۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فتنه 88» ثبت شده است

آیا کسانی زیر عبای رهبری مخفی شده‌اند؟

سیاسی

رهبر معظم انقلاب در دیدار روز گذشته خودشان با ائمه جماعات تهران بیان داشتند: «در ایّام فتنه در سال ۸۸ در اوّل کار، بنده یکی از این سران فتنه را خواستم و به او گفتم که آقاجان، این کاری که شما شروع کرده‌اید و دارید می‌کنید، دست بیگانه‌ها خواهد افتاد و دشمن از این استفاده خواهد کرد؛ شما حالا بظاهر درون نظام هستید، با نظام هستید و به قول خودتان دارید یک اعتراض مدنی -من‌باب‌مثال یک اعتراض به انتخابات- می‌کنید امّا این کاری که دارید می‌کنید مورد استفاده‌ دشمنانِ اصل نظام قرار خواهد گرفت؛ گوش نکرد؛ یعنی نفهمیدند که چه داریم می‌گوییم؛ حالا البتّه این نگاه خوشبینانه‌ی بنده است که می‌گویم نفهمیدند، بعضی هم ممکن است جور دیگری فکر کنند. وارد شدند؛ بعد دیدید از درونش چه درآمد؛ گفتند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است». خب، حالا عذر بیاوریم که اینها که یک مشت جوان بودند، یک چرندی، یک حرف بی‌ربطی گفتند؛ نه، این‌جوری نیست. اگر چنانچه در زیر عبای بنده کسی حرفی بزند که من با آن مخالفم، خب بایستی او را از زیر عبایم بیرون کنم؛ بایستی اعلام کنم که مخالفم وَالّا به‌حساب من گذاشته خواهد شد؛ همه‌ وزن و وزانتی که صاحب عبا دارد، پشتوانه‌ی آن حرف خواهد شد.» (+)

در همین یک روز گذشته این سخن، دستمایه نقد برخی از فعالان سیاسی قرار گرفت و در ظریف‌ترین پیام، محمدجواد اکبرین، روزنامه‌نگار سابق، مطلبی نگاشت که به شدت در فضای مجازی توزیع شد. مطلب ایشان این بود که: «احتمالا آقای خامنه‌ای نمی‌داند که جمله‌ی «آن شخص باید اعلام مخالفت کند اگرنه به حساب او گذاشته می‌شود» تا چه اندازه بی‌مایه است؛ اگر چنین باشد همه‌ی کسانی که در پوشش تفسیر سخنان رهبری و با شعار دفاع از او هر کاری می‌کنند و هر چیزی می‌نویسند او باید موضع بگیرد وگرنه به حساب او گذاشته می‌شود. اگر این‌طور باشد خیلی چیزها (که فعلا شرم دارم از مثال‌زدن) به حسابش می‌رود که بعید می‌دانم حضرتش راضی باشند!»

سخنی که در نگاه اول ممکن است حق به نظر برسد اما با کمی تأمل می‌توان این نقد را رد کرد:

1. اولا اینکه انسان با دشمنش مرزبندی داشته باشد، سخن بی‌مایه‌ای نیست و آموزه دین ما است. مرزبندی با دشمن یک مرزبندی «رویکردی» است و سوای از مرزبندی ما با اشتباهات «عملکردی» دوستان نادان یا غافل است.

2. با توجه بیشتر به فرمایشات رهبری، می‌بینیم که ایشان با تواضع خود را مثال می‌زنند و می‌فرمایند اگر در «زیر عبای بنده کسی حرفی بزند»؛ این نشانگر این مطلب است که ایشان به عملکرد خود در این باره هم تأمل کرده‌اند.

3. عملکرد رهبر معظم انقلاب نشان دهنده خلاف مطلب محمدجواد اکبرین است. رهبر انقلاب در مواقع حساس، همیشه هم توصیه‌های لازم را کرده‌اند و هم تذکر داده‌اند و هم گاهی عتاب کرده‌اند تا اشتباهات دوستان غافل و نادان تکرار نشود. شاهدمثال‌های آن در سال‌های اخیر که به ذهن نزدیک‌تر است را می‌توان «بازداشتگاه کهریزک»، «حمله به سفارت انگلستان»، «حمله به سفارت عربستان»، «فحاشی در خیابان به فائزه هاشمی»، «شعار در حین سخنرانی سیدحسن خمینی» یا حتی در زمان ریاست جمهوری ایشان «جلوگیری از تخریب مقبره فردوسی» توسط برخی از انقلابیون دانست. حتی ایشان در زمانی که شخصی مانند احمدی‌نژاد که رهبری اعلام حمایت خاص از دولت ایشان را کرده بودند، اشتباهی مرتکب شد، آن عمل را با این جملات مورد عتاب شدید قرار می‌دهند: «این کار بدى بود، این کار نامناسبى بود؛ اینجور کارها، هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است، هم خلاف اخلاق است، هم تضییع حقوق اساسى مردم است.» (+)

