۷۲ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

توقف... بسم الله

شخصی

برخی کارها را باید یک جایی متوقف کرد. مثلا در پروژه‌ای، مدیر می‌گفت چه اصراری هست که انقدر منظم کار کنید ولی کیفیت نداشته باشید؟ توقف کنید، بازنگری کنید، ایرادات را بیابید و دوباره با نظم ولی با کیفیت ادامه دهید. درست است که توقف آن یعنی ضربه خوردن به برند، ضربه خوردن به اعتماد مخاطب و ... اما نگاه بلندمدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که کیفیت را فدا نکردیم.

برخی عادت‌ها را باید یک جایی متوقف کرد. مثلا بالاخره یکی از آن شنبه‌هایی باید بیاید که تصمیم می‌گیریم دیگر فلان عادت‌مان را ترک کنیم. هر چند عادت یک روزه ترک نمی‌شود، زمان می‌برد، سختی تحمیل می‌کند، تا آخرین قطره خون‌ش می‌جنگد که در وجود ما بماند، اما به هر حال باید از روزی اراده کرد. باید تا جایی که می‌توان منابع مادی یا وقت یا هر چیز مرتبط با آن را سد کرد و با آن مبارزه کرد. درست است که ترک عادت موجب مرض است و تلاطم و سختی دارد... اما نگاه بلند مدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که آینده را فدا نکردیم.

برخی اوقات باید یک جایی متوقف شد؛ باید انتخاب کرد. ما هر چقدر هم توانا باشیم مهم نیست، این انتخاب‌های ماست که حقیقت باطنی ما را نشان می‌دهد (+) باید انتخاب کنیم که می‌خواهیم مطلا باشیم یا طلا؟ می‌خواهیم فقط موفق باشیم یا لیاقت آن را هم داشته باشیم؟ (+) اگر باور داریم که «انتم الاعلون ان کنتم مومنین»*، پس باید انتخاب‌مان را دور از دنیا انتخاب کنیم که «حب الدنیا رأس کل خطیئه»**. درست است که حب دنیا وجودمان را فرا گرفته، غفلت رفیق ناباب همیشگی‌مان شده و ... اما نگاه بلندمدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که آخرت‌مان را فدا نکردیم!

--------------------------------

* شما برترید اگر مومن باشید. / آیه ۱۳۹ سوره آل عمران

** عشق به دنیا، ریشه هر خطا است. / امام صادق علیه السلام

 

قایم موشک

شخصی

دیشب مشغول بازی قایم موشک با دخترم بودم. یک ربع که از بازی گذشت، روند بازی عوض شد.

گفت: بابا من میرم اونجا قایم میشم، تو بیا منو پیدا کن. چشم گذاشتم و شمردم. وقتی رفتم دنبالش دیدم واقعا رفته همونجا قایم شده اما وقتی پیداش کردم انگار اصلا انتظار نداشت پیداش کنم. شور و هیجان گرفتش و شروع کرد جیغ زدن و خندیدن و فرار کردن.

داشتم فکر می‌کردم که:

چقدر ما آدم‌بزرگ‌ها هم همینطور هستیم. میدانیم فلان عمل‌مان منجر به فلان پاداش یا تنبیه خواهد شد اما انجام می‌دهیم و از دیدن نتیجه‌اش شگفت‌زده هم می‌شویم. 

یا طور دیگری فکر کنیم:

یک وقت‌هایی آدم‌هایی بزرگتر از ما هستند (از نظر روحی یا از نظر تجربه و دانش) که نتیجه فلان عمل ما همانقدر برایشان شفاف است، اما ما باز هم جلوی چشم آنان، این کار را می‌کنیم و وقتی پیش بینی آنان که جلوتر از زمان خود بودند محقق می‌شود، شگفت‌زده می‌شویم.

