پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر صاد» ثبت شده است

یادداشت یادداشت‌ها

سرباز مکتب

برای #حاج_قاسم سعی کردیم در #نشر_صاد یک کار ویژه کنیم. یک کتاب تحلیلی برای مخاطب بین المللی. حدود هجده ماه با سید حسن نقوی، نویسنده کتاب، پیش آمدیم. امتیاز نسخه اردوی کتاب را به فیکشن هاوس در پاکستان فروختیم، نسخه فارسی را نشر صاد منتشر می‌کند و نسخه عربی و انگلیسی کتاب به زودی توسط ناشران دیگری که پس از نهایی شدن نامشان اعلام می‌شود، منتشر می‌شود. از همه دوستانی که زحمت زیادی برای انتشار کتاب کشیدند صمیمانه تشکر میکنم به ویژه از جناب آقای دکتر رمضانی، آقای بهزاد جامه بزرگ، سرکار خانم مرضیه مرادی، آقای دانیال فرخ و سرکار خانم فاطمه لطفی آذر. از آژانس ادبی دایره مینا هم سپاسگزارم.

توفیق داشتم نقش کوچکی در این کار ویژه داشته باشم. متنی که به عنوان سخن ناشر نوشتم را بخوانید تا با کتاب #سرباز_مکتب بیشتر آشنا شوید:

خمینی نامی است که بزرگترین انقلاب قرن گذشته را به او می‌شناسند. او که برخلاف همه قدرت‌طلبان و سیاست‌زدگان دنیا، به جای آنکه مردم را به خود دعوت کند، مردم را به خداوند تبارک و تعالی دعوت کرد. او که برای شیعیان جهان قرین و قریب معصومین بود و برای مستضعفین جهان آگاهی‌بخش و بیدارگر. امام عظیم‌الشأنی که چیزی برای خود نخواست، به جز خدا ندید و خود را سرباز اسلام و خدمتگزار مردم می‌دانست. او با ایمان به حق و عمل صالح خود، حیات‌بخش روح انسان‌های بسیاری شد که نسل خود و نسل‌های پس از خود را به صراط مستقیم هدایت کنند. مکتب امام که برگرفته از اسلام ناب محمدی است، ترسیم شد و موفقیت‌های بی‌شماری کسب کرد و با همه فراز و نشیب‌ها طی دهه‌های مختلف در مبارزه حق و باطل در جامعه جهانی، نقش مؤثری ایفا می‌کند.

یکی از مهم‌ترین انسان‌های پرورش یافته این مکتب، شهید عزیز ما، قاسم سلیمانی، است. همو که به تأسی از همین مکتب، وصیت کرد چیزی جز سرباز بر مزار وی ننویسند ولی چنان مقام والایی داشت که مطابق سنت‌های الهی جز شقی‌ترین انسان‌های زمانه، دولت آمریکا و ترامپ قمارباز، نباید دستور ترور او را صادر می‌کردند. شهید سلیمانی مطابق فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامی، چهره بین‌المللی مقاومت است و ادامه راه او، اقدامی بین‌المللی می‌خواهد. خونخواهی او هر چند انتقام سخت در عرصه نظامی و امنیتی را ضروری می‌سازد اما انتقام اصلی از دشمن او، آگاهی مردم از سیره او، پلیدی قاتلان او و آزادی مردم از طاغوت زمانه است.

«سرباز مکتب» تلاشی است برای آنکه از دیدگاه یک نویسنده غیر ایرانی، چگونگی شکل‌گیری شخصیت قاسم سلیمانی در چارچوب مکتب امام و تلاش و نقش او در جهت پیشبرد این مکتب در مبارزه با ظالمان تشریح شود.

