کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

 
سوم خرداد که میشه یاد خرمشهر میفتم ، یاد ایران و ایرانی . یاد جهان آرا که بدون چشمداشت از جونش گذشت تا آرمانش زنده بمونه ، یاد تکلیفم که به خون شهدا و تلاش رزمندگان مدیونم و باید منم هر کاری از دستم برمیاد برای دینم و وطنم انجام بدم .
 
 
 
 
 
۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۸۷ ، ۱۷:۳۰
قاسم صفایی نژاد

هر چند که این کتاب برای رهبران نوشته شده ولی به نظر من به درد همه می‌خوره. بالاخره هر کس در زندگی خودش و برای رهبری زندگی خودش به یه سری نکات نیاز داره که باید اونا رو یاد بگیره.
این کتاب شامل 21 فصل میشه که دکتر کیاوند خیلی زیبا و روان اون رو ترجمه کرده و از بابت نگارش کتاب مشکل خاصی وجود نداره.
هر فصل کتاب شامل داستانی راجع به اون فصل، دانستنی‌ها و راه‌های عملی برای رسیدن به این صفت و هم‌چنین مثالی در مورد این صفت می‌شود.
جان ماکسول، نویسنده‌ی کتاب، بر این عقیده است که این کتاب باید راهبردانه و روشمندانه خوانده شود؛ یعنی بر هر فصل مدت خاصی درنگ کنید و آن را در زندگی خود پیاده کنید و سپس به سراغ فصل بعدی بروید یا به عبارت بهتر با این کتاب زندگی کنید.
صفت‌هایی که در مورد آن‌ها در این کتاب توضیح داده شده:
شخصیت، جاذبه، تعهد، ارتباط، لیاقت، شجاعت، قدرت تشخیص، تمرکز، بزرگواری، ابتکار، گوش دادن، شور و شوق، نگرش مثبت، مشکل‌گشایی، روابط، مسئولیت، امنیت خاطر، تسلط بر نفس، خدمتگزاری، بیاموزید، آینده‌بینی و قوه تشخیص.
چند نکته جالب از این کتاب رو براتون می‌نویسم که بیشتر راغب به خوندن این کتاب جالب و زیبا بشید:
*هیچ‌گاه به خاطر صلح و آرامش، تجربه یا باورهای خود را زیر پا نگذارید.
* کسانی که به قله‌های کامیابی پا می‌گذارند، اما شالوده شخصیتی لازم برای حفظ آن را ندارند، زیر فشار روحی به سوی فاجعه گام برمی‌دارند. و در یک یا چند چاله از چهار چاله می‌افتند: چاله کبر و خودپسندی، چاله دردناک احساس تنهایی، چاله ویرانگر ماجراجویی یا چاله هرزگی جنسی. شخصیت ضعیف در هر یک از این چاله‌ها که بیفتد بهایی سنگین می‌پردازد.
* جامعه‌ای که مهارت در لوله‌کشی را تحقیر می‌کند، زیرا کاری پیش پا افتاده است و هر سخن مهمل فلسفی را بی‌می‌تابد، چون فلسفه مقام بالایی دارد، نه لوله‌کش خوبی خواهد داشت و نه فیلسوفی به درد بخور. نه در لوله‌هایش آب بند می‌شود و نه در نظریه‌هایش.
* وقتی در چاله افتادید از کندن آن دست بردارید.
* کسی گفته است که پول برنده‌ای ندارد. اگر همه‌اش دنبال در آوردن پول باشید پول‌پرستید. اگر دنبال آن بروید اما به دست نیاورید بازنده‌اید. اگر پولی فراوان به دست آورید و نگه دارید، بیچاره‌اید. اگر در بیاورید و خرج کنید ولخرجید. اگر اصلا به فکر پول نباشید، بی‌خیالید. اگر پول هنگفتی در اورید و بعد از مرگ به جای بگذارید، احمقید. تنها راه برنده شدن با پول این است که در بند آن نباشید و یا با بزرگواری و گشاده‌دستی با پول خود کارهای باارزش انجام دهید.
* طعم بسیاری از شکست‌های زندگی را کسانی چشیده‌اند که در دو قدمی کامیابی از تلاش خود دست کشیده‌اند. (ادیسون)

 


* متن خلاصه این کتاب را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

 

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۸۷ ، ۱۵:۲۵
قاسم صفایی نژاد
به گردپای من امروز لشگری نرسد                         به اوج بال و پرم هیچ شهپری نرسد
سوار مرکب عشقم رکاب یعنی چه                        به این سوار ِ پیاده تکاوری نرسد
 
دوباره سالروز عروج معشوقم به سمت معشوقش شد. خیلی حرف‌ها دارم که نمی‌زنم چون گفتنی نیست، فقط یه حرف:
 
