پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۱۷۱ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

یادداشت شخصی

سربازی و مجوز کار فرهنگی!

امروز صبح در مسیر نشر، داشتم خبر می‌خوندم. یک خبر این بود که حقوق سربازان ۳ برابر می‌شود و مثلا برای سربازان متاهل به ۵ میلیون تومان می‌رسد و خبر دیگه این بود که در کمیته تخصصی هیات مقررات زدایی مصوب شد که وزارت ارشاد مجوز کسب‌وکارهای فرهنگی رو حداکثر ۳۷ روزه صادر کند.

چرا این دو خبر توجه منو جلب کرد؟

من سال پیش هم‌بنیانگذار نشر صاد شدم و این نشر رو تأسیس کردیم. قبل از اینکه از جام جم استعفا بدم، با آقای دکتر دهقانکار که هم مشاور معاونت فرهنگی وزارت ارشاد بودند و هم مدیرعامل خانه کتاب صحبت کردم و گفتم من از جام جم میخوام استعفا بدم و یه نشر جدید تأسیس کنم؛ برای مجوز به تأخیر می‌خوریم؟

ایشون لطف داشتن و گفتن: نه! به شما نخوایم مجوز بدیم که هم سابقه کار مرتبط دارید و هم تحصیلات مرتبط که دیگه هیچی. حتما سریع انجام میشه.

گفتم: من معافیت تحصیلی داشتم و تازه باید سربازی برم. البته حتی یک روز غیبت هم ندارم و کار خلاف قانونی نکردم؛ فقط از ظرفیت قانونی معافیت تحصیلی استفاده کردم. اما در مدارک ارشاد نوشته «کارت پایان خدمت» نه «مشخص بودن وضعیت خدمتی». 

ایشون از آقای دکتر جوادی، معاون وقت فرهنگی وزیر پرسیدند و نتیجه این شد که: «مجوز نشر به اسم حقیقی من نمیشه بدند و باید مانند زمان جام جم، یه موسسه حقوقی باشه که مجوز به اون داده بشه و منم مدیر نشر بشم.»

خلاصه اینکه زمستون ۹۸ برای ثبت شرکت اقدام کردیم و اوایل اردیبهشت ۹۹ درخواست مجوز نشر برای اون شرکت دادیم. آذر ۹۹ پایان خدمت من صادر شد و سربازی‌ام تموم شد ولی مجوز نشر همین ۳ روز پیش، یعنی ۲۰ ماه بعد از درخواست و یک سال پس از پایان خدمت به من رسید! یعنی به جای ۳۷ روز، ما نزدیک ۶۵۰ روز منتظر مجوز نشر بودیم که لااقل ۳۷۰ روز از این مدت، من پایان خدمت هم داشتم! همه این ۲۰ ماه رو نشر صاد عملا به عنوان یکی از برندهای نشر یارمند که باهاش همکاری می‌کردیم، کتاب منتشر کرده و حالا باید همه کتب رو به نشر صاد واقعی منتقل کنیم.

و سوال اساسی اینه که آیا کسی که کار غیرقانونی نکرده و غیبت سربازی هم نداشته، رواست فقط به جرم تحصیلات تکمیلی  از راه اندازی کسب و کار فرهنگی جا بمونه؟

همانطور که متوجه شدید، من سال گذشته سرباز متاهل بودم. خبر دیگه برای همین جلب توجه کرد که من پارسال نزدیک ۳۰۰ هزار تومان حقوق می‌گرفتم از پادگان و این جهش از ۳۰۰ هزار تومان به ۵ میلیون تومان به نظرم برای سربازان متاهل خیلی مهم هست و شاید کمی از مشکلات اونا حل کنه. البته برام سوال شد که از آذر پارسال تا الان چند درصد افزایش پیدا کرده بود که حالا با ۳ برابر شدن، به ۵ میلیون تومان می‌رسه.

یادداشت شخصی

پنج از ده

پنجمین سال از دهه چهارم زندگی سپری شد. امروز سی و پنج ساله شدم. دهه چهارم را دهه تثبیت، ثمردهی و عزت نفس درونی می‌دانستم؛ برعکس دهه سوم زندگی که دهه تلاطم، غرور و بچگی و آزمون و خطاست! نیمی از زمانی که برای جبران کاستی‌ها در دهه چهارم گذاشتم که در چهل سالگی به نقطه قابل قبول برسم، سپری شد.

