتهای آینده را در معرض خطر قرار میدهد.
در بخش اخلاقی، نویسندگان نشان میدهند که در شرایطی که مجبور به انتخاب میان آسیب به انسان یا ربات احتمالاً هوشیار باشیم، عدم قطعیت درباره هوشیاری رباتها اهمیت پیدا میکند. مثالهایی از سریالهای علمی–تخیلی مانند هیومنز و پیشتازان فضا برای توضیح این وضعیت بهکار میرود.
در نهایت، فصل توضیح میدهد که رباتهای جنسی بهطور ویژه در معرض بدرفتاریاند، زیرا:
- رابطه جنسی معمولاً در خلوت رخ میدهد و نظارت بیرونی وجود ندارد.
- برخی افراد به درد رساندن در رابطه جنسی علاقه دارند و «واقعی بودن درد» برایشان اهمیت دارد.
- رباتهای احتمالاً هوشیار ممکن است رنج واقعی تجربه کنند، اما اثبات آن در دادگاه یا حتی درک آن توسط کاربران دشوار خواهد بود.
فصل با این هشدار پایان مییابد که رباتهای جنسی کنونی مقدمهای برای رباتهای احتمالاً هوشیار آیندهاند و اگر الگوهای رفتاری امروز اصلاح نشود، ممکن است در آینده به موجوداتی آسیب برسد که از نظر اخلاقی شایسته ملاحظهاند.