4. اگر منظور نقادان سخن دیروز رهبری، دخالت رهبری در مسئولیت همه نهادهای منصوب ایشان است که این کاری دور از جایگاه ایشان است و اگر انجام شود، همین نقادان آن را دخالت بیجا و نشانه دیکتاتوری می‌دانند. ایشان حتی این مورد را هم به صورت شفاف مشخص کرده‌اند: «بنده حقیر هم طبق اصول بنا ندارم در کارها و تصمیم‌های دولت وارد شوم. خب، مسئولیت‌ها در قانون اساسی مشخص است؛ هر کس مسئولیتی دارد؛ مگر آنجایی که احساس کنم یک مصلحتی دارد تفویت می‌شود... خب، انسان وارد می‌شود که جلوی این تفویت مصلحت را بگیرد.» (+)

-----

پ.ن: فتنه 88 آنقدر به کشور ضربه زد که حالا حالاها نتوانیم از مسببین آن به راحتی بگذریم.

با قلاده‌های طلا، «دست‌های دشمن را ببینید»

علمی :: رسانهسیاسی

* این یادداشت برای پایگاه خبری تحلیلی ندای انقلاب نوشته شده است.

 

نزدیک نوروز بود که خبر اکران فیلم سینمایی «قلاده‌های طلا» با توصیف سیاسی‌ترین فیلم سینمای ایران توجهات زیادی را به خود جلب کرد. قلاده‌های طلا با کارگردان متشخص و بازیگران مشهورش به دلیل موضوع سیاسی فیلم، باز هم دو دسته اظهارنظر متقابل داشت؛ عده‌ای این فیلم را سفارشی و محصول حکومت دانستند و عده‌ای طرفدار بی‌چون و چرای فیلم شدند. اما پس از اکران فیلم، روز به روز از این نوع اظهارنظرات کاسته شد و پس از اینکه عده زیادی از مردم به تماشای فیلم نشستند، متوجه بی‌طرف بودن داستان فیلم و سیاه و سفید نبودن محض آن شدند. در قلاده‌های طلا آنقدر مشخص و واضح صف مردم معترض از ساختارشکنان جدا شده است، که حرف کسانی که بخواهند این فیلم را مخالف دسته‌ای از مردم قرار بدهند، خریدار ندارد.

داستان فیلم از آنجا آغاز می‌شود که در آگوست 2007 (مرداد 86) سازمان سیا، اینتلیجنت سرویس و موساد با همکاری هم و به سرکردگی مک کویین، طرح ترور سیدمحمد خاتمی را در نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری 88 کلید می‌زنند. استدلال آنان این است که 50 مورد در جهان وجود داشته که پس از ترور یک شخصیت سیاسی که حتی اولین شخصیت محبوب کشورش نبوده، یکی از نزدیکان او در انتخابات دور بعد به قدرت خواهد رسید. آنها اعتقاد دارند که ترور «سید مظلوم» جنگ داخلی را در ایران شروع خواهد کرد و تا 100 سال انگشت اشاره آنان در ایران حاکمیت خواهد کرد!
پس از ناکام ماندن این طرح، اعزام یک جاسوس برای هدایت ساختارشکنی‌های انتخاباتی در دستور کار آنان قرار می‌گیرد. مازیار فنایی زاده یک ایرانی‌الاصل است که در پادگان اشرف بزرگ شده و در حال حاضر جاسوس MI6 است. این فرد نقش هماهنگ کننده را در بین گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی به عهده می‌گیرد، گروه‌هایی که شامل سلطنت‌طلبان، منافقین، همجنس‌بازان، بهایی‌ها و ... است. او در بگومگوهایی که در این بین اتفاق می‌افتد، همه را قلاده به گردن سرویس‌های جاسوسی غربی می‌داند که البته او قلاده طلا به گردن دارد!
از سوی دیگر و در مقابل این گروه، وزارت اطلاعات ایران نمایش داده می‌شود که هر چند به رصد اوضاع می‌پردازند اما غفلت آنان از آینده‌نگری بحرانی که ممکن است به وقوع بپیوندند، کار را سخت می‌کند. البته این غفلت بیشتر از همه متوجه فردی به نام «جواد رخ صفت» با سمت معاون وزیری است که در انتهای فیلم جاسوس بودن او محرز می‌گردد.
پس از پایان رای‌گیری انتخابات 88 و شروع اعتراضات مردمی، کارگردان فیلم به زیبایی صف مردم معترض را از ساختارشکنان جدا می‌کند. جاسوس‌ها و ساختارشکنانی که خود را به عنوان مردم جا زده‌اند، در میان راهپیمایی سکوت مردم شروع به شیشه شکستن و آتش زدن و آدم کشی می‌کنند. پس از راهپیمایی سکوت بخشی از مردم و خلوت شدن شهر در روز 25 خرداد، عده ای به سرکردگی جاسوس‌ها و منافقین اقدام به تصرف پایگاه بسیج می‌کنند. مظلومیت بسیج در این صحنه‌ها نمایانگر صبر در عین رشادت مردمی آنهاست.
تطمیع سرهنگ نیروی انتظامی از طرف سفارتخانه انگلیس به بهانه دیدار با پسرش در انگلستان و همکاری یک خانم خبرنگار به بهانه بورسیه دانشگاهی در انگلستان از سوی این سفارتخانه، نقش پررنگ سفارت انگلیس در حوادث پس از انتخابات 88 را نمایان می‌کند.
چگونگی پی بردن وزارت اطلاعات به ضعف خودش بخاطر نفوذی که در آن شده است، بخش دیگری از فیلم است که کارگردان با هنرمندی احتمال جاسوس بودن افراد مختلف را به مخاطب القا می‌کند.
در نهایت این فیلم با روایت داستانی مناسب تا شهریور 88 به پایان می‌رسد که دیگر عده زیادی از مردم معترض با دیدن دست‌های دشمن در این قضایا به صف اکثریت مردم پیوسته‌اند.
مهم‌ترین نکته فیلم، وحدت میان گروه‌های ضدجمهوری اسلامی برای ایجاد اختلاف در میان مردم است که با «دیدن دست‌های دشمن» [1] توسط مردم بصیر ایران ناکام ماند.

