کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

دلم شکسته دلم را نمی‌خری آقا                             مرا به صحن بقیعت نمی‌بری آقا
اگرچه غرق گناهم ولی خبر دارم                              تو آبروی کسی را نمی‌بری آقا
همیشه از کَرَمت بوی مهر می‌آید                             شبیه باغ پر از گل، معطری آقا
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت                               که از تمام غزل‌هام بهتری آقا
در اوج بی‌کسی‌ام در خیال من هستی                      این تویی که یارترین یار و یاوری آقا
یادته پارسال همین موقع؟ آرزوم بود که بیام پیشت. همیشه دوس داشتم بقیعت رو ببینم. چقدر دستم کوتاه بود و دلم تنگ. هنوز نمی‌دونم رو چه حسابی دستمو گرفتی و من رو بردی پیش خودت. هر چی بوده لطف تو بوده مثل همیشه وگرنه من که خودمو می‌شناسم:
گر سینه‌چاک دوست بدانم دلم خطاست                     عشق عزیز یار کجا و حدود من
چه روزهایی بود توو مدینه. چه غربتی، چه کرامتی، چه شکوهی... آره، چه شکوهی. بعضی‌ها میگن حالا مگه چی میشه حرم نداشته باشه؟ حق با اوناست شاید. ولی اونی که یه بار بره بقیع دیگه این حرف رو نمی‌زنه. نمی‌دونم چه حسابیه، طلبه‌های وهابی که کنار قبر چهار امام(ع) توو بقیع با مردم بحث می‌کنند فقط به امام حسن توهین می‌کنند؛ خیلی عجیبه. اون 6 روزی که اومدم کنار مزارت به حرفای وهابی‌ها هم به دقت گوش می‌کردم که متوجه بشم آیا در مورد سه امام دیگه هم حرفی می‌زنند؟ دیدم نه! اصلا انگار این قوم نسبت به حسن بن علی کینه دارند. آخه چرا؟ کسی که انقدر کریم بوده... خب چرا نداره که!! آدم‌هایی که نشانی از ولایت ندارند، لیاقت ندارند نسبت به امام حسن حب داشته باشند. اگه به حرفای اون طلبه‌های وهابی گوش میدی با خودت میگی ای کاش فقط حرم نداشت...
ولی بقیع که نیازی به حرم نداره:
عشاق نشستند سر راه کسی                              تا دست به حُسن انتخابی بزنند
باید که به جای چلچراغ و گنبد                                 بالای بقیع آفتابی بزنند
چه روزی بود روز آخر . اکثر بچه‌ها دلشون نمی‌خواست از مدینه بروند. با اینکه شوق زیارت کعبه بود ولی دوس داشتیم مدینه بمونیم. با تمام توهین‌هایی که وهابی‌ها به ما و اعتقادات ما می‌کردند. دعا نخون، زیارت نامه نخون، ببند کتاب حاجی آقا، اینجا نشین، نایست، حرکت و... اصلا انگار فقط نفس کشیدن اونجا مجازه. شیعیان مدینه چی می‌کشن! از یه طرف چقدر خوب بود این جمله‌ها رو می‌گفتند. وقتی این جمله‌ها رو می‌گفتند آدم دینش کامل‌تر می‌شد؛ میدونی چرا؟ چون پرنده دین با یه بال نمی‌تونه پرواز کنه، هم تولی می‌خواد، هم تبری. این وهابی‌ها که توهین می‌کردند آدم یادش می‌افتاد همونقدر که باید به معدن سخاوت و صبر و انسانیت حب داشته باشه، باید نسبت به دشمنان اهل بیت بغض داشته باشه.
با یاد  تو که غصه‌شماری کنم حسن                      جاری ز چشم، اشک بهاری کنم حسن
تا که ر ِسَم به روضه‌ی سبز مصیبتت                      سوگند بر تو، لحظه‌شماری کنم حسن
باید  اجازه از طرف مادرت رسد                               تا از جگر به یاد تو زاری کنم حسن
پنجاه شب برای حسین تو سوختم                         تا اشک ناب بهر تو جاری کنم حسن
حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند                          کی می‌شود برای تو کاری کنم حسن
گنبد  که نه، ضریح نه، تنها برای تو                          باید که فکر سنگ مزاری کنم حسن
تنهاترین  امامی و بی‌کس‌ترین کریم                        گریه بر آن که یاری نداری کنم حسن




 
 
 
 
 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۸۷ ، ۰۰:۰۰
قاسم صفایی نژاد
 
ایام الله دهه فجر در حال اتمام است. دهه‌ای که لااقل در چند قرن اخیر مهم‌ترین دهه‌ی تاریخ کشور عزیزمان ایران است و می‌توان آن را در دوره معاصر در کنار فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی از مهمترین اتفاقات جهان دانست. انقلابی که خیلی از تحلیل‌گران نتوانستند آن را تحلیل کنند و آن کسانی هم که تحلیل کردند شاخه‌ای از تحلیل خمینی عزیز را بیان کردند. تحلیلی که به یقین بهترین و کاملترین تحلیل هست: با کمک خدا، متن مردم جوشید. متن مردم بدون تبلیغات جوشید.
 