یا حتی بزرگتر فکر کنیم:

می‌دانیم قدرتی مانند خدای تبارک و تعالی هست که از همه درونیات ما و همه نیات ما خبر دارد، از رگ گردن به ما نزدیکتر است و عالم الغیب و الشهاده است اما فکر می‌کنیم از چشمان او قایم شده‌ایم. که:

اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُکَ وَ عَلاَ مَکَانُکَ وَ خَفِیَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ أَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ (خدایا! فرمانروایی‌ات بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان، و فرمانت آشکار، و قهرت چیره، و قدرتت نافذ، و گریز از حکومتت ممکن نیست) *

--------------------------------

* دعای کمیل

 

 

پایانِ شروع ِ سال تحصیلی

شخصی

مهر سال ۹۷ هم رسید. امسال سال بیست و ششمی بود که شروع سال تحصیلی را دانش آموز یا دانشجو بودم و البته آخرین سال. اگر خدا بخواهد در روزهای اواخر همین پاییز باید از رساله دکتری‌ام دفاع کنم. رساله‌ای که خیلی طولانی شد و ۳ سال است که دغدغه آن با من همراه است. خدا را شکر که دغدغه‌ام، شغلم، رشته‌ام و رساله‌ام همه در یک موضوع است.

از کودکی بهار را بیش از سایر فصول دوست داشتم و سپس پاییز را؛ نه گرمای تابستان را دوست دارم و نه سرمای زمستان را. بهار و پاییز برای من دوست داشتنی‌تر هستند، هم به دلیل باران و هم به دلیل دوری از افراط و تفریط هوا! بهار که زندگی‌بخش است اما پاییز هم نماد مردن و از بین رفتن نیست. پاییز را با برگ‌ریزان آن نمی‌شناسم، پاییز را با شروع علم‌آموزی آن می‌شناسم؛ هر چند که برگ‌ریزان هم غایت علم‌آموزی است!

مهر ۹۸ اگر زنده باشم، هر چند که دیگر شماره دانشجویی ندارم اما بر عهد «ز گهواره تا گور دانش بجوی» می‌مانم. مهر ۹۸ ارتباطم با دانشگاه قطع نشده است چون تا سال بعد چهارمین سالی است که تدریس در دانشگاه را شروع کرده‌ام و به آرزوی کودکی خود که معلمی بود، رسیده‌ام.

 

دو از ده

شخصی

دو سال از دهه چهارم زندگی‌ام تمام شد؛ دهه‌ای که برای خودم به صورت ویژه تعریف کرده‌ام تا خیلی کارهای مهمی در آن انجام دهم. انگار همین چند هفته پیش بود که برچسب دهه چهارم زندگی را در این وبلاگ ایجاد کردم اما دو سال گذشته است!

امروز تولد ۳۲ سالگی‌ام است. ۳۲ سال پیش در شب ششم محرم به دنیا آمدم و نامم قاسم شد. پس از ۳۲ سال باز به ماه محرم رسیده‌ام اما این بار اوضاع متفاوت است. این بار مجموعه‌ای از اعمال و رفتار و اعتقادات دارم که نمی‌توانم مانند قاسم بن الحسن علیه السلام مطمئن بگویم مرگ در راه خدا برایم از عسل شیرین‌تر است. 

یک سالی که گذشت سال خوبی بود نسبت به سال اولی که از این دهه گذشت. بدی‌های کمتری داشتم و مراقبت بیشتری؛ اما حتما مطلوب نبود. شاید در پایان سال دوم از دهه چهارم بتوانم نمره دو از ده را به خودم بدهم.

جهان و شرایط محیطی پیچیده است و نفس پیچیده‌تر. مسئولیت‌ها روز به روز سنگین‌تر می‌شود و عقب‌ماندگی‌ها بیشتر... قو علی خدمتک جوارحی.

 

قالب جدید وبلاگ

شخصی

چند وقتی بود که قصد داشتم قالب وبلاگم رو عوض کنم اما متاسفانه کدنویسی پیدا نمی‌کردم که این کار رو برام انجام بده. یه پست موقت چند وقت پیش گذاشتم و دوستان، نفرات مختلفی رو معرفی کردند و خلاصه اینکه بلاگ‌تمز کار کدنویسی قالب جدید رو به خوبی و با سرعت خوب انجام داد.

در قالب جدید چند تا بخش مختلف وجود داره. بالاتر از همه، آخرین پست وبلاگ نمایش داده میشه. ذیل اون بخش نقل قول وبلاگ هست که در این قسمت، فرازهایی از کتاب‌هایی که در حال مطالعه اون هستم رو معمولا منتشر می‌کنم.