 

 

* پاورقی:

 

[1]- رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد 88 به معترضان توصیه کرد تا دست‌های دشمن را ببینند.

 

 

 

از حرمت‌شکنی افراطیان در عاشورا تا حرمت‌شکنی عاشورایی!

سیاسی
 
 
چند ماهی می‌شود که از انتخاباتی می‌گذرد که باعث اتفاقات نادری شد که در بعضی موارد به نفع مردم و جمهوری اسلامی بود و در بعضی موارد به ضرر.
 
از فردای انتخابات و روز اعلام نتایج انتخابات گرفته تا نماز جمعه رهبر فرزانه انقلاب و حوادث روز پس از آن تا نماز جمعه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سخنرانی بعضی افراد در مورد آن خطبه‌ها؛ از حوادث روز 13 آبان گرفته تا روز دانشجو و آخر کار «روز عاشورا».
 
روز عاشورا اتفاقات بدی صورت گرفت که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. توهین به روز عاشورا و هلهله کردن و کف و سوت زدن در شب و روز عاشورا و سنگ‌پرانی به عزاداران حسینی و آتش زدن اموال شخصی و عمومی چیزی نیست که به راحتی بشود از آن عبور کرد. اما پس از آن بود که گروه‌های مختلف مردم را به راهپیمایی علیه حرمت‌شکنی روز عاشورا دعوت کردند.
 
مردم وفادار به انقلاب مثل همیشه برای انقلاب خودشان آمدند اما...
 
اما برای من که در آن مراسم حضور داشتم،‌ صحنه‌های ناخوشایند بود: شعارهای افراطی «مرگ بر موسوی» و درخواست اعدام و بسیاری سخنان دیگر که به صورت کاملا افراطی بیان می‌شد. به نظر من این شعارها فقط هنگامی درست است که ولی فقیه زمان با آن همراه باشد. اما وقتی ولی فقیه فرصت جبران را باقی گذاشته‌اند (حتی اگر این فرصت، فرصت آخر باشد)، به نظرم این شعارها محلی از اعراب ندارند.
 
دو طیف در نظام تشیع خطرناکند. طیفی که از روی جهل یا عناد به سخنان ولی فقیه توجهی ندارند و از عمد نافرمانی می‌کنند و گروهی دیگر افرادی هستند که به ولی فقیه عشق می‌ورزند ولی از او جلوتر می‌روند! و این حرکت هم نافرمانی از ولی فقیه است و به نظرم تفاوت زیادی با گروه اول ندارند.
 
گروهی در سخنرانی‌های خود اشاره می‌کنند که در فتنه باید گوش به فرمان ولی فقیه باشیم ولی خود عالم بی‌عمل هستند و به صورت افراطی از پیامبر هم مسلمان‌تر می‌شوند!
 
چقدر اندکند کسانی که به واقع گوش به فرمان ولی فقیه زمان هستند و او را در جنگ و صلح یاری می‌دهند. اگر ولی فقیه دستور جنگ دهد، ابایی ندارند و اگر دستور صلح و آشتی دهند با جان و دل پذیرا هستند.
 
بیایید بیشتر بیاندیشیم و عمل کنیم...