کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

این یادداشت در شماره ۵۱۵۰ روزنامه جام جم (امروز) منتشر شده است.

 

دیروز تفاهم‌نامه‌ای میان «سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران» و «آموزش و پرورش» منعقد شد. بر اساس این تفاهم‌نامه که با هدف تقویت نقش‌آفرینی دانش آموزان در مدیریت فرهنگی شهر تهران امضا شد؛ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با ایجاد تسهیلات برای بازدید گروهی دانش آموزان از موزه‌ها و خانه‌موزه‌های زیرمجموعه سازمان و فضاهای فرهنگی و اماکن تاریخی و گردشگری راه را برای آشنایی دانش آموزان با فرهنگ شهر تهران هموار خواهد کرد. سازمان دانش آموزی نیز بعد از امضای این تفاهم نامه همکاری، با ایجاد تشکل درون مدرسه‌ای «پیشتاز شهریار» و تولید محتوای آموزشی و تامین مربیان و استادان برای برگزاری دوره‌های مهارت تشکیلاتی و اجتماعی در فرهنگ‌سراها و خانه‌های فرهنگ زمینه را برای نقش آفرینی دانش‌آموزان در برنامه‌های فرهنگی شهر تهران آماده می‌کند.

در میان موضوعاتی که در این تفاهم نامه وجود دارد، به نظر می‌رسد که «باغ کتاب» نقش محوری دارد که بنا بر گفته مدیر آن در آیین امضای این تفاهم نامه، قصد دارد نگاه جدیدی را جایگزین تفکر سنتی در حوزه آموزش کند و هدف باغ کتاب را «کتابفروشی» نمی‌داند بلکه «ایجاد کردن خواننده» می‌داند. در این راستا، باغ کتاب که در حال حاضر روزانه ۲ هزار نفر بازدید گروهی دانش آموزی دارد، تلاش می‌کند با در اختیار قرار دادن ۱۴ هزار متر مربع «مرکز بازی‌های علمی»، دانش آموزان را در فضای بازی‌گونه به علم و دانش علاقه‌مند کند.

ضمن قدر دانستن این اقدامات، باید گفته شود برای اینکه ما بتوانیم سرانه مطالعه کشور را متناسب با سابقه فرهنگی کشورمان افزایش دهیم، نیاز به زنجیره‌ای از اقدامات است که شاید ایجاد یک مکان به وسعت ۳۰ هزار متر مربع در پایتخت کشور، اولویت اول نباشد.

بیش از همه چیز ما نیاز داریم که نگاه‌مان به نشر را تغییر دهیم. تا زمانی که نگاه ما به نشر از جنس یک صنعت وابسته به نفت است و معتقد باشیم برای اینکه کتاب وارد سبد مصرفی خانوار شود حتما باید یارانه به آن تعلق گیرد، بقیه زنجیره هم مطابق آن پیش خواهد رفت.

نگاه به نشر به عنوان یکی از اجزای اصلی صنایع خلاق در جهان امروزی، می‌تواند گره‌گشا باشد. اگر بخواهیم با رویکرد صنایع خلاق صنعت نشر در کشور را توسعه دهیم و زنجیره ارزش آن را ایجاد کنیم، نیاز است که بخش‌های مختلف این صنعت، متناسب با هم رشد کند. اگر دانش‌آموزان را در یک شهر به باغ کتاب می‌بریم تا نگاه جدید به علم و دانش بیابند، باید همزمان اقدامات بزرگ دیگری انجام دهیم. بازیگران مختلف این عرصه باید هر کدام نقش جدید خود را بشناسند و با هم‌افزایی با سایر بازیگران، به توسعه زیست‌بوم کمک کنند تا از این توسعه خود نیز منتفع شوند.