‌اما متاسفانه بعضی از سودجویان این انقلاب مردمی را می‌خواهند سرمایه شخصی خود بدانند و آن را حاصل زحمات و تفکرات خود بدانند. نظریه‌ای در علوم اجتماعی وجود دارد به نام «کاهش گرایی». ارل ببی در کتاب «روش‌های تحقیق در علوم اجتماعی» در توضیح «کاهش گرایی» می‌نویسد که: اگر یک اتفاق بزرگ را فقط به یکی از جنبه‌های آن ربط دهیم دچار کاهش‌گرایی شده‌ایم. مثلا اگر انقلاب آمریکا را حاصل زحمات جرج واشنگتن بنامیم!
 
‌در این سی سال کسانی وجود داشتند و دارند که خود را همه کاره انقلاب می‌دانند. متاسفانه رسانه ملی امسال به این قضیه دامن زد. با تمام احترامی که نسبت به آقای ضرغامی قائل هستم و معتقدم باعث شروع تحولات خوبی در صدا و سیما شده است اما به برنامه‌های دهه فجر امسال انتقادات زیادی وارد است.
 
در برنامه‌های امسال بیشتر از اینکه نقش مردم نشان داده شود، متاسفانه به اشخاص رو آوردند. اشخاصی که شاید نشان دادن چهره قدیمی آنها در کنار امام، فرصتی شود تا آنها خود را  یار امام معرفی کنند و بخواهند کارهای غلط خود را درست جلوه دهند؛ حال آنکه چهره‌ی جدید آنها در بعضی اشخاص ممکن است متفاوت با چهره‌ی سال‌های اول انقلاب باشد. شاید فکر کنند که مردم ما فراموش می‌کنند که چه کسانی در استفاده از بیت المال تخلف داشتند، چه کسانی آرمان‌های امام و انقلاب اسلامی مردم ایران را دست‌مایه قدرت‌طلبی خود کردند و چه کسانی ... . منکر خدمات سال‌های گذشته اشخاصی که بعدا چهره عوض کردند نمی‌شوم و همچنین افرادی که به آرمان‌های مردم وفادار ماندند و هنوز در حال خدمتگزاری هستند، اما حسرت می‌خورم  که چرا در رسانه ملی نقش ملت در انقلاب کمرنگ‌تر از برخی از اشخاص است.
 
آیا متعلق دانستن انقلاب به برخی از این اشخاص باعث نشده که برخی از جوانان اهمیتی برای دهه فجر قائل نباشند؟
 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
پی نوشت ( 87/11/20) :
 
 امروز توو فرهنگسرا که بودم اتفاقی جمله هایی از امام(ره) رو در رادیو شنیدم : «بعد از اینکه این دهه را به همه مسلمانان تبریک بگم و مظلومان ؛ نباید این به ذهنمان خطور کند که این انقلاب را اشخاص انجام دادند . من همانقدر در انقلاب نقش داشتم که به عنوان عضوی از این جامعه هستم ...»
 

واقعا این جملات امام بیان کننده خیلی چیزاست.


 
 
 
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۸۷ ، ۱۳:۳۴
قاسم صفایی نژاد
* این یادداشت به عنوان سرمقاله روزنامه دانشجویی «یار دبستانی» دانشگاه اصفهان منتشر شده است.
 