 ارباب جان،
 
این چند وقت هر حرفی می‌شنیدم و هر مطلبی در وبلاگ‌های دیگه می‌خوندم همه از معشوقشون شکایت داشتند. همه از جفا و بی‌وفایی دلبرشون غمگین بودند. انقدر از این حرفا شنیدم که نزدیک بود روی منم تأثیر بزاره. یادته اربعین وقتی پرچم گنبد حضرت عباس (ع) رو آورده بودند هیئت و بچه‌ها اونطوری باهاش عشقبازی می‌کردند چقدر دلم گرفت؟ اون شب گفتم:
 
چشمت هزار مرتبه عیسی مریم است                     زین نسخه در مکاتبه‌ی غیر ما کم است
اشک مرا به رونق خود دست کم نگیر                       بیت العتیق هر چه که دارد ز زمزم است
دل تنگ و دست تنگ و دهان تو نیز تنگ                     اینجا بساط کشتن عاشق فراهم است
انصاف ده چقدر مرا سر دوانده‌ای                              یک بوسه چیست کین همه زحمت فراهم است
 
اما خیلی زود دوباره دستمو گرفتی، نه اینکه کرامت‌ها و بزرگواری‌های قبلی‌ات رو یادآوری کرده باشی، نه، باز هم لطف کردی و چیزهای جدیدی بهم عطا کردی. بعضی موقع‌ها انقدر مهربونی می‌کنی که فکر می‌کنم تو عاشق منی! به نظرم در عشق هم همین درسته، عشق باید به عاشق عزت بده، نه اینکه اونو خوار و رسوا کنه.
 
دَم تو گر نبُوَد آدمی نمی‌مانَد                               نه آدمی که ملک هم دَمی نمی‌ماند
نیازمند، دو عالم به یک اشاره‌ی توست                 اگر تو ناز کنی عالمی نمی‌ماند
هزار بار شهادت دهد قبیله‌ی دل                          اگر تو جود کنی حاتمی نمی‌ماند
 
بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم با این اشتباهات من و با اینکه خیلی وقت‌ها به یادت نبودم رووم نمیشه دوباره بیام طرفت، ولی هر چی گشتم دیدم فقط می‌تونم در ِ خونه‌ی خودت رو بزنم.
 
مرغ دل آرا به چمن می‌زند                                 دست توسل به حسن می‌زند
غنچه به لبخند تو وا می‌شود                              خاک به لطف تو طلا می‌شود
 
شاید من هم به لطف تو طلا شدم و برا همیشه تونستم پیشت بمونم.
 
اهل عالم بدانید گدای حسنم                              نوکری خسته دل و بی سروپای حسنم
منّت غیر نباشد به خدا گردن من                          شکرُ لِلّه که محتاج عطای حسنم
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۸۶ ، ۱۴:۴۱
قاسم صفایی نژاد
 
دیدید مادر چطور محبت می‌کنه؟ وقتی یه نوزاد خودشو کثیف می‌کنه، همه از نوزاد دور میشن و فقط مادرشه که میگه: قربونت برم، کثیف کردی؟ بریم بشورمت!
این محبتی است که خدا فقط در وجود مادر گذاشته، اما خودش از اون مهربون‌تره!
میگه: بنده‌ی من! کثیف کردی؟ انقدر زود می‌شورمت که هیشکی نفهمه چیکار کردی...
 
 
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۸۶ ، ۱۴:۲۲
قاسم صفایی نژاد
جوونه گفت : موسی میری کوه طور سلام منم برسون . بگو حاجت منم بده .

فرمود : چشم .

گفت موسی به خودش قسم اگه حاجتمو نده رسواش می کنم .

موسی خیلی ناراحت و عصبانی شد . اومد کوه طور ، خطاب رسید : سلام دوست ما رو برسون . گفت حیا کردم ، اخه اینطوری حرف بد زد .

گفت نه بهش بگو حاجتتو دادیم اما به ما بگو چه جوری آبروی ما رو می بری؟

موسی اومد دید جوونه صورت رو خاک گذاشته داره زار می زنه ، گفت ای جوون خدا حاجتتو داده ، بگو ببینم چه جوری میخاستی آبروی خدا رو ببری ؟

عرض کرد : موسی ! دست راستم رو خودم قطع می کردم ، توو دست چپم می گرفتم ، هر چقدر طاقت داشتم ، به مردم نشون میدادم ، می گفتم این دست در خونه ی کریم رفته و خالی برگشته !!!!!!

