رئیسعلی دلواری، نه ژنرال بود و نه فرمانده ارتش؛ اما دلش آنقدر به حق روشن بود که توانست در برابر قدرتهای جهانی بایستد.
نه سلاح برتر داشت، نه نیروی منظم؛ تنها چیزی که داشت، امید و ایمانی بود که از دل مردم میجوشید
او از همان نقطهای برخاست که بسیاری نشسته بودند؛ از دل ناامیدی، ایستادگی ساخت و از دل ترس، شجاعت بیرون کشید.
رئیسعلی، یک نفر بود؛ اما وقتی دلش با مردم گره خورد، باطل فهمید که قدرت، فقط در تعداد نیست؛ در حقیقتی است که مردم حاضرند برایش بایستند.
گفتوگو پیرامون این نوشته
دیدگاهها و گفتوگو