یکی از عادات ما ایرانیان که میشه گفت تبدیل به یه فرهنگ شده اینه که در اکثر موارد مفاهیم، افراد، قوانین و خیلی چیزای دیگه رو به صورت کاملا سفید یا کاملا سیاه می‌بینیم. در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق این موارد خاکستری هستند؛ تنها خداوند کمال مطلق است و او نمایندگان معصوم خود را در روی زمین از خطا و اشتباه به دور داشته است.
یک مثال با کمی چاشنی سیاسی میزنم تا بهتر متوجه منظورم بشید:
·         سکانس اول
هر وقت تلویزیون را روشن می‌کنم در حال پخش تصاویر احمدی‌نژاد و تعریف و تمجید از او و سفرهای استانی و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های مختلف اوست. طوری از او در رسانه‌ها حمایت می‌شود که انگار او منجی ایرانیان و حتی بشریت است. مگر او کیست؟ اصلا پرستیژ او به ریاست جمهوری نمی‌خورد. مگر او باعث این همه گرانی و تورم نشد؟ مگر او نگفته بود نفت را سر سفره‌های مردم می‌آورد؟ پس چه شد؟ وقتی به احمدی‌نژاد فکر می‌کنم فقط به یاد قطعنامه‌هایی می‌افتم که ایران را تحریم می‌کند. یا صحبت‌های او که انگار همه را به سخره گرفته است! هاله نور، اسرائیل باید محو شود، گرانی تنها چیزهایی هست که از احمدی نژاد به یاد دارم.
 
·         سکانس دوم
باند قدرت و ثروت وقتی می‌بیند کسی آمده و در حال خدمتگزاری به مردم است در حال مقابله با او هستند. تا حالا به روزنامه‌ها نگاه کردی؟ هر روز تیتر منفی علیه دولت و توهین به احمدی‌نژاد در رأس کارهای آن‌هاست به جز تعداد محدودی روزنامه. او کسی است که باعث شد گفتمان امام زنده شود و همه به سمت آرمان‌های انقلاب برگردند. او در حال مبارزه با مفسدان اقتصادی و باند قدرت و ثروت است و تمام علت گرانی‌های یک سال گذشته به خاطر کارشکنی‌های مخالفانش و البته قیمت جهانیست . نطق‌های بی‌نظیر و حساب شده او در دانشگاه کلمبیا به اوج رسید و حتی مخالفان او لب به تمجید او گشودند. سفرهای استانی او باعث تمرکززدایی از تهران شده و کاری که چند سال عده‌ای فقط حرف آن را می‌زدند عملا اجرا می‌کند؛ و همچنین خیلی کارهای دیگر که دولت‌های گذشته شجاعت انجام آن را نداشتند، مثل تحول اقتصادی و ... . او در قضیه انرژی هسته‌ای عزت ایرانیان را حفظ کرد.
 
·         سکانس سوم
اما فکر کنیم که می‌توانیم سکانس سومی به صورت زیر تهیه کنیم و او را سیاه مطلق یا سفید مطلق نبینیم.
احمدی‌نژاد یک فرد مکتبی است که با احیای گفتمان امام و رهبری باعث پررنگ شدن ارزش‌های در حال فراموشی مردم ایران شده است. او با نیت خالص به فکر کمک به مردم است اما قطعا هیچکس کامل نیست و به کمک بقیه نیاز دارد. کمک کسانی که تجربه و تخصص و تقوای لازم را دارند. جایی که شخص احمدی‌نژاد قبول می‌کند گرانی مسکن تقصیر اوست، باید بپذیریم و به او تبریک بگوییم به خاطر شجاعتش در اعتراف به اشتباه خود. او را کمک کنیم که اشتباه خود را جبران کند و به او اخطار بدهیم که اشتباهات مشابه مرتکب نشود. اصلا اگر قبول نکنیم که احمدی‌نژاد در جریان گرانی مسکن مقصر بود (یکی از دلایل، نه همه دلایل گرانی) و چشم و گوش بسته از او حمایت کنیم، با حمایت خود به او و مردم ایران خیانت کرده‌ایم. زیرا هر کس باید متوجه اشتباهات خود شود و در جهت اصلاح آن بکوشد. بدانیم که عزت ایرانیان را در جریان انرژی هسته‌ای مردم حفظ کردند و احمدی‌نژاد مجری اراده مردم عزیز ایران بود و همچنین بدانیم قطعنامه‌ای اگر علیه ایران تصویب شد، هزینه‌ای است که مردم ایران بابت حفظ عزت خود پرداختند نه بابت خود رأیی رئیس جمهورشان.
وقتی او رئیس جمهور است، باید به رأی مردم احترام بگذاریم و به او کمک کنیم که ایران را بهتر اداره کند، نه اینکه فقط دم از دموکراسی و مردم بزنیم و رأی مردم را محترم نشماریم. یا مثل بعضی از دوستان که وقتی مردم به آنها رأی دادند، مردم باهوش بودند و وقتی به احمدی‌نژاد رأی دادند مردم را با صفت‌های مردم عوام و قابلمه به دست یاد می‌کنند.
به یاد داشته باشیم او هم مثل تمام انسان‌هاست: نه سفید، نه سیاه!
 