پایین‌تر از اون هم آخرین کتاب‌هایی که خوندم و در گودریدز منتشر شده به همراه شرح و نمره رو نمایش میدم. لینکدین ستون بعدی این ردیف هست که در اون آخرین پستی که در لینکدین منتشر کردم که بیشتر محتوای تخصصی هست رو قرار دادم. البته این بخش یه ایرادی داره که برای شما به صورت ستاره دار میاد اما داخل پست چیزی نمایش داده نمیشه و شما فقط در صفحه اول وبلاگ میتونید پست رو ببینید و با کلیک روی اون میتونید به لینکدین من برید. شاید این بخش رو تغییر بدم و همون ویجت استاندارد لینکدین رو قرار بدم.

در ستون کنار هم به جز لینک صفحات رسانه‌های اجتماعی من، طبقه بندی موضوعی پست‌ها قرار داره که جمع و جورتر از قبل شده و با کلیک روی علامت مثبت هر قسمت می‌تونید زیرمنوی اون رو ببینید. بخش بایگانی وبلاگ هم که بیش از ۱۳۰ ماه رو شامل میشد، به صورت سال نمایش داده میشه و با کلیک روی هر سال می‌تونید ماه‌های مرتبط با اون سال رو ببینید و بهش مراجعه کنید.

نمایش وبلاگ در موبایل هم به دلیل قابلیت واکنش‌گرا (ریسپانسیو) بهتر شده و راحت‌تر میتونید بخونید.

حتما نظرات شما میتونه در تکمیل این قالب کمک کنه. پس منتظر نظرات شما هستم.

 

چالش: چرا وبلاگ؟

شخصی

چالش جدید رو رادیوبلاگی‌ها طراحی کرده. باید در کمتر از صد کلمه بگیم چرا وبلاگ؟

به نظرم وبلاگ در رسانه‌های اجتماعی، حکم کتاب را دارد در رسانه‌های جمعی. شاید روزنامه، رادیو و تلویزیون توانستند میزان زمانی که مردم به مطالعه کتاب می‌پردازند را کاهش دهند اما حتما عمق اثر کتاب را نتوانستند از بین ببرند.

وبلاگ‌ها به دلیل قابل جستجو بودن، قابل بایگانی کردن، دارا بودن لینک ثابت فراگیر، قابلیت جستجو و ... در دسترس‌تر و ماندگارتر هستند. بگذاریم از اینکه سایر رسانه‌های اجتماعی دوره چند ساله‌ای دارند که موقت است. روزی فیس بوک، روزی تلگرام و روزی دیگر... وبلاگ‌ها بیشتر از سایر رسانه‌های اجتماعی نمایانگر شخصیت صاحب وبلاگ هستند و بلاگرها برای تولید محتوای وبلاگ خود فکر و وقت بیشتری می‌گذارند. نشانه آن هم اینکه بلاگرها در سایر رسانه‌های اجتماعی مطالب بیشتری تولید می‌کنند اما محتواهای عمیق‌تر و ماندگارتر خود را در وبلاگشان منتشر می‌کنند.

دو میلیون بازدید

شخصی

برای رسیدن به یک میلیون بازدید در این وبلاگ، نزدیک به ۱۰ سال زمان نیاز بود. اینجا را بخوانید. اما برای رسیدن از یک میلیون به دو میلیون کمتر از ۲ سال. سرعت رشد محصولات فرهنگی معمولا همین روند را طی می‌کند. در ابتدا خیلی سخت دیده می‌شود اما کم کم که روی ریل افتاد و مستمر تولید شد، مورد توجه واقع می‌شود.

بگذریم که روش‌های امروزی برای بازاریابی محتوا می‌تواند به صورت واقعی یا فیک، این آمارها را بالا ببرند.

بیش از اینکه برایم مهم باشد که به ۲ میلیون بازدید رسیده‌ام، این مهم است که «بلاگستان» زنده است.

نکاتی در مورد «بلاگ بیان»

شخصی

از ظهر روز سه شنبه ۲۶ تیر ماه تا جمعه ظهر دسترسی به پنل مدیریتی وبلاگ من به خاطر خطایی در سرور داخلی بلاگ بیان قطع شده بود. صفحه اصلی وبلاگ هم بالا نمی‌آمد، اما صفحات داخلی آن بدون ایراد کار می‌کرد.