نمی‌دانم چیزهایی که در مورد افسردگی چهل سالگی می‌گویند چقدر صحت داره اما می‌دانم که تغییر رفتار بعد از چهل سالگی سخت است. ضعف‌ها بسیار است اما در این یک سال گذشته، نسبت به بازه‌های زمانی یکساله قبل، وضعیت بهتری پیدا کردم. نه اینکه خودم کار مهمی کرده باشم و خیلی متفاوت شده باشم، نه! لطف خدا و عنایات او حالم را بهتر کرده است:

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است

گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

احساس آرامش بیشتری دارم. حس می‌کنم می‌دانم که خواستنی‌ها را چگونه بیابم و نخواستنی‌ها را با تکیه بر چه قدرتی طرد کنم.

این یک سال، سال سختی بود:

وضعیت جامعه از نظر بیماری همه‌گیر، اصلا وضعیت خوبی نبود. حداقل در همین یک سال، سه موج جدی کرونا را تجربه کردیم. بسیاری از انسان‌های مهم و عزیز از دست رفتند. اوضاع اقتصادی بدتر از قبل شد و اوضاع فرهنگ نیز! شرایط بین المللی باز هم پیچیده‌تر و سخت‌تر شده و...

اما همه این تجربیات، باید به کمک انسان بیاید که با خودشناسی بهتر، تکلیف خود در قبال جامعه انسانی را بیابد و به خودسازی برسد. پس در سختی، ساخته شدن بیشتر می‌شود؛ به شرط آنکه توان مقابله با سختی را نیز داشته باشیم. آهن باید بود که با چکش و پتک و کوره، به جای خراب شدن، ساخته شد. و این چرخه ساخته شدن و سختی دیدن ادامه دارد.

آیا نیمه دوم این دهه را تجربه می‌کنم؟ از این حدود هزار و هشتصد روز باقیمانده این دهه، چند روز دیگر زنده هستم؟ اگه هر روزم با روز قبلم قرار باشد متفاوت باشد، آیا ۱۸۰۰ قدم برای خودم تعریف کرده‌ام؟ اگر قرار باشد این ۱۸۰۰ قدم را تجربه نکنم، در کجا و چطور به سرای باقی می‌روم؟ آیا در آن قدم در صراط مستقیم هستم و عاقبت بخیر می‌شوم؟

می‌شود شما که این متن را می‌خوانید به جای تبریک تولد، برای عاقبت بخیری دعا کنید؟

یادداشت شخصی

آرزوهای واقعی و تقلبی

فطرت آدمی انگار جستجوگر است؛ می‌خواهد بیشتر بکاود، بیشتر کشف کند، بیشتر بشناسد، بیشتر معرفت کسب کند و بیشتر تصاحب کند.

آرزوهای کوتاه و بلندی که انسان‌ها دارند، نشان‌دهنده همین فطرت است. فطرتی کمال‌جو که برای به کمال رسیدن همه چیز را طلب می‌کند. امام (ره) می‌فرمودند که حتی بت‌پرست هم در جستجوی خداست که کمال مطلق است و مسیر را اشتباه رفته است.

حالا نمی‌خواهم در مورد کمال مطلق بنویسم. می‌خواهم در مورد آرزوهایی بنویسم که بدست آوردنش را سال‌ها مطالبه می‌کنیم و چون به آن می‌رسیم، ارزش آن در نظر ما از دست می‌رود.

دقت کرده‌اید؟ مثلا سال‌ها تمایل دارید که فلان رشته یا فلان دانشگاه قبول شوید؛ بهمان شغل را بدست آورید؛ آن موبایل خاص یا این کنسول بازی خاص را بخرید. سال‌ها خواسته‌اید که سفر سیاحتی یا حتی زیارتی بروید؛ با یک شخصیت محبوب و ارزشمند دیدار کنید و مصاحبت کنید و...

بیشتر این‌ها اینگونه است که وقتی به آنها می‌رسید و آن را برای خود می‌کنید، دیگر آن ارزش گذشته را ندارند. به قولی لپ تاپ محبوب‌تان که روزهای اول مراقب تمیزی و نظافتش هستید، پس از چند ماه قرمه سبزی هم روی آن بریزد دیگر حساس نیستید.

