برخلاف تحلیلهای کلاسیک که همچنان منتظر «شروع دوباره» جنگ میان ایران و ایالات متحده هستند، واقعیت میدانی نشان میدهد که ما در میانه یک درگیری پایدار در وضعیت خاکستری هستیم. وضعیت فعلی در خلیج فارس -انسداد تنگه هرمز از سوی تهران و محاصره دریایی متقابل از سوی واشنگتن- نه یک تنش گذرا، بلکه خودِ صحنهای از تقابل است که در آن، «سکوت میان شلیکها» با نبردی جدیتر در سطح ادراک پر شده است.
۱. آناتومی جنگ ترکیبی در منطقه
در دکترینهای نوین، جنگ الزاماً با اعلان رسمی آغاز نمیشود. آنچه امروز در جریان است، مصداقی از «جنگ ترکیبی» است که در آن مرز میان قدرت نظامی، رسانهای، اقتصادی و دیپلماتیک تا حد زیادی درهم تنیده شده است. در این چارچوب، میدان تعیینکننده صرفاً جغرافیای درگیری نیست، بلکه «میدان ادراک» افکار عمومی است.
در چنین وضعیتی، روایتها صرفاً بازنماییکننده واقعیت نیستند، بلکه بخشی از سازوکار تولید آن هستند. بهطور مشخص در تنگه هرمز، هر کنش نظامی، اگر فاقد یک «پیوست روایی» منسجم باشد، میتواند در سطح ادراک، بیاثر یا حتی معکوس شود.
۲. نسبت برتری روایی و برتری میدانی
در شرایطی که رقابت بر سر «معنابخشی» به وقایع جریان دارد، کنش نظامی بدون چارچوب تفسیری، بهتنهایی تعیینکننده نیست. ایالات متحده تلاش میکند اقدامات خود را در قالب «امنیت انرژی» و «حفظ تجارت آزاد» صورتبندی کند، در حالی که ایران بر منطق «بازدارندگی نامتقارن» و «حاکمیت منطقهای» تأکید دارد.
در این میان، آنچه اهمیت دارد، نه صرف ادعاها، بلکه توانایی تثبیت یک روایت معتبر در ذهن مخاطب است. در چنین شرایطی، ضعف در تبیین مشروعیت اقدامات، میتواند اثرگذاری دستاوردهای میدانی را در بلندمدت کاهش دهد یا حتی از بین ببرد.
در همین چارچوب، اظهارات برخی چهرههای غربی، از جمله ترامپ، درباره توان رسانهای ایرانیها نیز قابل توجه است. اینگونه اظهارات را نمیتوان صرفاً نشانه موفقیت دانست؛ بلکه باید آن را بهمثابه یک «داده» در میدان جنگ شناختی تحلیل کرد. دادهای که اگر به رضایت از وضع موجود منجر شود، میتواند خود به عاملی بازدارنده در اصلاحات راهبردی تبدیل شود.
۳. نابرابری ساختاری و منطق پلتفرمها
اما برای آنکه در جنگ روایت پیروز شویم، ما با یک نابرابری ساختاری در ابزارها روبرو هستیم. اکوسیستم رسانهای غرب نه تنها از نظر مالی و فناورانه تثبیت شده است، بلکه از طریق «دیکتاتوری الگوریتمها» در پلتفرمهای مشهور جهانی، نوعی «استعمار پلتفرمی» را اعمال میکند. وقتی صدای منتقد یا روایت جایگزین به سادگی از فضای دیجیتال نادیده گرفته میشود یا حذف یا سرکوب میشود، زمین بازی از پیش ناعادلانه چیده شده است. البته این به معنای بنبست نیست و تاریخ نبردهای نامتقارن نشان داده است که ابزار برتر همیشه به معنای پیروزی نیست.
۴. بنبست رسانههای رسمی در میانه بحران
باید واقعبین بود؛ در میانه نبرد فیزیکی و محاصره اقتصادی، زمان برای توسعه زیرساختهای رسانهای رسمی و کلاسیک از دست رفته است. رسانههای رسمی به دلیل بروکراسی سنگین و بحران اعتماد که ویژگی ذاتی دوران بحران است، نمیتوانند بار اصلی نبرد را بر دوش بکشند. اصرار بر مدلهای سنتی اطلاعرسانی در حالی که ثانیهها سرنوشتسازند، یک خطای استراتژیک است. تقویت رسانههای رسمی در کوتاهمدت، راه حلِ خروج از محاصره ادراکی نیست.
۵. راهبرد نبرد نامتقارن رسانهای: چریکیسازی روایت
تنها راه جبران نابرابری ساختاری، روی آوردن به «نبرد نامتقارن رسانهای» است. همانطور که ایران در عرصه نظامی با تکیه بر قایقهای تندرو و پهپادها، برتری ناوهای هواپیمابر را به چالش کشیده، در عرصه رسانه نیز باید به سمت «چریکیسازی روایت» حرکت کند. این راهبرد شامل سه محور اصلی است:
– تمرکز بر گلوگاههای روایت: حضور و مداخله در لحظات و نقاطی که روایت برای نخستینبار شکل میگیرد -مانند خبر اولیه، واژهپردازی و تصویرسازی- بهجای تلاش برای حضور پراکنده در همه فضاها.
– توزیع مویرگی: عبور از رسانههای متمرکز و تکیه بر شبکههای خرد و ظرفیتهای مردمی.
– روایت بومی و انسانی: جایگزینی زبان خشک بیانیههای رسمی با روایتهای انسانی که برای افکار عمومی جهان قابل فهم باشد.
– تحلیل بلادرنگ: چابکی در پاسخگویی به عملیات روانی دشمن پیش از آنکه روایت اول تثبیت شود.
جمعبندی
در سکوت صحنه نبرد، صدایی که بلندتر شنیده میشود، صدای انفجارها نیست، بلکه طنین روایتهاست. اگر ایران بخواهد از محاصره دریایی و اقتصادی فعلی سربلند خارج شود، باید بداند که شکست در «میدان ادراک»، شکست در تمام میدانهاست. در عصر جنگهای ترکیبی، حتی اگر تنگه هرمز را بسته نگه داریم اما روایت ما نیز بسته بماند، ما بازنده خواهیم بود. نبرد اصلی، نبرد برای تسخیر ذهنهایی است که نظارهگر این بنبست تاریخی هستند.