ما معمولاً رشد را با نشانههای ظاهری آن میسنجیم: پیشرفتن، بالاتررفتن، گشایش، موفقیت و دیدهشدن. در این تصویر، هرچه رو به بالا باشد صعود است و هرچه با توقف، تنهایی یا تنگنا همراه شود، فرود به نظر میرسد.
اما آیا میتوان مسیر رشد انسان را فقط از ظاهر آن شناخت؟
برای یکی، آسمان محل عروج است و برای دیگری، بطن ماهی. یکی در فضایی روشن و گشوده بالا میرود و دیگری در دل تاریکی و محدودیت به نقطه عروج خود میرسد. صورت این دو تجربه متفاوت است؛ یکی آشکارا صعود به نظر میرسد و دیگری در ظاهر، فرو رفتن. بااینحال، هر دو میتوانند معراج باشند.
شاید خطای ما این است که عروج را بیش از اندازه با «بالارفتن ظاهری» یکی گرفتهایم. گمان میکنیم رشد باید همیشه با پیشرفت بیرونی، افزایش موقعیت و تأیید دیگران همراه باشد. اگر راهی بسته شود، برنامهای متوقف بماند یا انسان در موقعیتی ناخواسته قرار گیرد، آن را عقبگرد مینامیم.
حال آنکه برخی از مهمترین دگرگونیهای انسان در دل محدودیت رخ میدهند. گاهی انسان ناچار میشود از هیاهوی بیرون فاصله بگیرد، با خود روبهرو شود و معنای مسیرش را دوباره ببیند. آنچه از بیرون توقف به نظر میرسد، ممکن است در درون، آغاز حرکتی عمیقتر باشد.
البته هر دشواریای لزوماً به رشد نمیانجامد و هر فرودی معراج نیست. مسئله این است که نمیتوان تنها بر اساس ظاهر یک موقعیت درباره معنای آن داوری کرد. ممکن است موفقیتی بزرگ، انسان را از حقیقت خویش دور کند و شکستی ظاهری، او را به فهمی تازه برساند.
این نگاه در فهم آینده نیز مهم است. آینده همیشه در امتداد راهی هموار شکل نمیگیرد. گاهی همان نقطهای که در نگاه نخست پایان یک مسیر به نظر میرسد، آغاز راهی دیگر است. تفاوت میان فرود و معراج، همیشه در موقعیت بیرونی نیست؛ گاهی در نسبتی است که انسان با آن موقعیت برقرار میکند.

گفتوگو پیرامون این نوشته
دیدگاهها و گفتوگو