یادداشت معرفی کتاب

دوم شخص مفرد

خیلی خونگرم و صمیمی بود؛ سال‌ها می‌شناختمش؛ از دور، از نزدیک. همکاری مستقیم نداشتیم. گفت‌وگوهای دو نفره‌مون توی همۀ ده سال گذشته به یک ساعت هم نمی‌رسه؛ اما کوتاه بودن و موندنی. همیشه روی دوشش یک کوله‌پشتی مینداخت؛ یه‌بار توی #دانشکدۀ_مدیریت بودم که دیدم با همون کوله کنارمه. لبخند همیششگی هم روی لباش بود. گفت:
«سلام آقای صفایی‌نژاد. خوبی؟ اومدی برای دفاع؟»
گفتم:
«نه. تا دفاع خیلی راه دارم. چی می‌خونی اینجا؟»
گفت:
«ارشد مدیریت رسانه می‌خوندم. دیگه تموم شد.»
گفتم:
«عه چه جالب. منم #مدیریت_رسانه می‌خونم.»
گفت:
«می‌دونم. برای مجله‌تون می‌خوام مقاله بدم.»
و بلند بلند خندید؛ از بی‌خبری من ازخودش و باخبری خودش از من. شماره و ایمیل گرفتیم از همدیگه و... .
***
چندسالی بود که دیگه هیچ‌ همکاری‌ای با هم نداشتیم. دوباره این اواخر همکار شده بودیم یه جورایی. مهر ۹۹ بود. آخرین هفته‌ای بود که می‌خواستم برم یه جلسه دورهمی و بعدش هم برم سربازی. یاسر جلالی گفت که سعید امروز بابا شده و نمیاد جلسه؛ جلسه رو شروع کنیم. چند دقیقه‌ای از جلسه گذشت که دیدیم سعید اومد و کنار من و محمد شجاعیان نشست. بهش گفتم:
«مبارکه. تو مگه دخترت دنیا نیومده؟»
گفت:
«چرا.»
گفتم:
«اینجا چی‌کار می‌کنی؟ تو دیگه امروز بابا شدی!»
گفت:
«امروز بابا نشدم که. بچۀ سومم هست.»
گفتم:
«می‌دونم. اون دو تا پسر بود. وقتی دختردار می‌شی، دیگه واقعاً بابا می‌شی.»
از باخبری این‌بارم خندید و گفت:
«بچه، بچه است دیگه. چه فرقی داره؟»
گفتم:
«حالا صبر کن دخترت یه ذره بزرگ بشه. سال دیگه هم نظرت رو بگو.»
وقتی این جمله رو می‌گفتم نمی‌دونستم سعید اون‌قدر زود می‌ره که وقتی دخترش راه افتاده، ما سالگردش رو می‌گیریم و کتاب زندگی‌نامه‌ش رو منتشر می‌کنیم.
دوم شخص مفرد رو بخونید تا با سعید و تکلیف‌محوریش بیشتر آشنا بشید. از آقای محمدرضا شرفی خبوشان گران‌قدر که پذیرفتن و زحمت بیش از ۴۰ مصاحبه برای نگارش زندگی‌نامه سعید رو کشیدن، سپاسگزارم. اجرشان با امام زمان(عج).

نقل قول نقل قول

حس اختلاف طبقاتی

حال کسی را داشتم که ظلّ تابستان از پلّه‌های هواپیمایی در جدّه رفته بالا، چهارپنج ساعت بعد در چلّهٔ زمستان از همان پلّه‌ها در مسکو پایین آمده. آن‌همه اختلاف توی یک کف دست شهر درست زیر سبیل خودمان؟ چطور شهر مثل تخم مرغ تَرَک برنمی‌دارد.

 