دولت باید در عمل، نه در شعار، به کاهش تصدی‌گری خود و مردمی کردن این صنعت که خواسته انقلاب اسلامی نیز هست، پایبند باشد. دولت باید با تنظیم لوایح و قوانینی به صورت شفاف تصمیم خود را در رابطه با عضویت در کنوانسیون برن (کپی رایت)، مردمی کردن ممیزی کتاب و همچنین شفافیت یارانه‌های کاغذ و خرید کتاب اعلام کند. تصمیم هر چه باشد، اعلام آن بهتر از ابهام و تردید هر روزه آن است. دولت باید برنامه عملیاتی برای نهاد کتابخانه‌های عمومی آماده نماید تا در هر شهری بتوان امکاناتی شبیه پارک علمی باغ کتاب را برای دانش آموزان ایجاد کرد. همچنین دولت و حاکمیت باید بتوانند با اجرایی کردن قانون حمایت از مولفان در سطح ملی، از کپی‌های غیرقانونی کتب در فضای مجازی جلوگیری کند. این اقدام بزرگترین کاری است که دولت برای حمایت از کتاب الکترونیک -که در آینده رشد قابل توجهی خواهد داشت- می‌تواند انجام دهد.

بخش خصوصی و بازار باید بداند اگر بازگشت سرمایه در این صنعت، کمی زمان‌بر است اما سود حاصل از آن می‌تواند مانند کشورهایی که رونق بازار نشر را تجربه می‌کنند، قابل توجه باشد. بخش خصوصی باید بداند که نگاه سنتی چند دهه قبل را باید فراموش کند و به بازار نشر به عنوان یک صنعت خلاق نگاه کند. بازاری که در آن کتاب الکترونیک سهم قابل توجهی دارد و همچنین ارتباط آن با سایر صنایع خلاق مانند سینما، بازی ویدئویی و اسباب بازی جدی است.

در این میان توجه به خواست و سلیقه مردم باید در دستور کار ناشران قرار گیرد. استثناهایی که در بازار کتاب کشور پرفروش شده است، نشان داده که اگر کتاب خوبی نوشته شود و خوب بازاریابی شود، مردم به آن اقبال نشان خواهند داد. یادمان نرود که این استثناها در حالی رخ داده است که بسیاری از شهرهای کشور دارای کتابفروشی در سطح متوسط هم نیستند. ناشران باید به توسعه زیست‌بوم این صنعت بیاندیشند تا خود نیز از آن منتفع شوند. ادغام بسیاری از ناشران خرد در کشور، می‌تواند از سوی خود ناشران صورت گیرد. کشوری با جمعیت ۸۰ میلیون نفری به ۱۴ هزار ناشر نیاز ندارد در حالی که بسیاری از آنان فعالیت جدی انتشاراتی ندارند. وجود این ناشران با کتاب‌های سطح پایین که اغلب تیراژ بسیار پایینی هم دارند، نه سودی به حال آنان دارد – به جز پر کردن رزومه-  و نه به حال کشور. اما ادغام آنان و تجمیع ظرفیت‌ها و توان آنان می‌تواند مثمرثمر باشد.

قشر فرهیخته‌تر مردم نیز باید بدانند که در دنیای رسانه‌های نوین، همین مردم هستند که باید نقش رسانه را در این عرصه بازی کنند. معرفی کتب خوب، هدیه دادن کتاب در مناسبت‌های مختلف، کتابخوانی در منزل جهت ایجاد عادت کتابخوانی در کودکان، اضافه کردن کتاب به سبد مصرفی خانوار می‌تواند ساده‌ترین اقدامات باشد.

کار سختی نیست. پژوهش‌ها اثبات کرده‌اند افرادی که ۹ کتاب غیردرسی را پشت سر هم می‌خوانند، دیگر نمی‌توانند لذت کتابخوانی را ترک کنند و به آن اعتیاد پیدا می‌کنند. بیایید آن را تجربه کنیم، تا در آینده نزدیک شاهد باشیم که وقتی از دانش آموزان می‌پرسیم «در آینده چه شغلی می‌خواهی داشته باشی؟» با افتخار بگویند «نویسندگی». بدانیم برای رونق صنایع خلاق، راهی به جز در اختیار داشتن تولید کنندگان حرفه‌ای محتوا نداریم.