بعدازظهر سه شنبه نگران از تجربه تلخی که کاربران از بلاگفا دارند، فکر می‌کردم کل وبلاگم از دسترس خارج شده است و شاید اطلاعات پریده باشد. در بخش «تماس با بیان» هم پیام گذاشتم اما احتمالا می‌دانید که «بیان» خیلی دیر پاسخگو است نسبت به اینگونه پیام‌ها و بعضا دو هفته یا بیشتر هم طول می‌کشد.

شب که فهمیدم صفحات داخلی کار می‌کند، کمی خیالم راحت شد که اطلاعات از بین نرفته است. چهارشنبه صبح شماره تلفن پاسخگویی بیان را از یکی از دوستان گرفتم و با بیان تماس گرفتم. شاید بدرد شما هم بخورد: ۶۱۵۳-۰۲۱

متاسفانه با اینکه خطای خاصی نبود اما حدود ۷۲ ساعت طول کشید تا این وبلاگ بازگشت و دسترسی من به پنل مدیریتی باز شد.

حتما همه ما کاربران بیان، قبلا از سایر سرویس دهنده‌های وبلاگ ایرانی استفاده کرده‌ایم و متفق القول هستیم که بلاگ بیان بهترین سرویس ایرانی است و به دلیل حمایت از سرویس‌های وطنی بلاگ بیان را به امثال بلاگر یا وردپرس ترجیح داده‌ایم؛ اما این نافی حق مطالبه ما از مسئولین بیان برای پاسخگویی سریع‌تر و شفاف‌تر و البته پیشرفته‌تر کردن امکانات بلاگ که چند سالی است با سرعت کمی انجام می‌شود نیست.

امیدواریم دوستان تلاششان را بیشتر کنند و اگر در این اوضاع بد اقتصادی، به دلیل مشکلات مالی بسیاری از امور توسعه‌ای را متوقف کرده‌اند، به کاربران‌شان اعتماد کنند و شفاف سازی نمایند. شاید کاربران ابراز آمادگی کردند که برای برخی امکانات، مانند امکانات اختیاری هزینه بپردازند و از نظر مدیریتی هم سرمایه‌گذاری به صرفه شود.

 

چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب

شخصی

وبلاگ در بعضی خصوصیات شبیه کتاب هست. هر چقدر که روزنامه و رادیو و تلویزیون تونستند کتاب رو از معرکه بیرون بکنند، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها هم میتونند. هر چقدر رسانه‌ها جدید و تصویری‌تر میشن، اما آخرش اون لذتی که از خوندن کتاب برده میشه و اون انسی که کتابخوانان با کتاب دارند و عمقی که محتوای کتاب داره یه چیز دیگه است؛ وبلاگ هم همینطوره.

شاید به همین دلیل بلاگرها، بیشتر کتابخوان باشند و چون فقط مصرف کننده محتوا نیستند و تولید کننده محتوا هم محسوب میشن، دست به قلم‌شون هم خوبه. بنابراین ایده‌های زیادی هم برای نوشتن دارند.

تصمیم گرفتم یه چالش وبلاگی را به همین دلیل ایجاد کنم. میخوام در این چالش لطف کنید و بنویسید که اگر یه روزی نویسنده کتاب بشید، دوست دارید در چه ژانری و چه موضوعی کتاب بنویسید و حتی اگه میتونید و ژانر کتاب‌تون رمان یا داستان هست، هسته اصلی کتاب چیه؟ لزومی نداره حتما خیلی چیز خاصی باشه و ایده اصلی‌تون برای نوشتن کتاب باشه. ممکنه ایده‌هایی داشته باشید که در طی زمان پخته‌تر بشن؛ میتونید چیزی که الان در ذهنتون هم هست بنویسید.

برای اینکه کمک کنم چند تا ژانر اصلی کتاب رو می‌نویسم. یکی از بین این ژانرها انتخاب کنید و موضوع و هسته اصلی کتاب رو بنویسید.