 
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۸۷ ، ۱۶:۴۰
قاسم صفایی نژاد
 
1ـ تکمیل و اجراى طرح مهندسى فرهنگى کشور و تهیه پیوست فرهنگى براى طرح‏هاى مهم.
2ـ‌ زنده و نمایان نگه داشتن اندیشه دینى و سیاسى حضرت امام خمینى(ره) و برجسته کردن نقش آن به عنوان یک معیار اساسى در تمام سیاست گذارى‏ها و برنامه ریزى‏ها.
3ـ‌ تقویت قانونگرایى، انضباط اجتماعى، وجدان کارى، خودباورى، روحیه کار جمعى، ابتکار، درستکارى، قناعت، پرهیز از اسراف و اهتمام به ارتقاء کیفیت در تولید.
4ـ مقابله با جریانات انحرافى در حوزه دین و زدودن خرافات و موهومات.
5ـ استفاده بهینه از فناورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى براى تحقق اهداف فرهنگى نظام.
6ـ ایجاد درک مشترک از چشم انداز بیست ساله و تقویت باور و عزم ملى براى تحقق آن.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۸۷ ، ۲۲:۵۱
قاسم صفایی نژاد
ایهود باراک وزیر دفاع!!! رژیم صهیونیستی : ما در حال مبارزه با تروریسم هستیم .
عکس هایی که مشاهده می کنید نشان دهنده مظلومیت کشوری!!! به نام اسرائیل است که ساکنان قدیمی سرزمین قدس بودند و حالا کسانی می خواهند به زور پول و اسلحه و جنگ روانی آنها را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند و خود دولتی مستقل در آن بنا کنند . دولت غیرفانونی فلسطین !!!!!! (حماس) بدون رای مردم و به زور بر کشور فلسطین حکمرانی می کند و اصلا نشانی از دموکراسی و آزادی بشر ندارد ؛ آنها کم کم تبدیل به یک تروریسم دولتی شده اند و اینگونه زن و کودکان سرزمین اسرائیل !!! را از بین می برند .
هیچ جور دیگه ای نمی تونم خودمو توجیه کنم و این صحنه هایی رو که می بینم به راحتی ازش بگذرم مگر با جملات بالا ! وگرنه آیا میشه که کودکان چند ماهه تروریسم باشند ؟
واقعا کار به جایی رسیده که دیگه صحبت از اتحاد عرب و اتحاد مسلمانان گذشته . جدای از اینکه اگر همچین اتفاقی برای کشور دیگه ای میفتاد سران فلسطین آنها را کمک می کردند یا مثل بقیه اعراب بی تفاوت بودند ، این سرزمین جایی شده که انسانیت داره زیر سوال میره . کسانی آشکارا تصمیم حمله به مناطق مسکونی و مدارس را می گیرند و آشکارا طرح ترور را از قبل اعلام می کنند و سپس از آزادی و حقوق بشر صحبت می کنند ! آنها از مبارزه با تروریسم صحبت می کنند و از دفاع از خود می گویند !
آیا هنوز هم کسانی پیدا می شوند که بگویند مردم خودمان مهم تر هستند ؟ آیا اگر مردم ما مهم تر باشند انسانیت مهم نیست ؟ آیا می شود در دنیایی زندگی کرد که عده ای وحشیانه عمل می کنند و روشنفکرانه شعار می دهند ؟ آیا به عنوان انسان در قبال این همه اعمال ضدانسانی مسئول نیستیم ؟
یاد سفرم به مدینه میفتم که وهابی ها همیشه در حال نماز و خواندن قرآن بودند . چقدر واضح و روشن می بینیم که مسلمانی فقط به عبادت نیست و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری هم جزئی از  دین است . چقدر آشکار تاریخ در حال تکرار است که ابن ملجم ها و ابن سعد ها و شمرها حافظ و مفسر قرآن هستند ولی ذره ای به آن عمل نمی کنند .