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۴:۱۸
قاسم صفایی نژاد

دیروز که پست چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب رو منتشر کردم، عرض کردم که کتابی که خودم دوست دارم بنویسم رو در پستی جداگانه می‌نویسم که پست قبلی طولانی نشه. یه کم سرم شلوغ شد و فرصت نشد چراغ اول رو خودم روشن کنم و چند تا از دوستان در بخش نظرات (در وبلاگ یا حساب لینکدین یا توییتر من) خیلی خلاصه ایده‌شون رو فرمودند و یکی از بلاگرها هم اولین پست رو گذاشت. فکر کنم من دومین نفر بلاگرها باشم. در پست اصلی این چالش، به ترتیبی که از پست‌ها مطلع میشم اطلاع رسانی می‌کنم.

 

از کودکی به کتاب علاقه داشتم و هر چند در دوره‌هایی موفق به خوندن کتاب‌های غیردرسی نشدم، اما همیشه علاقه‌ام به مطالعه رو حفظ کردم. چند سالی میشه که به کمک کتاب الکترونیک تونستم نظم مطالعه‌ام هم حفظ کنم. اما در مورد نویسندگی کتاب هم ایده‌هایی دارم که با توجه به اینکه سالها در رسانه‌ها بودم، به مرور تغییر کرده یا تکمیل شده یا اولویت‌دار شده.

اگه الان بخوام کتابی بنویسم به جز کتب علمی و تخصصی که همیشه علاقه داشتم، به دلیل اینکه گستره مخاطبان وسیع‌تری داشته باشه حتما ژانر داستانی رو برای کتاب انتخاب می‌کردم. داستانی با موضوع عدالت.

هسته اصلی داستان هم سعی می‌کردم حول شخصیت‌هایی شکل بگیره که اقتباسی از ادبیات داستانی بومی خودمون باشه. شخصیت‌هایی مثل سیمرغ، مثل گوهر شب‌افروز یا حتی مشاهیر واقعی‌تر مثل دانشمندان بزرگ تاریخی‌مون. در واقع ترکیبی از واقعیت و تخیل با چاشنی ادبیات عارفانه برای فهم بهتر مفهوم عدالت اما در سبک کاملا داستانی.

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۸
قاسم صفایی نژاد

وبلاگ در بعضی خصوصیات شبیه کتاب هست. هر چقدر که روزنامه و رادیو و تلویزیون تونستند کتاب رو از معرکه بیرون بکنند، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها هم میتونند. هر چقدر رسانه‌ها جدید و تصویری‌تر میشن، اما آخرش اون لذتی که از خوندن کتاب برده میشه و اون انسی که کتابخوانان با کتاب دارند و عمقی که محتوای کتاب داره یه چیز دیگه است؛ وبلاگ هم همینطوره.

شاید به همین دلیل بلاگرها، بیشتر کتابخوان باشند و چون فقط مصرف کننده محتوا نیستند و تولید کننده محتوا هم محسوب میشن، دست به قلم‌شون هم خوبه. بنابراین ایده‌های زیادی هم برای نوشتن دارند.

تصمیم گرفتم یه چالش وبلاگی را به همین دلیل ایجاد کنم. میخوام در این چالش لطف کنید و بنویسید که اگر یه روزی نویسنده کتاب بشید، دوست دارید در چه ژانری و چه موضوعی کتاب بنویسید و حتی اگه میتونید و ژانر کتاب‌تون رمان یا داستان هست، هسته اصلی کتاب چیه؟ لزومی نداره حتما خیلی چیز خاصی باشه و ایده اصلی‌تون برای نوشتن کتاب باشه. ممکنه ایده‌هایی داشته باشید که در طی زمان پخته‌تر بشن؛ میتونید چیزی که الان در ذهنتون هم هست بنویسید.

برای اینکه کمک کنم چند تا ژانر اصلی کتاب رو می‌نویسم. یکی از بین این ژانرها انتخاب کنید و موضوع و هسته اصلی کتاب رو بنویسید.