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد روی           هر چند که خلق تو گوهر داشته باشد

 
 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۸۶ ، ۱۶:۳۲
قاسم صفایی نژاد
من همون برهنه‌ای بودم که تو منو پوشوندی. من همون گرسنه‌ای بودم که تو منو سیر کردی. من همون گدایی بودم که با عطایت منو کمک کردی. من همون گمراهی بودم که هدایتم کردی. من همون گنهکاری هستم که با ستاریت منو پوشوندی...
من همونی هستم که محبت اهل بیت رو در دل من گذاشتی، اما چرا ... چرا حالا داری منو اینطوری امتحان می‌کنی؟ چرا منو دم در نگه داشتی؟ هی میگی سندت نرسیده، خدایا دیر میشه! اگه دستمو نگیری دیر میشه! اگه موندگاری هستم لااقل یه نویدی به من بده!
مگه وقتی تنهای تنها بودم تو منو راه ندادی؟ نه تنها منو راه دادی که توو دل خوبات هم منو جا کردی. پس چرا می‌خوای منو اینطوری امتحان کنی؟ بیچاره‌تر از من گیر نیاوردی؟ اگه به خودم باشه، من دیگه آبادی نمی‌بینم. اگه از سوزوندن این پوست و استخون چیزی بهت میرسه منو بسوزون!
همه چی از خودته، من که گفتم! شرمندتم تا قیامت، می‌پرسی برا چی؟
خدایا! بزار بهتر معرفی کنم. من همونی‌ام که در خلوتم از تو حیا نکردم! حتی در انظار مردم هم رعایت تو رو نکردم. من همون گرفتاری‌ام که دور و برم گرفتاری زیاد شده. یه رزقی ... یه رزقی بهم بده!
نمی‌دونم، آخر کار همیشه آدم هول میشه!
آی مردم، وسایلتون رو جمع کنید چند روز دیگه میخایم بریم!
دیدید که چقدر آدم هول میشه؟ نمی‌دونه چی کار کنه، چی بگه!
من همونی‌ام که برای گناه کردن پول خرج کردم اما برای تو نه! من همونی‌ام که هر کی بشارت گناه می‌داد با سرعت می‌رفتم ...
ولی خدایا... خوبی‌هات بیشتر یادم مونده تا گناهام!
آره، میدونم... هر چی تو پوشوندی من گناه کردم، ولی تا کجا؟ تا جایی که از چشمت افتادم؟ انقدر پوشوندی که فکر کردم ندیدی!!! نفهمیدم ندید گرفتی. ای خدا داره دیر میشه، یه بار دیگه مهلتم بده...
من وعده‌ی تو رو مسخره نکردم، من میدونم تو هستی و منو می‌بینی ولی غفلت کردم، هوای نفس بر من غلبه کرد. اصلا خدایا بر فرض من باهات از عمد مخالفت کردم، اما حالا چی؟ حالا که من نافرمانی کردم باید کجا برم؟ مگه کسی به غیر تو هست؟ من می‌خوام پناهنده‌ی تو بشم...
 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۸۶ ، ۲۱:۳۵
قاسم صفایی نژاد
 
 
چه زیبا قدرت خود را به رخ دوستدارانت می‌کشی!
دنیای آنان را به گونه‌ای رقم می‌زنی که بدون تو احساس تنهایی کنند و در تنهایی به یاد تو باشند!

 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۸۶ ، ۱۸:۱۴
قاسم صفایی نژاد
 
گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .
مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟
گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !
مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !
مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اوردم ، یه طناب بستم به پاش ، اومدم بکشم یه صدایی اومد : پیرزن ! بنده ی گنهکار ما رو به خودمون واگذار !!!!
بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش ...بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم .
 
 
 
با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است
یارم ز نور وقت سحر فیض می‌برد                             بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است
هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است
از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است
از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است
کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است
اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است
با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۶ ، ۰۹:۳۵
قاسم صفایی نژاد