و در آخر اینکه تنها راه نجات بشریت از وضع موجود گسترش تفکر مهدویت است تا انسان ها دیگر منفعلانه عمل نکنند و در قبال ذبح انسانیت ، درست و متفکرانه و به موقع عمل کنند . به امید روزی که همه انسان ها به دور از تکبر و حرص و سایر صفات زشت و به خصوص بی تفاوتی نسبت به سرنوشت انسانیت گام بردارند .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۸۷ ، ۲۲:۱۸
قاسم صفایی نژاد
چند وقت پیش کتابی خوندم با عنوان «صلح امام حسن(ع) پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه تاریخ». کتابی که شیخ راضی آل یاسین نوشته و با قلم توانای رهبر انقلاب ترجمه شده. کتابی بسیار زیبا در مورد صلح امام حسن(ع) که مقام رهبری در مقدمه آن نوشته‌اند که: «اینک که با فراهم آمدن ترجمه‌ى این کتاب پر ارزش و نامى, جامعترین و مستدل‌ترین کتاب درباره‌ى (صلح امام حسن) در اختیار فارسى زبانان قرار می‌گیرد, اینجانب یکى از آرزوهاى دیرین خود را بر آورده مى‌یابم و جبهه‌ى سپاس و شکر بر آستان لطف و توفیق پروردگار مى‌سایم. پیش از اینکه به ترجمه‌ى این کتاب بپردازم, مدتها در فکر تهیه‌ى نوشته‌ئى در تحلیل موضوع صلح امام حسن بودم و حتى پاره‌ئى یادداشت‌هاى لازم نیز گرد آورده بودم, ولى سپس امتیازات فراوان این کتاب مرا از فکر نخستین بازداشت و به ترجمه‌ى این اثر ارزشمند وادار کرد مگر که جامعه‌ى فارسى‌زبان نیز چون من از مطالعه‌ى آن بهره گیرد و هم براى اولین بار درباره‌ى این موضوع بسى با اهمیت, کتابى از همه و جامع, در معرض افکار جویندگان و محققان قرار گیرد.»
خیلی دوست داشتم که این کتاب رو معرفی کنم و البته خلاصه‌ای از اون تهیه کنم تا علاقه‌مندان بتونند ازش استفاده کنند اما فعلا به دلیل مشغله، فرصت تایپ خلاصه کتاب رو نداشتم. تا اینکه چند روز پیش سایت کتاب نیوز خلاصه‌ای هر چند کوتاه رو در مورد این کتاب نوشت که به شرایط مختلفی که منجر به صلح امام حسن شد پرداخته است. با توجه به نزدیکی ماه محرم و تأثیر صلح امام حسن (ع) بر قیام امام حسین (ع) مناسب دیدم که این خلاصه رو به PDF تبدیل کنم که می‌توانید آن را دانلود کنید.
بخشی از کتاب: امام حسن(ع)  روحیاتِ حریف و تمایلات و انگیزه‌های اجتماع و عوامل زمان را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهد و آنگاه از روی بصیرت و روشن‌بینی، نقشه‌اش را طرح می‌کند و نتیجه‌ی آن را پیش‌بینی کرده و با خط مشی مدبرانه‌اش  آینده‌ی ملتی را تضمین می‌کند و با نتایجِ حتمی آن قبر دشمن را می‌کَند؛ گردبادهای حوادث را ماهرانه رد می‌کند و در چهره‌ی پیامبرِ صلح با «موفقیتِ تضمین شده»، در حالی که به خاطرِ اصلاح‌طلبی‌اش سربلند و افراخته‌گردن است، از میانِ کولاکِ حوادث بیرون می‌آید و آنگاه می‌میرد در حالی که راضی نیست به خاطرِ او قطره‌ی خونی ریخته شود.
 