رمان و داستان، زندگینامه، تاریخی، کودک و نوجوان، جنایی، ترسناک، طنز، ماوراءالطبیعه، مذهبی، شعر، علمی

 

برای اینکه پست خیلی طولانی نشه، من خودم در یه پست دیگه در این چالش شرکت می‌کنم و ذیل این پست لینک تمام پست‌هایی که در این چالش شرکت کردند رو به مرور اضافه می‌کنم. فقط لطف کنید اگر در این چالش شرکت کردید، در بخش نظرات لینک پستتون رو اضافه کنید.

ضمنا هر بلاگری می‌تونه ۲ تا هر چند نفر که دلش بخواد به این چالش دعوت کنه.

من دعوت می‌کنم ازهمه دوستان به ویژه:

طلبه اُ منفی، تراکم اندیشه‌ها، بانوچه، سعیدنوشت، اتاقی برای دو نفر، خودنویس، دختری از نسل حوا، مرد بارانی، سروسهی، همینه که هست، حریری به رنگ آبان، inside monster

 

شرکت کنندگان:

۱. بانوچه

۲. پژوهشگر

۳. معنابخشی‌های من

۴. آقاگل

۵. سعیدنوشت

۶. بحر در کوزه

۷. حریری به رنگ آبان

۸. اینجا می‌نویسم

۹. تراکم اندیشه‌ها

۱۰. آرزوهای نجیب

۱۱. یک عینکی می‌نویسد

۱۲. خودنویس

۱۳. اردیبهشت

۱۴. مثل دال

۱۵. جوانی ست و آرزوهایش!

۱۶. هواتو کردم

۱۷. لاجوردی 

بعدنوشت:

نویسنده وبلاگ سعیدنوشت لطف کردند و این طرح رو برای این چالش آماده کردند و ارسال کردند. سپاس

۲۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۴:۱۹
قاسم صفایی نژاد

درس گفتارهای فلسفه دین

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا

خدا از دیدگاه قرآن

سرود یکتاپرستی

دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن

عناوین ۵ کتابی است که از ۷ تیر پارسال تا امروز از شهید بهشتی خواندم. متاسفانه فرصت نشده که فرازهایی از این کتب و معرفی‌شان را در وبلاگم بنویسم که حتما باید این نقیصه را جبران کنم. مجموع کتبی که تا به حال از این شهید بزرگوار خوانده‌ام به  ۱۶ کتاب رسیده است و هنوز کتب دیگری هستند - نزدیک به ۱۰ کتاب دیگر- که باید در برنامه مطالعاتی‌ام قرار گیرند. 

اندیشه و روش نگاه ایشان به مسایل پیش رو در آینده، یکی از گمشده‌های عصر ما است. ما به عالمانی نیاز داریم که از نزدیک درد مردم را بشناسند و خود در کار تشکیلاتی و اجرایی هم قوت قابل توجهی داشته باشند. 

روحش شاد و راهش که همان راه خمینی (ره) است مستدام.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۵:۳۰
قاسم صفایی نژاد

دیروز خیلی اتفاقی هوس خواندن کتاب «عقل سرخ» سهروردی به سرم زد. دو سالی بود که در لیست کتاب‌هایی که قصد خواندنشان را داشتم بود، اما توفیق خواندنش نبود.

هنوز یک لیست ۱۱۱ تایی از کتاب‌هایی که در لیست انتظار هستند، دارم. اینجا کلیک کنید تا این لیست را ببینید. امید است که زودتر آنها را هم تعیین تکلیف کنم.

در توصیف این کتاب در گودریدز نوشتم:

تعداد صفحات محدود است ولی دریایی از معارف در آن نهفته. چقدر جای بسط و تشریح داره. حتی به نظرم میشه چندین رمان ازش نوشت.

این پست را در وبلاگم نوشتم تا در ادامه فعالیت خودم در نشر یادم باشد که در فرهنگ اسلامی ایرانی‌مان کتبی داریم که می‌تواند مبدأ و منشأ بسیاری از ایده‌های نو در ادبیات‌مان شود.

