پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

یادداشت

درس‌های مدیریتی اخراج اوله!

اوله بدلیل چند نتیجه ضعیف از منچستر اخراج شد. منچستریونایتد در طی حدود سه سال گذشته که اوله سرمربی آن بود، روز به روز پیشرفت کرد و از رتبه ۷ به ۳ و بعد به ۲ رسید و امسال همه امید قهرمانی داشتند. 
واران و سانچو به تیم اضافه شدند و به نظر تیم تقویت خوبی شده بود. روزهای آخر نقل و انتقالات، رونالدو هم خریداری شد و هواداران خوشحال شدند و رویای قهرمانی در سر پروراندند. اما همین رونالدو شد عامل تضعیف برنامه های اوله. منچستر بعد از رونالدو نه مالکیت توپ را حفظ می‌کرد و نه خبری از بازی زیبا و پاسکاری‌های هوشمندانه و سریع بود. انگار همه فقط روی نبوغ رونالدو حساب باز کردند و تیم دیگر تیم نشد. 
رونالدو آنقدر گل‌های حساس زد و البته محبوب هست که اوله توانایی لازم برای نیمکت نشینی رونالدو را نداشت. یک بازی و فقط یک نیمه رونالدو نیمکت نشین شد؛ هم صدای هواداران در ورزشگاه درآمد و هم صدای خبرنگاران و رسانه‌ها.

اوله در جواب خبرنگاران گفت: رونالدو مانند گذشته جوان نیست و نمی‌تواند همه بازی‌ها آمادگی داشته باشد و من و رونالدو بیشتر از شما شرایط تیم را می‌فهمیم. اما این جمله دیگر تکرار نشد و اوله پس از آن به دفاع مطلق از رونالدو پرداخت و همه دقایق رونالدو در زمین بود.

حضور رونالدو در زمین یعنی اینکه پرسینگ از حمله شروع نشود و سبک بازی تیم اوله پس از سه سال تغییر کند و سایر بازیکنان تهاجمی عملکرد گذشته خود را نمایش ندهند و ...

منچستر تیم خرید ستاره‌های بزرگ نیست. حتی رونالدو زمانی می‌تواند در منچستر مفید باشد که مانند قبل از ۱۷ سالگی به منچستر بپیوندند و همینجا رشد کند و ...

برنامه پیشرفت اوله قربانی یک خرید بزرگ غلط شد. خرید بزرگی که هم سبک بازی تیم را بهم ریخت، هم توقعات هواداران را بالاتر از حد خودش برد و هم فشار رسانه‌ها را بیشتر کرد. 

دیشب و در اولین بازی بدون اوله، منچستر ۲ بر ۰ ویارئال را در لیگ قهرمانان اروپا برد و صعود خودش بعنوان تیم اول گروه به دور بعد را قطعی کرد. مایکل کریک، مربی موقت منچستر، این برد را متعلق به اوله دانست. راستش حقیقت این است که نه تنها این برد، بلکه سایر موفقیت‌های آینده منچستر اگر مربی کاربلدی برای آن انتخاب شود، متعلق به اوله و برنامه‌های بلندمدت و زیرساختی اوست.

نقل قول

آدم‌های عاشق

آدم‌هایی که عاشق می‌شوند، حساب‌وکتاب ما را بر هم می‌ریزند.

سی‌گزارش به شیطان، صفحه ۹۵

نویسنده: طوبی زارع