پرش به محتوای اصلی
قاسم صفایی‌نژادپژوهشگر حکمرانی آینده

آمریکا در جنگ‌هایش واقعا به چه چیزی رسیده است؟

دونالد ترامپ در پیام اخیر خود، چند جنگ و مداخله نظامی آمریکا را با دو شاخص مقایسه کرده است: مدت درگیری و شمار کشته‌شدگان آمریکایی. پیام ضمنی روشن است: دولت او جنگی کوتاه‌تر و کم‌هزینه‌تر از دولت‌های پیشین اداره کرده و بنابراین موفق‌تر بوده است.

اما این مقایسه، فقط هزینه‌ای را می‌بیند که آمریکا پرداخته است؛ نه هدفی را که دنبال کرده، نه هزینه‌ای را که بر ملت‌های دیگر تحمیل کرده و نه نتیجه سیاسی‌ای را که در پایان به دست آورده است. از منظر کشوری که موضوع مداخله یا حمله قرار گرفته، پرسش اصلی این نیست که چند سرباز آمریکایی کشته شده‌اند؛ پرسش این است که آمریکا برای تغییر اراده، ساختار سیاسی و مسیر تاریخی آن کشور تا چه اندازه موفق بوده است.

جنگ یا مداخلههدف اصلی آمریکانتیجه
کرهجلوگیری از سقوط کره جنوبی و مهار کمونیسمکره جنوبی حفظ شد، اما شبه‌جزیره تقسیم‌شده باقی ماند و منازعه پایان نیافت.
ویتنامحفظ ویتنام جنوبی و جلوگیری از پیروزی کمونیست‌هاآمریکا عقب‌نشینی کرد و ویتنام تحت یک حکومت واحد قرار گرفت.
افغانستاننابودی القاعده، حذف طالبان و ایجاد نظم سیاسی همسوطالبان سرنگون شد، اما پس از دو دهه بازگشت و نظم مورد حمایت آمریکا فروپاشید.
عراقسرنگونی صدام و بازسازی نظم سیاسی عراق بر اساس الگوی مطلوب واشنگتنصدام سقوط کرد، اما عراق به ثبات مطلوب آمریکا نرسید و نفوذ منطقه‌ای ایران نیز کاهش نیافت.
ونزوئلاکنارزدن مادورو و تغییر جهت سیاسی و اقتصادی کشورفشار و مداخله، هنوز به تثبیت یک نظم سیاسی پایدار و مورد قبول جامعه ونزوئلا منجر نشده است.
ایرانتوقف توان هسته‌ای و موشکی، تضعیف نفوذ منطقه‌ای، تحمیل شروط آمریکا و در سطح حداکثری، تسلیم یا تغییر نظام سیاسیایران خسارت دیده است، اما تسلیم نشده، ساختار سیاسی آن باقی مانده و اراده مستقل آن در سیاست منطقه‌ای از میان نرفته است.

این جدول یک الگوی نسبتاً روشن را نشان می‌دهد: آمریکا اغلب در تخریب، سرنگونی یا واردکردن ضربه اولیه موفق بوده، اما در تبدیل این برتری نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار، کامیابی یکسانی نداشته است. مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود؛ زیرا هدف جنگ فقط انهدام یک تأسیسات یا حذف یک فرمانده نیست. هدف نهایی، تغییر رفتار و اراده طرف مقابل است.

در مورد ایران، معیار موفقیت را باید از سخنان خود ترامپ استخراج کرد. وقتی از «تسلیم بی‌قیدوشرط» سخن گفته می‌شود و احتمال تغییر رژیم نیز مطرح است، دیگر نمی‌توان موفقیت را صرفاً با عدد تلفات آمریکا سنجید. اگر هدف، واداشتن ایران به عقب‌نشینی کامل از مؤلفه‌های قدرت ملی و منطقه‌ای خود بوده، بقای ساختار سیاسی، استمرار قدرت دفاعی و نپذیرفتن تسلیم، بخش مهمی از ارزیابی نتیجه جنگ است.

این به معنای نادیده‌گرفتن خسارت‌ها یا تبدیل مقاومت به یک تعبیر تبلیغاتی نیست. ایران ممکن است هزینه‌های سنگینی پرداخته باشد؛ اما در منازعات راهبردی، هزینه‌دادن با شکست یکسان نیست. شکست زمانی رخ می‌دهد که یک ملت، اراده سیاسی خود را به اراده طرف مهاجم واگذار کند.

ترامپ با برجسته‌کردن تعداد کشته‌شدگان آمریکایی، می‌کوشد معیار پیروزی را کوچک کند. حال آنکه معیار واقعی، همان هدف بزرگی است که در آغاز اعلام شده بود: آیا ایران تسلیم شد؟ آیا نظام سیاسی آن تغییر کرد؟ آیا استقلال تصمیم‌گیری آن از میان رفت؟

تا زمانی که پاسخ این پرسش‌ها منفی است، عدد «۱۸ کشته» بیش از آنکه گزارش یک پیروزی باشد، بخشی از روایت‌سازی سیاسی درباره جنگی است که هنوز به اهداف حداکثری خود نرسیده است.

گفت‌وگو پیرامون این نوشته

دیدگاه‌ها و گفت‌وگو

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.