دانلود خلاصه کتاب با حجم 120 کیلوبایت 
----------------------------------------------------
بعد نوشت: الحمدالله فرصتی حاصل شد تا متن کامل کتاب را در اختیار دوستان قرار دهم:
متن کامل کتاب 
 
 

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۸۷ ، ۱۴:۳۵
قاسم صفایی نژاد
 
شرکت های بسیاری بوده اند که در طول تاریخ تا مرحله سقوط و فروپاشی پیش رفته اند. برخی از آنها با کوشش تیم های مدیریتی نوین به طرز معجزه آسایی از نابودی نجات یافته اند . آی بی ام یکی از همین شرکت هاست .
 
در سال ١٩٩٠ شرکت آی بی ا م با ٣ میلیارد دلار سود خالص بالاترین سود خود را به دست آورد ولی همین شرکت در سال ١٩٩٣ با از دست دادن ١٦ میلیارد دلار در معرض نابودی قرار گرفت . مدیری لایق به نام لوئیس گرستنر در رأس این شرکت قرار گرفت و آن را از سقوط نجات داد و متحول کر د . در این کتاب او داستان این تحول را از زبان خود، و با بیانی ساده و روان تشریح می کند.
 
او می نویسد :« در طول زندگی حرفه ای خود با عقاید تعصب آمیز زیادی از قبیل کوچک زیباست و بزرگ بد است روبرو بوده ام. در عرف عمومی جامعه چنین جا افتاده است که شرکت های بزرگ کُند، بوروکراتیک، غیرپاسخگو و غیرمؤثر هستند و شرکت های کوچک سریع پاسخگو و مؤثر می باشند. این مطالب کاملاً بی معنی هستند من تا به حال شرکت کوچکی را ندیده ام که تمایل نداشته باشد به یک شرکت بزرگ تبدیل شود و یا شرکت کوچکی را ندیده ام که در تحقیق و بازاریابی به بودجه رقبای بزرگتر از خودش حسادت نکند. بزرگی و حجم بالا اهمیت زیادی دارد، اندازه بزرگ می تواند یک اهرم کمکی تلقی شود . گستردگی و عمق زیاد اجازه سرمایه گذاری بیشتر، ریسک بزرگ تر و صبر زیادتر برای رسیدن به نتایج نهایی را می دهد.
 
سؤال این نیست که آیا یک فیل می تواند بر یک مورچه غالب شود یا خیر، بلکه سؤال این است که آیا یک فیل خاص، می تواند برقصد یا خیر، اگر فیل بتواند برقصد، مورچه ها باید اطاق رقص را ترک کنند.
 
 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۸۷ ، ۲۳:۰۸
قاسم صفایی نژاد
 
یادش بخیر 27 مرداد همین امسال که مصادف با نیمه شعبان بود کنار کوه جبل الرحمه بودیم. همونجایی که رحمة الله واسعه، امام حسین (ع) کنار اون دعای عرفه خوند و بعدش رفت به سمت کرب و بلا ...
 
تا تو به من نظر کنی، زیر و زبر شود دلم               همچو نگاه رحمتت رنگ سحر شود دلم
این همه ی دعای من، این تو و این ندای من         خدای من خدای من، خدای من خدای من
دل چو به سینه می تپد، سرشک دیده می‌چکد    لرزش دل علامت ِ این که خبر شود دلم
شاهد مدعای من سوز دل و نوای من                   خدای من خدای من، خدای من خدای من
بی خبران عشق را یک نظر تو کافی است             بی خبرم ولی گهی اهل نظر شود دلم
یک شبه آشنای من، تا به ابد برای من                خدای من خدای من، خدای من خدای من
دائم اگر نگاه تو تازه کند حواله ام                          این دل سخت بشکند دُر و گوهر شود دلم
ای کشش محبتت، بسته به دست و پای من         خدای من خدای من، خدای من خدای من
این همه حُسن و همدلی، بین خدا و بنده‌اش        پس به چه عذر قابلی، دور ز دل شود دلم
می شنوی صدای من، از دل  با ولای من               خدای من خدای من، خدای من خدای من
 


 