می‌دانید چرا؟ من فکر کردم می‌تواند به این دلیل باشد که وقتی مثلا لپ تاپ خریدید، می‌بینید بهتر از این هم می‌توان داشت؛ پس بعد از مالکیت این لپ تاپ به بهتر از آن فکر می‌کنید. وقتی دانشگاهی قبول شدید، می‌بینید می‌توان کارشناسی ارشد هم قبول شد یا دکتری. وقتی دکتر شدید، دنبال هیات علمی شدن هستید و ...

حالا کجاها این خواسته متوقف می‌شود؟ کجاها حتی بعد از اینکه خیالتان راحت شد آن چیز برای شماست، دلتان را نمی‌زند و سراغ چیزهای دیگر نمی‌روید؟ وقتی بهتر از آن را متصور نباشید! شاید بگویید آن چیزی که بهتر از آن وجود ندارد، فقط خداست ولی به نظرم این‌طور نیست. چیزهای خاصی هستند که انسان بهتر از آن‌ها را نمی‌تواند تصور کند. مثلا کسانی که این یادداشت را می‌خوانند و خدا به نظر رحمتش به آنها فرزند داده است، می‌دانند بهتر از آن را نمی‌توانند تصور کنند. شاید معنای عشق هم همین باشد.

یادداشت شخصی

کمک به طراحی یک پویش جذاب

شما هم نظر دهید.

این جمله اولم هست. اگه نمیخواید نظر بدید، نخونید اصلا این پست رو.

روز جهانی وبلاگ نویسی نزدیکه. ۳۱ آگوست که میشه ۹ شهریور ۱۴۰۰. روز جهانی کتاب الکترونیک هم ۱۸ سپتامبر هست که میشه ۲۷ شهریور امسال. اگه خاطرتون باشه، پارسال به مناسبت این روزها، یک کتاب الکترونیک از نشر صاد به وبلاگ‌نویس‌ها هدیه دادیم. جزییاتش رو اینجا بخونید.

تفاوت امسال با سال گذشته اینه که به جای ۱۲ کتاب، امسال بیش از ۱۷۰ عنوان کتاب داریم. حدود ۷۰ عنوان کتاب در نشر صاد، حدود ۱۵ عنوان در خودنویس که برند استعدادهای جدید کشف شده در نشر صاد هستند و حدود ۹۰ عنوان کتاب صوتی در بخش قناری. 

میخواستم ازتون بپرسم به نظرتون امسال چه کنیم؟ پیشنهادم رو می‌نویسم که شما هم تکمیلش کنید. فقط لطفا زودتر نظر بدید که خیلی وقت نداریم. نکته مهم اینکه این تخفیفاتی که دارم پیشنهاد می‌دم راجع به نسخه‌های الکترونیک و صوتی کتب هست.

 

پیشنهادم اینه که همه بتونن با کد تخفیفی که مخصوص وبلاگ نویسان در نظر می‌گیریم، همه کتب الکترونیک یا صوتی نشر صاد، خودنویس و قناری رو با ۵۰ درصد تخفیف در این ۱۹ روز بخرند. هر وبلاگ نویسی کتابی که خریده رو در وبلاگش معرفی کنه و ۵ نفر رو به پیوستن به این پویش دعوت کنه. ما به خودش برای خرید بعدی کد ۹۰ درصد تخفیف و به ۵ نفری که دعوت کرده کد ۷۰ درصد تخفیف از کتب الکترونیک یا صوتی نشر صاد، خودنویس و قناری میدیم؛ کد تخفیف خرید ۳ کتاب الکترونیک یا صوتی به انتخاب خودشون!

آخرش هم بین کسانی که پست معرفی کتابی که خریدند رو در وبلاگ‌شون منتشر کردند، قرعه کشی میکنیم و به ۱۹ نفر، جایزه نقدی ۲۰۰ هزار تومانی میدیم.  

 

لطفا این پست رو با دوستان‌تون هم به اشتراک بذارید که نظرات بیشتری بیاد و بتونیم کنار هم از وبلاگ نوشتن و کتاب خوندن لذت ببریم.