پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۱۲۴ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

یادداشت شخصی

پایان آموزشی سربازی

بالاخره با حدود ۱۶ سال تأخیر به دلیل معافیت تحصیلی، دوره خدمت سربازی من هم شروع شد. از ۱ آبان ساعت ۶ و نیم صبح که به پادگان شهید مدرس کرج خودم را معرفی کردم تا دیروز عصر در این پادگان بودم و دوره آموزشی را سپری کردم. 

دوره آموزشی برای فارغ التحصیلان کارشناسی به بالا «دو ماهه» است. به دلیل کرونا این دوره «یک ماهه» شده است.

وقتی یکم آبان به پادگان مراجعه کردم، تقریبا بیشتر سربازها فکر می‌کردیم به دلیل اینکه اول و دوم آبان پنجشنبه و جمعه است و از طرفی یکشنبه ۴ آبان هم تعطیل رسمی است، فقط خودمان را معرفی می‌کنیم و برمیگردیم تا پنجم آبان آموزش شروع شود؛ ولی اینگونه نبود. باز هم به دلیل کرونا، قرنطینه کامل بودیم و حتی اجازه یک ساعت مرخصی در طول دوره را نداشتیم. با اینکه فارغ التحصیلان دکتری در دوره عادی می‌توانند روزانه از پادگان خارج شوند ولی هیچ خبری از مرخصی حتی به متاهلین هم نبود.

از همان ابتدای دوره شایعه شد که در دوره قبل، معاف از رزم‌ها دو هفته آموزش می‌بینند و بعد ترخیص می‌شوند تا سایرین به میدان تیر و اردو و ... بروند. از فرمانده گردان سوال کردم و گفت در برخی دوره‌ها دستور از بالا می‌آید ولی تا دستور نیامده، روی آن حساب نکن.

دوره خیلی راحت‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. معاف از رزم‌ها نهایتا دو سه روز «نظام جمع» داشتند و یکی دو بار خیز. نه خبری از دویدن و کوهپیمایی بود و نه خبری از میدان تیر و اردوی شبانه روزی و ...

این را خطاب به کسانی می‌گویم که به بقیه توصیه می‌کنند معاف از رزم نشوند چون فرقی با سایرین ندارند و فقط رژه حذف می‌شود و به جای آن کلی نظافت اضافه می‌شود، بنابراین نمی‌ارزد دنبال دوندگی‌های پزشکی معاف از رزمی رفت. اصلا اینطور نیست. لااقل برای ما خیلی خیلی راحت‌تر از عادی‌ها بود و نظافت هم بیشتر از سایرین نبود. 

البته از هفته دوم که خبر آمد معاف از رزم‌ها دوره دوهفته‌ای دارند و زودتر می‌روند، کمی نظافت‌ها بیشتر شد ولی به دو هفته زودتر رفتن می‌ارزید!

دیروز عصر از آموزشی سربازی مرخص شدم. طی دوره با اینکه در آسایشگاه‌ها یک تخت در میان می‌خوابیدیم و سلف و راه پله‌ها و ... ضدعفونی می‌شد ولی ترس از کرونا هم بود. خداروشکر از بین حدود ۳۰۰ نفر، فقط ۴ نفر علائم کرونا داشتند که فقط تست ۲ نفر مثبت شد اما زندگی اجتماعی با وجود کرونا خیلی سخت‌تر از شرایط عادی است. من تجربه ۴ سال زندگی در خوابگاه در دوره لیسانس را داشتم ولی ماسک و ضدعفونی و الکل و شستن مداوم دست‌ها واقعا در زندگی اجتماعی آزاردهنده است.

شنبه باید خودم را به یگان خدمت معرفی کنم. اگر این چند هفته کمتر سر می‌زنم و کمتر می‌نویسم امیدوارم درکم کنید.

یادداشت شخصی

اگر کمک‌مان کنی!

سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب می‌خواست. بطری کنار دستش بود و می‌خواست برای خودش آب بریزد.

گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. 

گفت: نه خودم می‌خوام بریزم.

خودش می‌خواست آب بریزد ولی نتوانست. انتهای بطری را گرفتم و بلند کردم. خودش آب ریخت! 

گفت: کمکم کردی چه زورم زیاد شد! 

زورم! آب ریختن را کار خودش حس کرد و زور رو زور خودش دانست. 