 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۸۷ ، ۰۰:۱۴
قاسم صفایی نژاد
 
نمی‌خواهم در مورد مضرات سیگار بنویسم یا اینکه بگویم سیگار تا چه حد برای سلامتی مضر است. فکر می‌کنم همه به اندازه کافی در این مورد شنیده‌ایم و گوشمان از این حرف‌ها پر است. می‌خواهم این موضوع رو از زاویه‌ای دیگر بنگریم و به علل فرهنگی – اجتماعی قضیه بنگریم. این روزها جوانان بیشتر از گذشته سیگار کشیدن را تجربه می‌کنند و آمارها نشان می‌دهد که سن کشیدن سیگار بسیار پایین آمده است.
اینکه چرا در قرن بیست و یکم که محدودیت‌های اجتماعی بیشتر از گذشته است و در برخی از کشورها از جمله ایران کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع شده است، جوانان بیشتر از گذشته سیگار می‌کشند جای تامل دارد.
محققان معتقدند جوانی که تاکنون تجربه‌ای از سیگار کشیدن ندارد، وقتی با گروهی از دوستانش هست با دیدن سیگار در دست آنها تمایل بیشتری برای یک بار تجربه کردن آن دارد، بخصوص وقتی با جملاتی نظیر «بیا بابا پکی بزن، با یک پک سیگاری نمی‌شوی، ما که سیگاری نیستیم، سیگار کلاس داره و... » مواجه می‌شود، ‌احتمالا برای این‌که از قافله رقابت با دوستان عقب نماند، آن را تجربه می‌کند؛ به طور کلی وقتی رفتار فرد با عوامل بیرونی همخوانی نداشته باشد، برای حفظ همنوایی خود با محیط، دست به اقداماتی می‌زند که می‌تواند با اصول اساسی ذهنی و احساسی او همخوانی نداشته باشد.
جوان امروز سیگار را انتخاب می‌کند؛ چون این انتخاب او را بیش از گذشته در ساختار اجتماعی گروهی‌اش تقویت می‌کند و به او ظرفیت بالاتری برای بروز خود و شرکت در مجامع دوستان می‌دهد.
اما چه کنیم ؟
تجربه نشان داده که در هیچ جای دنیا با گفتن سیگار نکشید ، گرایش به سیگار کم نشده؛ که اگر می‌خواست کم شود بر روی تمام بسته‌های سیگار نوشته‌اند برای سلامت مضر و عامل اصلی سرطان است!
نتایج یک تحقیق در دانشگاه  آمریکا AUHS در سال 2007 نشان می‌دهد که تنبیه و استفاده از رفتار‌های نامناسب، روحیه جوانان را پرخاشگرتر و گرایش آنان را به موادمخدر بیشتر می‌کند.
در تحقیق دیگری که بتازگی یک NGO در دانشگاه‌ها انجام داده، این نتیجه به دست آمده که گرایش به سیگار و قلیان میان دانشجویان رشته پزشکی 3 برابر دیگر دانشجویان است. همچنین تمایل به سیگار در دانشجویانی که از شهر و محل سکونت خود دور هستند، 5 برابر بیشتر است و تاسف‌بارتر این‌که بیش از 20 درصد از کسانی که در کلینیک‌های ترک سیگار موفق به ترک شده‌اند، بازگشت دوباره به سیگار در آنها دیده شده است.
حال چگونه می‌توان انتظار داشت که نوجوان و جوان که چشم‌ها و گوش‌هایش هر روز استفاده از سیگار را توسط همسالانش می‌بیند و می‌شنود، بتواند راه دیگری برای خود انتخاب کند‌؟ دوری و بیگانگی اعضای خانواده از یکدیگر و کم‌توجهی والدین به فرزندان، عدم به رسمیت شناختن ارزش‌های نسل جدید و فشار‌های روحی می‌تواند پیامد‌های جبران‌ناپذیری داشته باشد، بویژه در مورد ایران، کشوری که بیش از 50 درصد جمعیت آن زیر 30 سال هستند و این بازار بسیار داغ و خوبی برای شرکت‌‌های تولید سیگار است.
در تحقیقی محقق شد که زمان صرف شده برای تهیه خوراک در کشور‌های اروپایی 3 تا 4 دقیقه، پوشاک 7 تا 10 دقیقه و خرید سیگار 10 الی 20 دقیقه است؛ اما این زمان در کشور‌هایی مثل ایران کاملا برعکس است در تمام سوپرمارکت‌ها، کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و حتی در اغذیه‌فروشی‌های شهر و کنار خیابان‌ها، اگر نگوییم 24 ساعته ولی تا پاسی از شب شاهد فروش سیگار هستیم.
گویا در زمینه مصرف سیگار بتدریج ایران گوی سبقت را از بسیاری کشورها ربوده است. طبیعی است که گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی در جامعه و تمایل افراد برای استفاده از کالا‌های ارائه شده و دسترسی و رویت آسان به کالا‌هایی از جمله سیگار می‌تواند به گرایش بیشتر افراد به این گونه موارد منجر شود و این خود زمینه را برای استفاده بیشتر و ناصحیح و بروز آسیب‌های متعاقب آن فراهم می‌آورد.
حال به نظر می‌رسد با توجه به جایگاه مهم و تاثیرگذار خانواده بر اعضای آن باید شرایط را برای برقراری هرچه بیشتر امنیت اخلاقی در خانواده فراهم کرد تا اولین مراحل شکل‌گیری شخصیت افراد، بر پایه‌هایی محکم و اصولی بنا شود که این مساله خود رشد و ثبات عاطفی و روحی افراد را دربر خواهد داشت. گفتنی است که از طریق خانواده‌هایی سالم و بهنجار بسیار راحت‌تر می‌توان الگو‌های درست را در ذهن جوانان درونی کرد.
پس نباید این فرصت و امکان بالقوه را براحتی از دست بدهیم؛ همچنین اهمیت اطلاع‌رسانی و تبلیغات در زمینه منع سیگار را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.



