پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۱۸۱ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

یادداشت شخصی

منزلگه انس

سالروز عروج تو به سمت معشوقت دوباره آمد. خودخواهم که این روز را هم گذاشته‌ام برای اینکه ببینم خودم چقدر به تو نزدیک شده‌ام؟ یا راه و رسم عاشقی همین مراقبه‌ها و حواس‌جمعی‌هاست؟ حواس جمع کجا بود که دیگر حتی رو ندارم بگویم:

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند

لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

می‌ترسم بگویی که چقدر تغافل، چقدر غفلت، چقدر قصور، چقدر تقصیر! اما این ترس اگه برادر مرگ نباشد حتما حربه ابلیس است که می‌خواهد مرا از تو دور کند. مگر آدم عاشق عاقل از کریم می‌ترسد؟‌ اصلا مگر ترس در حضور تو معنی دارد خداوندگار کَرَم؟

بیست و چند سال می‌گذرد از روزی که شنیدم عاشق شدن یعنی شبیه شدن؛ و عاشق تو شدن یعنی درد تنهایی کشیدن؟! غریبی‌ات بر کریمی‌ات سبقت می‌گیرد یا بالعکس؟ هر کدام است، می‌دانم که چیزی نزد من نیست. اگر به من باشد، امیدوار به هیچ آبادی و سلامتی نیستم. برای آنچه نزد توست، نویدی به من می‌دهی؟

ای قصرِ دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مَکُناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت

یادداشت شخصی

شش از ده

سال ششم از #دهه_چهارم_زندگی در روزی تمام شد که برای اولین بار #زیارت امام متقین نصیبم شد.

در یک سال گذشته، چند سال بزرگتر شدم. سالی که با وجود شیرینی‌هایش، خیلی سخت بود ولی حالا پایانی آرامش‌بخش دارد.

دعا کنید آغازی رو به سعادت و پشت به همه دشمنان امیرالمؤمنین باشد. دعا کنید #عاشق_عاقل باشم تا عاقبت بخیری نصیبم شود.

نایب‌الزیاره همه دوستانم هستم.

یادداشت شخصی

از غفلت‌های دوره کارآفرینی

#کارآفرینی خیلی از آدم وقت می‌گیره. باید تک تک اجزا رو بسازی و #فرهنگ_سازمانی رو شکل بدی و تیمی که دور هم جمع کردی رو به #سازش و #هم‌افزایی برسونی. باید حواست به #کیفیت و #کمّیت محصول یا خدمتت باشه که اقبال #مخاطب یا #مشتری نصیبت بشه. باید حواست به تغییرات پرسرعت محیط باشه، مخصوصا که راه‌اندازی همزمان با شروع #کرونا باشه و در عرض چند ماه اول ناگهان #دلار دوبرابر بشه و شیب #تورم تند بشه و هزینه‌ها زیاد بشه و تازه #قانون الزام کنه #حقوق پرسنل خیلی بیشتر از پیش‌بینی‌ات در برنامه #کسب‌وکار افزایش پیدا کنه.

اگه صنعتی که در اون مشغولی، جزو #محصول یا #خدمت ضروری مردم هم نباشه که دیگه بدتر؛ در شرایط سخت اقتصادی، #درآمد هم کمتر از پیش‌بینی میشه چون مردم پولشون رو صرف ضروریات میکنن.

این یعنی #هزینه بیشتر و #درآمد کمتر از پیش بینی. همه اینا باعث میشه خیلی بیشتر وقت بذاری تا #کارآفرینی با شکست مواجه نشه.

اما به عنوان کسی که اینو #تجربه کردم عرض میکنم: با همه سختی‌ها از #مطالعه #کتاب تخصصی مرتبط با صنعت یا رشته خودتون غفلت نکنید که سرعت تغییرات تخصصی، مخصوصا در صنایعی که به نحوی به #عصر_دیجیتال ربط دارند، خیلی زیاده.

اگه خواب غفلت به بهانه #اجرا نصیبمون بشه، ضرر بدی می‌کنیم.

یادداشت شخصی

رفیق خودخوانده

می‌گویند با #شهدا می‌توان #رفاقت کرد چون زنده هستند. رفاقت با شهدا برکاتی دارد که خیلی‌ها از آن غافلیم. نه اینکه در خودم چیزی دیده باشم، روی حساب حرف بزرگترها جستجو کردم که رفاقت با شهیدی را شروع کنم که هم نزدیک به زمانه ما باشد و هم الگوی خوبی باشد در مسیری که فکر می‌کنم باید طی کنم. جسارت کردم و شما را که چندبعدی و #آزاداندیش و مخلص و مدبر بودید برای رفاقت انتخاب کردم.
این سال‌ها چند وقت یک بار به مزارت می‌آمدم، نه اینکه تو فقط آنجایی اما دنیاست و فریب‌هایش. آخرین بار بهمن نود و هشت آمدم مزارت. بعدش #کرونا آمد و چند باری که آمدم به در بسته مسجد هفتاد و دو تن خوردم. #سرچشمه هم جای خوبی بود که این دو سال به یادت سر بزنم. همانجا که لحظاتی قبل از شهادتت بوی بهشت را شنیدی.
دیروز بعد از دو سال و اندی دوباره به مزارت رسیدم. چه حس غریبی بود که آدم حس کند از رفیقش دور شده است به جای آنکه نزدیک شود. چقدر به قله نزدیک شده بودید شما که این همه خودم را دور دیدم. دیدم در خوشبینانه‌ترین حالت، نیمی از عمرم گذشته و هنوز ابتدای راهم. دیدم شما وقتی همسن من بودید، سالها مدرسه دین و دانش را پس از تاسیس اداره کرده بودید و در نهضت #امام در سال 42 حضور داشتید و آماده انجام ماموریت در هامبورگ شده بودید. اما من چه؟
به خودم آمدم که مگر وظایف یکی است؟ یافتن تکلیف و انجام آن مهم است. اما صلابت و عزم و اراده شما کجا و ضعف و تنبلی و بهانه‌جویی من کجا؟
می‌گویند پس از شهادت دست انسان بازتر است. رفیق خودخوانده یک طرفه‌ام یا شما در کرامت هم نزدیک به قله‌اید؟
#شهید_بهشتی

یادداشت شخصی

خواسته‌های بچه‌گانه

دختر کوچکم امشب از من «آب» میخواست. آب خواستن بچه چیز عجیبی نیست و باید استجابت شود. اما حدیثه عزیزم، آبکش اسباب‌بازی‌اش را آورده بود و با اصرار و گلایه و گریه از من میخواست در این آبکش به او «آب» بدهم.
چه باید می‌کردم؟ هر چه گفتم نمیشود، متوجه نمی‌شد.
برایش آب ریختم، کمی لبانش خیس شد ولی آب زود ریخت و نتوانست سیراب شود.
خدایا!
چقدر از تو چنین خواسته‌هایی داشته‌ایم و برایش اصرار و گلایه کردیم؟ عقل ناقص ما را فزونی بخش و دل مردد ما را به نور یقین روشن کن.
در این شب قدر، از همه دوستان حلالیت می‌طلبم و التماس دعا دارم.