خدایا! کمک‌مان کنی چقدر زورمان زیاد می‌شود. 

قو علی خدمتک جوارحی!

یادداشت شخصی

چهار از ده

چهار سال از دهه چهارم زندگی‌ام هم سپری شد. امروز ۳۴ ساله شدم. در کودکی فکر می‌کردم که ۳۴ سالگی سن پختگی و کمال است اما لنگ لنگم. این چهار سال خیلی سعی کردم که تکلیف خودم را با خودم مشخص کنم. تصمیم گرفته بودم این دهه از زندگی را جدی بگیرم که در ۴۰ سالگی به آن چه باید باشم، برسم اما از مسیری که انتخاب کردم حتی شروط اولیه را هم هنوز محقق نکرده‌ام. 

چه سال سختی بود از تولد سال گذشته‌ام تا امسال. چه گذشت بر دنیا و ایران. چقدر ظرفیت و توان‌مان بیشتر شد در این سختی‌ها. فقط امیدوارم این ماه‌های سختی که گذراندیم، ما را سال‌ها به ظهور نزدیک کرده باشد. هر چند هنوز شرایط را مهیا نکرده‌ایم اما طالب آن هستیم.

یادداشت شخصی

رو‌شنی دیده دوم

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

و کسانى‌اند که مى‌گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.»

آیه شریفه 74 سوره مبارکه فرقان

 

خداروشکر «حدیثه خانم» ما هم به سلامتی دنیا اومد. امیدوارم قدر این نعمت بزرگ خداوند رو بدونم و در حد وسع خودم در تربیتش کوشا باشم. فتبارک الله احسن الخالقین... الهی به امید تو

یادداشت شخصی

وصیت نامه!

این روزها مرگ بهمون نزدیک‌تر از گذشته است یا بهتر بگم نزدیکی مرگ رو بیشتر از گذشته حس می‌کنیم. هر روز خبرهایی می‌شنویم که فلان دوست و آشنا و شخصیت معروف فوت کرده است و دلیل بسیاری از آنها هم کرونا بوده است. 

داشتم به این فکر می‌کردم که آیا قبلا به مرگ فکر کرده‌ام؟ آیا نزدیکی مرگ را حس کرده‌ام؟ جستجویی کردم در وبلاگ خودم و دیدم ۱۰ پست با برچسب مرگ قبلا منتشر کرده‌ام. پست‌ها را مرور کردم. دیدم جای یک پست خالی است: وصیت نامه!

در وصیت نامه چه چیزهایی باید بنویسیم؟ فقط بدهی و طلب مالی و تقسیم مال؟ مگر چقدر پول و اموال داریم که کل زندگی‌مان را خلاصه کنیم در اقتصاد؟

در مدیریت دانش، بحثی داریم به اسم تبدیل کردن دانش ضمنی به دانش صریح. دانشمندان معتقدند که در یک سازمان، باید مدیریت دانش تعریف شود و به کار بسته شود تا کارمندان دانش ضمنی خود که حین کار کسب کرده‌اند را تبدیل به دانش صریح کنند. یعنی چه؟ مثلا کارشناس فروش، تجاربی کسب می‌کند در یک پویش خاص. تجربه خود در مورد آن پویش را جایی ثبت کند، تا اگر روزی آن کارشناس فروش از این سازمان رفت، این تجربه که هزینه آن توسط سازمان داده شده است، برای سازمان باقی بماند و نفر بعدی بتواند از آن استفاده درست کند. اینطور دیگر آزمون و خطاها در آن سازمان کمتر می‌شود.

به راستی ما چقدر دانش ضمنی خود را تبدیل به دانش صریح کرده‌ایم؟ در زندگی دیگر فقط بحث تخصص و شغل نیست. هر کدام از ما بنابر رسالت و مأموریتی که برای خود در دنیا تعریف کرده‌ایم، تجاربی اندوخته‌ایم و دانشی کسب کرده‌ایم. مثلا راجع به زندگی خانوادگی، راجع به تربیت فرزند، راجع به شخصیت‌های بزرگ، راجع به نظام فکری صحیح، راجع به نوع رابطه با مردم، راجع به تخصص خودمان و ...

نوشتن این‌ها در وصیت نامه به نظرتان چقدر خوب است؟ اصلا به نظر شما یک وصیت نامه خوب باید شامل چه موضوعاتی شود؟