 
۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۸۷ ، ۲۲:۳۳
قاسم صفایی نژاد

واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی جهان امروز دستخوش تغییر شده‌اند. اگر زمانی صاحبان قدرت با زور اسلحه و سر نیزه و توپ و تفنگ دیگران را به تبعیت وادار می‌کردند، امروز پایدارترین و موثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه اعمال نفود، تغییر منش‌ها و نگرش‌های افراد است؛ این موضوع در رفتار  نوین قدرت‌های بزرگ جهان و استعمارگران دیروز مبنی بر فتح قلوب مردم و غارت منابع آنها بدون مقاومت مردم آن کشور کاملا مشهود است. یکی از استراتژیست‌های آمریکایی در خصوص دکترین جدید امنیت ملی این کشور گفته بود: «اگر مردم کشورهای هدف را به خوردن مک دونالد، پوشیدن لباس جین، خوردن کوکاکولا، گوش کردن جاز و نگاه کردن به فیلم‌های هالیوود وادار کنیم، بدون لشکرکشی می‌توانیم آنها را ساکنان ایالت جدید خود به حساب آوریم.»
در قشون‌کشی میان موساییان و ساحران، این جادوگران تجمل‌آفرینند که می‌توانند میان حقیقت و شبه حقیقت تشکیک ایجاد کنند و ضمیر جامعه را به سوی باورهای غلط سوق دهند. تا جایی که ممکن است برخی از افراد جامعه به جای انجام وظیفه در این جهان زودگذر به ابزار دنیایی و ثروت آن دلخوش کرده و ثروت دنیا را پایان همه چیز بدانند.
مهندسی فرهنگی که ذاتی درایتمند دارد می‌کوشد تا با شناسایی مهاجمان فرهنگی در مقابل باورهای غلط آنها بایستد و اگر موارد خوبی دیده می‌شد آنها را وارد فرهنگ کند! البته که تدابیر اندیشیده شده باید از جنس فرهنگ باشد.
مهندسی فرهنگی رویکردی کاملا مفهومی، تخصصی، زیرساختی و در عین حال عملیاتی است. همین ویژگی‌ها است که فرهنگ را متفاوت و غالب بر سایر عرصه‌ها ساخته است و به همین خاطر است که می‌گویند علاج ناهنجاری فرهنگی، درمان فرهنگی، علاج ناهنجاری اجتماعی درمان فرهنگی و حتی علاج ناهنجاری سیاسی نیز درمان فرهنگی است. مهندسی فرهنگی یعنی پاسخ خلاقانه به چالش‌های موجود در همه ابعاد توسعه کشور. مدیریت فرهنگی نیز باید در اختیار کسانی باشد که بر هندسه فرهنگی جامعه، ابزارهای نوین و روش‌های کار آمد و بهنگام آن مسلط باشند. در غیر اینصورت حتی اگر طراحی مهندسی فرهنگی ما ایده آل باشد، بنای آن را سست و لرزان اجرا خواهند کرد.
محیط اجتماعی فرهنگ بیشتر یک محیط واقعی است تا ایده‌آل و آرمانی‌. لذا مدیریت فرهنگی باید عملیاتی باشد نه دستوری. مدیر فرهنگی بیشتر باید در صحنه فرهنگ باشد تا پشت صحنه آن.
از طرفی مهندسی فرهنگی یک مقوله نسبی است، به این معنی که مهم‌تر از آمارهای کمی، این کیفیت رفتار فرهنگی است که نسبت موفقیت آن را مشخص می‌کند. در عین حال باید توجه کرد که فضای فرهنگی جامعه فضایی سیال و انعطاف‌پذیر است نه یک سیستم صرفا مکانیکی .
معنی مهندسی فرهنگی، اصلاح هندسه فرهنگ در نظام حاکمیتی است، نه ایجاد یک سیستم یکپارچه و واحد فرهنگی. به عبارتی مهندسی فرهنگی نیاز به یک اتاق فرمان دارد اما می‌تواند و باید از صدها و بلکه هزاران اتاق فکر و ابزارهای عملی متنوع برخوردار باشد. زیرا فرهنگ بیشتر از آنکه در اختیار حاکمیت باشد، به وسیله جامعه ساخته می‌شود.
در مهیا کردن بسترها و ابزار لازم و نوین و بهره‌گیری از تشکل‌های فرهنگی – مردمی و حمایت از آن‌ها در چارچوب نظام فرهنگی طراحی شده (که باید مورد اجماع ارکان فرهنگی جامعه نیز باشد) ضروری است. در مهندسی فرهنگی مردم باید متصدی اصلی فرهنگ باشند.
خاستگاه مهندسی فرهنگی، سنت‌ها و آرمان‌ها، رویکرد آن افق‌های تازه و ابزار و روش‌های آن مدرن است. تنها در چنین وضعی است که محصول مدیریت فرهنگی جامعه پیشرفته همراه با معنویت، فضیلت و اخلاق خواهد بود.
مهمترین اولویت مهندسی فرهنگی باید احاطه فرهنگ بر حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد. ما بدون فرهنگ نمی‌دانیم چه هستیم. انسان هرگز منقطع از فرهنگ نیست و فهم ما تابعی از فرهنگ ماست.

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۸۷ ، ۲۱:۰۹
قاسم صفایی نژاد