چقدر کم گفته‌ایم در رمان‌ها و داستان‌های خودمان از کوه قاف، از گوهر شب افروز، از تیغ بلارک و یا از چشمه زندگانی. چقدر خوب می‌توان حتی رستم و اسفندیار و زال و سیمرغ را پیوند زد به مفاهیم عرفانی‌مان. چقدر گنجینه داریم که قدرش را نمی‌دانیم.

پیشنهاد می‌کنم این کتاب کوتاه اما غنی را بخوانید.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۳
قاسم صفایی نژاد

دیروز به نمایشگاه کتاب رفتم. دقیقا در زمانی که باران یا بهتر بگویم رگبار شروع شده بود. چند سالی است که شوق و اشتیاق قبل نسبت به نمایشگاه کتاب را از دست داده‌ام، با آنکه در این سال‌ها با کتاب مأنوس‌ترم.

یکی از دلایل کم شدن این شور و اشتیاق، تکراری شدن نمایشگاه کتاب است. نمایشگاهی که برای ما ایرانیان بیشتر حکم فروشگاه کتاب را دارد تا نمایشگاه را. کمتر کتابی وجود دارد که خوب معرفی شده باشد، خوب نقد شده باشد؛ کمتر نویسنده‌ای است که شناخته شده باشد و بعد از تضارب آرا به پختگی لازم رسیده باشد و در میان مردم معروف شده باشد و...

امسال فقط به بازدید از سالن ناشران عمومی رفتم. برعکس سال‌های پیش که سعی می‌کردم به همه جا سر بزنم. چیزی که دیدم این بود که مردم نسبت به سال‌های قبل کمتر کتاب می‌خریدند (شاید به دلیل اینکه ناشران آموزشی و دانشگاهی نرفتم)، و اتفاقی که ذهنم را به خود مشغول کرد عدم معرفی کتاب‌ها به شکلی جذاب بود.

مردم معمولا نمی‌دانند چه می‌خواهند و کتاب‌ها هم معرفی خوبی ندارند که مردم را ترغیب به خرید کند. بازدیدکنندگان باید از روی جلد و پشت جلد و تورق چند دقیقه‌ای کتابی که ظاهرش آنها را جذب کرده، تصمیم به خرید یا عدم خرید بگیرند. البته هستند ناشرانی که این کار رو کرده‌آند اما به اندازه انگشتان یک دست!

ناشران یا بهتر بگویم غرفه‌داران مسلط به کتاب‌های خود نبودند و وقتی مردم سوالی می‌پرسیدند کمتر پاسخ بدرد بخوری می‌شنیدند. البته باز هم هستند غرفه‌داران مسلطی که احتمالا در کتابفروشی آن انتشارات بوده‌اند و مسلط بودند اما باز هم به اندازه انگشتان دو دست!

باید فکر کنیم و باید یک قدم به عقب برگردیم. این مردم کتاب می‌خوانند به شرط اینکه کتاب خوب تولید شود، خوب معرفی شود و خوب عرضه شود. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۰۲
قاسم صفایی نژاد

دیروز حوالی میدان انقلاب یکی دو ساعتی را به تماشای کتاب‌فروشی‌ها سپری کردم. نو شدن برخی از کتابفروشی‌ها نسبت به سال‌های قبل جلب توجه می‌کند، چه نو شدن در ساختمان که نصیب برخی از کتاب‌فروشی‌ها شده و چه نو شدن در نوع چیدمان و چه نو شدن در محصولاتی که در کنار کتاب به فروش می‌رسد. 

بعضی‌ها یک سیستم رایانه‌ای را در اختیار مشتری قرار داده‌اند تا بتوانند به جستجو در میان انبوه کتب بپردازند. اما برخی از کتاب‌فروشی‌ها ابتکارات جالب‌تری به خرج داده‌اند. مثلا انتشارات جیهون دیواری را اختصاص داده است به نظرات مشتریان که کدام کتاب را دوست دارند و در کتاب‌فروشی موجود نیست تا برایشان فراهم شود. یک چیز شبیه کتاب درخواستی! 