رمان و داستان، زندگینامه، تاریخی، کودک و نوجوان، جنایی، ترسناک، طنز، ماوراءالطبیعه، مذهبی، شعر، علمی

 

برای اینکه پست خیلی طولانی نشه، من خودم در یه پست دیگه در این چالش شرکت می‌کنم و ذیل این پست لینک تمام پست‌هایی که در این چالش شرکت کردند رو به مرور اضافه می‌کنم. فقط لطف کنید اگر در این چالش شرکت کردید، در بخش نظرات لینک پستتون رو اضافه کنید.

ضمنا هر بلاگری می‌تونه ۲ تا هر چند نفر که دلش بخواد به این چالش دعوت کنه.

من دعوت می‌کنم ازهمه دوستان به ویژه:

طلبه اُ منفی، تراکم اندیشه‌ها، بانوچه، سعیدنوشت، اتاقی برای دو نفر، خودنویس، دختری از نسل حوا، مرد بارانی، سروسهی، همینه که هست، حریری به رنگ آبان، inside monster

 

شرکت کنندگان:

۱. بانوچه

۲. پژوهشگر

۳. معنابخشی‌های من

۴. آقاگل

۵. سعیدنوشت

۶. بحر در کوزه

۷. حریری به رنگ آبان

۸. اینجا می‌نویسم

۹. تراکم اندیشه‌ها

۱۰. آرزوهای نجیب

۱۱. یک عینکی می‌نویسد

۱۲. خودنویس

۱۳. اردیبهشت

۱۴. مثل دال

۱۵. بازتاب نفس صبحدمان

۱۶. هواتو کردم

۱۷. لاجوردی 

۱۸. رنگ پریده

۱۹. شوریده

۲۰. ابرک صورتی

۲۱. شباهنگ

۲۲. دختری از نسل حوا

 

بعدنوشت:

نویسنده وبلاگ سعیدنوشت لطف کردند و این طرح رو برای این چالش آماده کردند و ارسال کردند. سپاس

پایان خسران؟!

شخصی

هر از چند گاهی نیاز است که انسان سوزنی به خود بزند. نه بخاطر جوالدوزهایی که به مردم زده و عیب‌جویی‌هایی که با افتخار انجام داده، بلکه بخاطر اینکه بادهای این بالن بی‌مغز را خالی کند و قدری بنشیند و فکر کند که از فراز کدام شهرها عبور کرده و به کدامین «قله» یا «دره» نشسته است! 

من که حتی برای تفاخر و به ریا «خودسازی» می‌کنم! بیچارگی آنجاست که هر چه بیشتر خودم را باد کرده باشم و بالاتر تصور کرده باشم با سرعت بیشتری سقوط می‌کنم و...

سنگ بزرگ نشانه نزدن است! واقعا؟ نمی‌دانم درست است یا نه، اما به هر حال نیاز است نشانه‌ای باشد. اگر هدفی نباشد که پرتابی نیست، حرکتی نیست. حتی اگر پرنده مردنی باشد و پرواز را بخواهیم به خاطر بسپاریم، باید بدانیم به کدام سو می‌خواهیم پرواز کنیم. اینکه گفته‌اند «ما مأمور به انجام وظیفه‌ایم، نه نتیجه» معنی‌اش این نیست که هدفی نداشته باشیم. هدف مشخص است، به سوی آن حرکت می‌کنیم و از همه عقل و عشق یاری می‌طلبیم و با همه ایمان و توان تلاش می‌کنیم اما اگر باز هم به نتیجه نرسیدیم، از خودمان راضی هستیم.

چند زمانی است که غافلم از حساب و کتاب خود. روزمرگی به بهانه سرشلوغی این روزها گویا مد شده است. دقت کرده‌اید؟ همه هم سرشان شلوغ است. دانشجو و شاغل و خانه‌دار و مدیر و رییس جمهور نمی‌شناسد. هیچ‌کس وقت اضافه‌ای ندارد. انگار «زمان» بی‌برکت شده است. اما نه. قسم به همین «زمان» که انسان در خسر و زیان است مگر...

باید زودتر هدف‌های قابل دستیابی و قابل سنجش انتخاب کنم. باید برنامه ریزی کنم و اقدام کنم و باید ارزیابی کنم. دیگر خسران کافی است به حول و قوه الهی.