گاف، صفحه ۳۴

نویسنده: سارا گریانلو

یادداشت معرفی کتاب

آقای سالاری و دخترانش

آقای سالاری کارخانه‌دار است؛ کارخانه #پسته. بدش می‌آید به او بگویند سرمایه‌دار. همه زندگی‌اش کار است و کار و فکر می‌کند دارد به جامعه خدمت می‌کند و شغل ایجاد می‌کند. آرزو دارد در هر خانه‌ای پسته‌های کارخانه او پیدا بشود. #همسرش فوت کرده و دخترانش هر کدام خلق و خوی خاص خودشان را دارند. دخترانش را که در داستان می‌خوانم به قول مجید قیصری یاد #شاه_لیر #شکسپیر می‌افتم.
آقای سالاری پیر شده است و دیگر استرس و حجم بالای کار را طاقت نمی‌آورد. دخترانش به اجبار، او را بازنشسته می‌کنند ولی او عمری دویده بود و فقط کار کرده بود. افسرده می‌شود. یکی از دوستان قدیمی‌اش را اتفاقی می‌بیند و یاد جوانی‌اش می‌افتد که بالای پشت بام یک ساختمان با هم بحث سیاسی می‌کردند و آنجا عاشق دختری شده بود که به او نرسیده بود.
آقای سالاری به همانجا می‌رود که حالا #مسجد شده است. کم کم در نماز جماعت شرکت می‌کند و حالا می‌خواهد با پول زیادی که دارد مسجد را اداره کند. برای مسجد فرش بخرد، غذا بدهد و... کلا شخصیت آقای سالاری اینطور است که به قول دامادش صفر تا صد را پنج ثانیه‌ای می‌رود. داستان‌هایی پیش می‌آید در مسجد از پول‌هایی که خرج می‌کند و مدل هزینه‌هایش که فکر می‌کند خیلی آدم خیّر و خوبی است و باید همه از او ممنون باشند.
آقای سالاری باز هم مانند زمان ریاست کارخانه، نگاهش از بالا به پایین است. فکر می‌کند بیشتر از بقیه می‌فهمد، بهتر از بقیه کار می‌کند، و باید همه جا رییس باشد. اما...
آخرین اثر #مجید_اسطیری، اثری است که می‌توان حین آن تأمل کرد و فکر کرد و خودمان و جامعه‌مان را بهتر شناخت.
گزیده‌ای از رمان:
ذهن راه خودش را می‌رود، حتی وقتی ما متوجه اشتباهاتمان می‌شویم، ذهن ما دوست دارد باز به همان راه‌های اشتباه گذشته برود، تقصیری هم ندارد، راه دیگری بلد نیست. هرچه دیرتر بفهمیم که ذهنمان در بیراهه‌ها گم شده، پیداکردن راه درست سخت‌تر می‌شود؛ اما چاره‌ای نیست، تا آخرین روز زندگی‌مان باید در جست‌و‌جوی راه درست فکرکردن باشیم. وقتی فهمیدیم که در مورد دنیا و آدم‌ها اشتباه قضاوت می‌کرده‌ایم، باید ذهنمان را به درست فکرکردن عادت بدهیم و این کار واقعا خیلی سخت است.

یادداشت یادداشت‌ها

اهمیت زبان فارسی و ویراستاری در نشر صاد

زبان فارسی به هزار و یک دلیل برای ما مهم است که  همه می‌دانیم. از ابتدای راه اندازی #نشر_صاد، برای سرویراستاری دنبال کسی می‌گشتم که زبان فارسی برایش نه تنها مهم باشد، بلکه حفظ و توسعه آن، مهم‌ترین دغدغه زندگی‌اش باشد. سرکار خانم #مرضیه_مرادی را از سال‌ها قبل می‌شناختم و از تابستان سال گذشته توفیق همکاری در زمینه #ویراستاری با ایشان پیدا کردم.
الحمدالله در طول حدود یک سال و نیم گذشته، نه تنها ایشان توانسته‌اند دانش و تجربه خود را در اختیار نشر قرار دهند، بلکه یک اتفاق ویژه دیگر را نیز رقم زدند و آن #جذب و #پرورش ویراستارها و نمونه‌خوان‌های خوب و قابلی است که در یک تیم حدودا ۳۰ نفره در حال یادگیری و البته اثربخشی هستند.
دیشب و در اختتامیه جایزه ملی #شهید_اندرزگو، نشر صاد در بخش #رمان_نوجوان، برنده جایزه برگزیده بهترین ویراستاری توسط خانم فاطمه مرادی برای کتاب #سلفی_با_خرابکار شد و در بخش رمان بزرگسال، شاهرخ مرزوقی ویراستار کتاب #چهل_و_یکم، شایسته تقدیر شناخته شد.
خسته نباشید عرض می‌کنم خدمت سرکار خانم مرضیه مرادی و از ایشان سپاسگزارم. ویراستار خوبی که مدیر خوبی باشد و توان اداره یک تیم ویراستاری ۳۰ نفره را داشته باشد، کمتر پیدا می‌شود و اگر کنار این دو به پرورش نیروهای نسل آینده ویراستاری هم اضافه کنیم، یافتن او سخت‌تر هم می‌شود.
به زودی خبرهای خوبی از نشر صاد خواهید شنید. در حال طراحی شکل و شیوه ویراستاری در #چت_استوری، #کمیک و سایر قالب‌های جدید محتوایی هستیم تا ورود به #فضای_دیجیتال، مساوی با از دست رفتن قوت زبان فارسی نشود و نسل‌های آینده هم پاسدار زبان فارسی باشند.