یک کتابفروشی بزرگ دیگر که به صورت کتابخانه‌ای کتب را نچیده و همه کتب را به صورت ویترینی (که جلد همه آنان مشخص است) چیده، تا نزدیک سقف بلند خود کتاب چیده تا مشتری اگر خواست تورقی کند نتواند!

دستفروشان کتاب هم که گویا روز به روز در حال ازدیاد هستند. هم خودشان و هم تعدد کتاب‌هایشان. جالب است که عنوان برخی از این کتاب‌ها هم خلاف قانون به نظر می‌رسد، بماند که چاپ آن داخل ایران انجام شده است یا نه و بماند که قانون باید اصلاح شود یا نظارت یا دستفروشان!

مشتریان کتب را بیشتر جوانان تشکیل می‌دهند که برخلاف تصور عمومی، کتاب دانشگاهی نمی‌خریدند و اتفاقا دنبال رمان آن هم از نوع ترجمه بودند. البته شاید فرصت بین دو ترم این ترکیب از خرید را در این روزها باعث شده و شاید اگر دو سه هفته آینده به کتاب‌فروشی‌ها بروید به دلیل شروع ترم جدید کتب دانشگاهی طرفدار بیشتری داشته باشد.

به نظرم کتاب و بازار کتاب و مشتریان آن در حال نو شدن است. در این دوره آن کس برنده است که بتواند از شکست‌های قبلی درس بگیرد و از فرصت‌های آینده استفاده کند.

 

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۵
قاسم صفایی نژاد

چهارده ماه پیش که شروع کردم به خواندن کتب شهید بهشتی، فکر نمی‌کردم تا این حد نکات آموزنده استخراج کنم و فکر نمی‌کردم چنین شخصیت ممتاز و متمایزی در میان انقلابیون وجود داشت که این همه کم او را می‌شناسیم.

سال گذشته در سالروز شهادتش نوشتم که سه کتاب از او خوانده‌ام و احساس خسران عظیم می‌کردم از اینکه چه سرمایه‌ای را از دست داده‌ایم. اما در یک سال گذشته نیز به همان سه کتاب بسنده نکردم.

سه گونه اسلام

مبارزه پیروز

ولایت، رهبری و روحانیت

موسیقی و تفریح در اسلام

مبانی نظری قانون اساسی

آزادی، هرج و مرج و زورمداری

شب قدر

بهداشت و تنظیم خانواده

پیامبری از نگاهی دیگر

عناوین 9 کتاب دیگری بود که در طول یک سال گذشته از مجموعه سخنرانی‌ها و مقالات شهید بهشتی مطالعه کردم.

باید اعتراف کنم که شهید بهشتی بسیار مظلوم است. نه تنها مردم عادی که جوانان مؤمن انقلابی ما هم از شهید بهشتی جز چند روایت رسمی در مورد نقش سیاسی ایشان در حزب جمهوری اسلامی و احتمالا عزل بنی صدر و روز ترور چیزی نمی‌دانند. در حالی که چشمه جوشان تفکرات بهشتی هنوز کهنه نشده است، چرا که به قول خودشان او نمی‌خواست ما فکر او را بپذیریم، بلکه می‌خواست ما خودمان تفکر کنیم و همه تلاشش بر این بود که شیوه تفکر کردن را به مردم بیاموزد.

در این دنیا که از درک حضور ایشان بی‌بهره بودیم اما آرزو داریم در سرای باقی کنار ایشان باشیم.

--------------------

پ.ن: روی واژگان آبی کلیک کنید تا پست‌هایی در مورد آن را ببینید.

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۲
قاسم صفایی نژاد

بعد از اینکه پنجشنبه هفته گذشته به تماشای فیلم «گشت 2» به سینما رفته بودم و به اندازه کافی خندیده بودم، دیروز برای دیدن یک فیلم با محتوای غنی «ماجرای نیمروز» را انتخاب کردم. 

