خاموشی موشکها و جنگندهها، امضای یادداشت تفاهم پایان درگیریها و شکسته شدن محاصره دریایی با بازگشایی «تنگه هرمز»، در نگاه سطحی و مادی بهمنزله پایان جنگ تلقی میشود. اما در منطقِ انسان مکتبی و در مختصات نبردهای ترکیبیِ امروز، فروکش کردن التهاب نظامی پایانِ ماجرا نیست؛ بلکه آغازِ حساسترین مرحله از تقابل است.
در این مقطع، میدان نبرد از عرصه فیزیکی به گستره «اندیشه و افکار عمومی» منتقل میشود. اما پرسش اساسی اینجاست: در شرایطی که جامعه از یک التهابِ سنگین عبور کرده و نیازمند آرامش و همبستگی است، آیا «وحدت ملی» پیشنیازی دارد؟ پاسخ به این پرسشها، هندسه حرکتِ آینده ما را روشن میسازد.
فریب آرامش
آتشبس، پایان خصومت استکبار نیست، بلکه تغییر تاکتیک در همان تقابل همیشگی است. در میدان نظامی، برخورداری از اراده و سلاح برتر نتیجه را مشخص میکند، اما در نبرد ادراکی، نتیجه تا واپسین لحظات دگرگونشونده است. خطرناکترین آفت جامعه در این مقطع، آرامش کاذبی است که پس از رفع فشارهای نظامی مستولی میشود. دلخوش ساختن جامعه به توانمندیها و تحسینهای ظاهری، حربه ظریف دشمن برای خلعسلاح کردن «بصیرت» عمومی است. لحظه آتشبس، دقیقاً همان نقطهای است که غفلت میتواند دستاوردهای میدان مقاومت را بر باد دهد.
وحدتِ پایدار، محصولِ درکِ مشترک است، نه سکوت
ممکن است گفته شود «در مقطع حساسِ کنونی، انسجام و وحدت مردم از تبیین و باز کردنِ مباحث مهمتر است». این یک خطای راهبردی در شناختِ مبانیِ انسجامِ اجتماعی است. در منطق اسلامی، «وحدت» و «تبیین» در تقابل با یکدیگر نیستند؛ بلکه تبیینِ صادقانه، پیشنیازِ قطعیِ وحدتِ پایدار است.
وحدتی که صرفاً بر اساس مسکوت گذاشتنِ سوالاتِ جامعه، نادیده گرفتنِ ابهامات و پمپاژِ هیجاناتِ مقطعی شکل بگیرد، یک همبستگیِ بسیار شکننده است که با اولین موجِ شبهاتِ رسانهایِ دشمن فرو میریزد. جامعه امروزِ ما نیازمند «وحدتِ شناختی» است. این وحدت تنها زمانی محقق میشود که آحاد مردم، منطقِ تصمیماتِ حاکمیت را بهدرستی هضم کنند و به یک «درک مشترک» از رویدادها برسند.
مختصاتِ تبیین در فردای توافق؛ پاسخ به ابهاماتِ انباشته
با این نگاه، «جهاد تبیین» در روزگار آتشبس، دیگر یک سخنرانیِ حماسی و کلیگوییِ صرف نیست؛ بلکه یک مداخله دقیق و استدلالی برای مدیریتِ ابهاماتِ افکار عمومی است. در این میدانِ جدید، ما موظفیم سه محور اساسی را برای جامعه کالبدشکافی کنیم:
- روایتِ منطقِ توافق: جامعه باید بداند که آیا این آتشبس محصولِ ناچاری و ضعف بود، یا کنشگریِ مقتدرانه یک نظامِ مستقر که توانست اراده خود را بر ماشینِ جنگیِ رقیب تحمیل کند؟
- تبیینِ معادله هزینه-فایده: در برابر هزینههای اقتصادی، امنیتی و روانی که ملت متحمل شد، چه دستاوردِ راهبردی و ملموسی در راستای حفظ منافع ملی و ارتقای بازدارندگی به دست آمد؟
- خنثیسازیِ روایتِ انسداد: رقیب تمام تلاش خود را میکند تا روایت کند ضربات زیادی وارد کرده و تا جایی که میتوان اختلافافکنی کند. جهاد تبیین باید با واکاویِ لایههای عمیقِ این تقابل، از تثبیتِ حسِ یأس و پراکندگی نظرات در ناخودآگاهِ جامعه جلوگیری کند.
الگوی زینبی؛ تسخیر گلوگاهِ روایت در اوجِ محاصره
برای فهم رسالت امروز، رجوع به تاریخ مکتب راهگشاست. در محاسبات مادیِ امویان، عاشورا یک شکست تمامعیار بود و ماشین تبلیغاتی آنها آماده بود تا این حماسه را به عنوان سرکوب یک طغیان ثبت کند. اما نبرد دوم، با فرماندهی حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها آغاز شد. ایشان کاروانی را که در ظاهر نماد اسارت بود، به یک رسانه بیدارگر بدل ساختند. آن بانوی بزرگوار در اوج نابرابری مادی، با سلاح «صدق» و «منطق»، هندسه محاسباتی دشمن را واژگون کرد و با تسخیر گلوگاه روایت، دو رسالت «تبیین حق» و «رسواسازی باطل» را همزمان پیش برد. عاشورا با خون حسین علیهالسلام آغاز شد، اما با پیام زینب سلاماللهعلیها جاودانه گشت. خطبههای حضرت زینب سلاماللهعلیها، صرفاً سوگواری نبود؛ بلکه یک مداخله آگاهیبخش بود که پردههای غفلت را درید و وجدانهای خفته جامعه را به مرز بصیرت رساند. این همان قانون قطعی است که در فردای آتشبس امروز نیز صدق میکند. گشایشهای دیپلماتیک و پیروزیهای نظامی، بهخودیخود یک ملت را به آگاهی پایدار نمیرسانند. تنها عنصری که این تحول را رقم میزند، «جهاد تبیین» است؛ شجاعتِ روشن کردن مرزهای حق و جسارتِ رسوا کردن باطل. ترک این جهاد، به معنای بازگشت افکار عمومی به خواب غفلت و واگذاری مدیریت راهبردیِ صحنه به دشمن است.
مسیرِ پیشِرویِ ما کاملاً روشن است. اگر مسیر روایت مسدود بماند، اگر به بهانه آرامشِ مقطعی از تبیینِ مستدلِ صحنه شانه خالی کنیم، و اگر جامعه را به یک درکِ مشترک از این دستاوردِ تاریخی نرسانیم، قطعاً فاتحانِ میدان، بازندگانِ نبردِ محتوا خواهند بود. در جهانِ امروز و در عصرِ جنگهای شناختی، تقابلِ نظامی شاید آرام گیرد، اما آینده تاریخ، بیشک از آنِ جریانی است که فاتحِ میدانِ ادراک باشد.
گفتوگو پیرامون این نوشته
دیدگاهها و گفتوگو