چقدر نزدیک…
شب نوزدهم در مسجد به قرآن خواندن مشغول بودم. عادت داشتم در پایان برخی آیات بخوانم: – ان الله سمیع بصیر – والله یحب الصابرین – والله خیر الرازقین اما به یکباره…
خواندن نوشتهبرچسب
شب نوزدهم در مسجد به قرآن خواندن مشغول بودم. عادت داشتم در پایان برخی آیات بخوانم: – ان الله سمیع بصیر – والله یحب الصابرین – والله خیر الرازقین اما به یکباره…
خواندن نوشتهداشتم بایگانی ۱۰ سال گذشته را میخواندم؛ بایگانی مربوط به کلیدواژه تو. انگار این ۳۲ مطلب گذشتهای که راجع به تو نوشتهام، هر سال دورتر شدهام و دورتر. هر سال از هجر…
خواندن نوشتهسلام نمیدانم به خدا هم باید هنگام توبه سلام کنیم یا نه! او همیشه از رگ گردن به من نزدیکتر است ولی میخواهم سلام کنم تا فریاد بزنم برگشتنم و توبهام را…
خواندن نوشتهعقاب مرگ رو که بالا سر خودت حس کنی، خیلی چیزا تغییر میکنه. یادآوری مرگ برای آدمای گناهکاری مثل من، یادآوری گناهان انجام شده است که بعضا هنوز که هنوزه لذتش زیر…
خواندن نوشته