رفتن به سینما سپیده در حالی که سانس ماجرای نیمروز هم نبود و مجبور به انتظار بودیم، منجر به تحقق نیم روز فرهنگی شد!

همانطور که می‌دانید سینما سپیده ارزانترین سینمای تهران است که در روزهای عادی 7 هزار تومان و سه شنبه‌ها 4 هزار تومان هزینه بلیط می‌گیرد. در واقع 2 بلیط جمعا 8 هزار تومان شد و البته خرید 2 چیپس و 2 آبمیوه 16 هزار تومان! 

به این فکر می‌کردم که چقدر محصولات فرهنگی ما ارزان هستند. دو برابر پولی که به تهیه کننده با تیم ساخت فیلم از قبیل کارگردان و بازیگران و سایرین و حتی سینمادار می‌دهیم، باید بدهیم به کسی که چیپس و آبمیوه می‌فروشد! در واقع صنعت چیپس و پفک فروشی درآمد بیشتری از صنعت سینما دارد! ما هم ملت متمدن و فرهنگی هستیم که باید انواع تشویق‌ها و تخفیف‌ها باشد تا برویم فیلمی را ببینیم که حاضریم برای تنقلاتش دو برابر خرج کنیم!

شاید همین نسبت بین 42 میلیارد تومانی که صرف خرید در نمایشگاه کتاب طی این چند روز شد نیز برقرار باشد. به هر حال آنجا به جز تنقلات و بستنی، غذا هم خورده می‌شود.

نمی‌دانم اینکه ما چنین مردمی هستیم هم تقصیر دولت قبل است یا نه!

--------------------------------

پ.ن: ماجرای نیمروز فیلم خوبی است اما متوجه نشدم چرا این همه جایزه برده است. به نظرم هر چند بازسازی واقعیت خوبی داشت اما خیلی هم خاص نبود. یک توصیه دیگر اینکه به اتفاق فرزند کوچکتان به تماشای این فیلم نروید. ریتم یکنواخت فیلم و فضای سردی که دارد حوصله بچه را سر می‌برد و مجبورید بخشی از زمان فیلم را با او سر و کله بزنید.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۹
قاسم صفایی نژاد

دیروز ظهر به نمایشگاه کتاب رفتیم؛ بله! دقیقا در زمان مناظره ریاست جمهوری و در زمان طوفان و رگبار تهران.اما با همه این اوضاع، جای پارک گیر نمی‌آمد و موقع برگشت هم ساعت‌ها در ترافیک ماندیم.

دیروز متوجه شدم چه مردم علاقه‌مند به کتابی داریم! ده‌ها و شاید صدها هزار نفر فقط در یک روز به نمایشگاه کتاب آمده بودند. پارکینگ‌ها پر و مترو و اتوبوس و سایر وسایل هم شلوغ! تقریبا همه هم موقع برگشت کتاب خریده بودند و به سمت خانه‌هایشان برمی‌گشتند.

یعنی این همه کتاب خوانده می‌شود؟!

در حال برگشت به این فکر می‌کردم که یکی از دوستان در دوره کارشناسی می‌گفت برای تکمیل رنگ‌های کتاب داخل کتابخانه‌اش نیاز به یک کتاب با جلد قرمز رنگ دارد! خودم هم کتاب‌هایی دارم که سال‌ها است از نمایشگاه کتاب خریده‌ام اما نخوانده‌ام.

ای کاش همین چند ساعتی که مردم صرف رفت و برگشت و حضور در نمایشگاه کتاب می‌کنند را صرف مطالعه کتاب در ماه کنند. ماهی چند ساعت! فقط همین.

--------------

پ.ن: یک نکته مثبت که دیروز خوشحالم کرد این بود که متوجه شدم فیدیبو در حال ارائه دستگاه کتابخوان الکترونیک است و تا چند ماه آینده روانه بازار خواهد شد.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۲
قاسم صفایی نژاد