عید غدیر، بزرگترین عید شیعیان جهان. عیدی پر از رازها و شگفتی. هر چقدر از بزرگی این عید و کمالات علی (ع) بگویم فقط توانسته‌ام در حد علم خود بیان کنم و هنوز چیزی از مرتبه‌ی والای علی (ع) نگفته‌ام که پیامبر فرمود: اگر نمی‌ترسیدم که مردم علی (ع) را با خدا اشتباه بگیرند، کمالات علی (ع) را بازگو می‌کردم.
یکی از مطالب قابل بحث و زیبا در این روز بزرگ، دوست شناسی و دشمن شناسی است. به غدیر خم برویم، جایی که بعد از اینکه پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». بعد از آن افرادی که در آنجا بودند آمدند و به علی (ع) تبریک گفتند. بخا بخا و ... پیامبر فرمود او را امیر المومنین خطاب کنید اما ...
این تبریک‌ها و قول حمایت کردن‌ها کجا و سقیفه‌ی بنی ساعده کجا؟
نقل تاریخ کردن در این مطلب صحیح نیست، همه می‌دانند چه گذشت بر علی (ع) و اهل بیت.
غدیر خم واقعه‌ای است که همیشه در تاریخ تکرار می‌شود و باید درس عبرت بگیریم. انسان‌هایی هستند در همین زمانه خودمان که تبریک‌ها گفتند و قول حمایت‌ها دادند اما ... اما وقتی به مقام عمل آمدند بخل کردند و همه چیز را برای خود خواستند. جالب اینجاست که تاریخ اثبات کرده، آنهایی که همه چیز را برای خود خواستند هم به جامعه‌ی خود ظلم کردند و هم به خود! اگر اولی و دومی و سومی ملعون همه چیز را برای خود نمی‌خواستند هم جامعه اسلامی با رهبری علی (ع) رستگار می‌شد و هم خودشان! و هم نسل‌های بشری پس از آن؛ که پیامبر فرمود: «اگر همه عالم در حب علی اشتراک می‌کردند، خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد.»
سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا درس نمی‌گیریم و همه چیز را برای خودمان می‌خواهیم؟ روز عرفه را به تازگی پشت سر گذاشتیم، باید به شناخت برسیم، به دوست شناسی، دشمن شناسی و ... . اگر بدانیم «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» (آیه 8 سوره مومنون) و بر عهدهای خود استوار باشیم و اگر عمل کنیم به امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری می‌توانیم هم خود را متعهد کنیم و هم منافقین را شناسایی کنیم. منافقینی که گاهی حتی مثل اولی و دومی و سومی ملعون مسئول حکومت اسلامی می‌شوند و گاهی مثل طلحه و زبیر دنبال سهم‌خواهی هستند!
به امید روزی که همه و همه علی‌وار زندگی کنیم.

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۸۶ ، ۱۱:۳۱
قاسم صفایی نژاد
 
به ماه حج رسیدیم. گذشته از تمام زیبایی‌های حج، می‌خواستم به نکته‌هایی اشاره کنم که شاید کمتر به اونها دقت میشه. اکثر مشکلات ما مسلمونا به نظرم از همینجا ناشی میشه که راه رو غلط می‌فهمیم. شاید اگه به جای گیر کردن توو احکام و واژه‌ها به عمق دین در تمام ابعاد زندگیمون بپردازیم انقدر دچار مشکل نشیم.
 
گذشته از اینکه حج بسیار دوست داشتنی و زیبا و باشکوهه و باعث وحدت مسلمونا و خودسازی و رسیدن به خیلی چیزها میشه اما همیشه نکاتی بوده که باعث شده ما از اصل قضیه دور بشیم.
 
مثلا اینکه خیلی‌ها چند بار به این سفر میرن در صورتی که این پول رو میتونن خیلی جاهای دیگه خرج کنن که مفیدتر واقع بشن. من خیلی‌ها رو می‌شناسم که برای بار دوم سوم و هشتم و نهم به حج میرن، اما همسایه‌شون یا دوستانشون مشکل مالی دارند! اصلا بحثم گداپرورری نیست، بالاخره ممکنه به هر دلیلی مثل مریضی یا هر چیز دیگه‌ای یه خانواده توان مالی مناسب در اون برهه زمانی نداشته باشه. اما متاسفانه سفر حج رفتن در بعضی از خانواده‌های متمول ما تبدیل به یه قضیه چشم و هم‌چشمی شده و از مفهوم این سفر دور شدیم.
 
روز عرفه هم نزدیکه، کاروان حسین (ع) در حال رفتن به کوفه و کربلاست. در این ایام امام حسین (ع) سفیرش رو می‌فرسته به کوفه‌ی دلمون. ببینیم واقعا خواستار دین خدا هستیم یا مثل کوفیان فقط ادعای دوستی داریم و دعوت‌نامه می‌فرستیم.
 
ایشالله همیشه همه‌ی دین رو در کنار هم بفهمیم و بتونیم منتظر واقعی حضرتش باشیم.
 
گفتم از زشتی گفتار بدم، گفت بیا                      از سیه‌کاری رفتار بدم، گفت بیا
 
گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم                   صاحب آن همه کردار بدم، گفت بیا
 
گفتم از سرکشی‌ام، سینه سپر داد زدم              نیستم خسته‌دل از کار بدم، گفت بیا
 
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم                  دائما در پی پندار بدم، گفت بیا
 
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره                           غوطه‌ور مانده در افکارم بدم، گفت بیا
 
گفتم ای چشمه خوبی سحری چشم گشا          نگر اعمال شرر بار بدم، گفت بیا
 
گفتم آینه‌ی شیطان شده بودم عمری                  خسته از دست همین یار بدم، گفت بیا
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۸۶ ، ۰۹:۴۰
قاسم صفایی نژاد