پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسن» ثبت شده است

یادداشت شخصی

زیارت در کرونا

شب میلادت بود و دلم هوای زیارتت را داشت. آمده بودم کنار حرم یکی از نوادگان تو، تا سلامی عرض کنم. کرونا کماکان هست و در حرم بسته و زائرانت با ماسک و دستکش و فاصله گذاری اجتماعی هر کدام گوشه‌ای نشسته و ایستاده مشغول مناجات با خدای تو و گریه و طلب حاجت بودند.

داشتم به زائران نگاه می‌کردم و حیاط نورانی ضلع غربی حرم حضرت عبدالعظیم که حتی در تعطیلی هم روشن است و زائر دارد. داشتم به تو می‌گفتم که:

حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند           کی می‌شود برای تو کاری کنم حسن

داشتم به تو می‌گفتم که چه خوب است که سیدالکریم را داریم و نواده تو در شهر ماست. داشتم...

آقایی بلند صدا زد: برادران نترسید از صدا. با اجازه!

دیدیم با همین ابزارهای معمولی آتش بازی، شروع کرد به نورافشانی... مگر می‌شود میلاد امامی باشد و محبان او جشن نگیرند؟ ما در کرونا هم برایت جشن می‌گیریم با همه تدابیر بهداشتی.

اما چرا کنار حرم که نه، کنار قبر تو که نه، پشت در قبرستانی که در آن تنت مدفون است، نه می‌توان ایستاد، نه می‌توان چراغی روشن کرد و نه می‌توان مناجاتی کرد که:

باید که به جای چلچراغ و گنبد                  بالای بقیع، آفتابی بزنند

میلادت مبارک، امام کریم و شجاع من.

شخصی

عمودهای راه

السلام علیک یا کریم اهل بیت

عمودهای پیاده روی اربعین برادرت را که مردم می‌پیمودند، به این فکر می‌کردم که عمودهای رسیدن به تو چگونه است؟ چند عمود باید طی کنم تا به تو برسم؟ چند عمود باید با دلم بروم و چند عمود را باید با عقلم بروم. عمودها چگونه قرار گرفته‌اند؟ آیا در پیاده روی برای رسیدن به تو هم فاصله عمودها یکسان است؟ عمودها شبیه هم هستند؟

فکر می‌کنم اولین عمود برای رسیدن به تو باید «صبر» باشد. صبر کردی در مصیبت، صبر کردی در زخم زبان‌ها، صبر کردی در دشنام‌های روی منبر به پدرت و جنگ‌های روانی، صبر کردی در...

هنوز فاصله دارم تا عمود صبر؛ یا منصفانه‌تر به درون خودم بنگرم دارم دور می‌شوم از عمود صبر.

عمود دوم شاید «کرامت» باشد. کرم و بخشندگی تو که بارها همه اموالت و بارها نیمی از اموالت را در راه خدا دادی. بخشندگی تو که به دشمنت هم می‌رسید. کرم و جود تو که شامل حیوانات هم می‌شد.

اگر در صبر روزگاری وضعیت خوبی داشتم، اما در مورد کرامت و بخشندگی، اصلا حتی بذر آن را در درون خود نکاشته‌ام.

عمود سوم باید «شجاعت» باشد. شجاعت جهاد در راه خدا. روزی به دستور امام زمانت به دفاع از خانه خلیفه سوم می‌روی، روزی شخص اول نبرد جمل می‌شوی و روز دیگر صلح با معاویه را می‌پذیری. در هر سه هم جانت را به خطر انداختی و هم آبرویت را. هم فداکاری کردی و هم زخم زبان شنیدی. برخی روایت‌ها نوشته‌اند حتی صحابی بزرگ پیامبر، جابر بن عبدالله انصاری، که آغازگر پیاده روی اربعین برادرت بوده، در رسیدن به عمود شجاعت تو به بیراهه رفت. ای کاش دروغ باشد این روایت که او هم پس از صلح تحمیلی به تو، تو را مذل المومنین خواند یا در کار صلح تو شک کرد!

عمود شجاعتت جذاب است اما برای من که آلوده‌ام ترسناک نیز هست.

عمود چهارم شاید «آینده نگری» باشد. کیست که نداند چگونه پی تک تک عمودهای راه حسین علیه السلام به دست تو آماده شده؟ کیست که نداند در آن روزهای سخت، حتی تا هزاران سال بعد و تا ما را می‌دیدی که حفظ‌مان کنی. که به تاریخ نشان بدهی شیعه، همزمان هم عاقل است و هم عاشق. 

عجله من تناسبی با آینده‌نگری ندارد اما از درون من با خبری که همیشه دنبال این بودم که ماموریت‌م در این زندگی را بیابم و ابزارهای آن برای تحقق در آینده را فراهم کنم.

امام مهربانم

کمکم کن گام بردارم. کمکم کن لااقل به سمت این عمودها نزدیک شوم. کمک کن..

 

شخصی

زندگی به عشق است

سلام امام کریمم

روز میلادت بهانه‌ای دارم که سخنان دلم را برای تو بنگارم. می‌دانم هنوز آنقدر عاشق نیستم که بدون بهانه برایت بنویسم اما امسال شروع به نوشتن نکرده‌ام که بگویم از تو دور شده‌ام یا نزدیک... امروز می‌خواهم از تو بگویم، از اینکه چگونه زیستی و چگونه هم‌اکنون زندگی می‌کنی؟ شهادت که مرگ نیست که مفتی وهابی بگوید پودر شده‌ای! شهادت، اصل زندگی است.

امروز داشتم فکر می‌کردم که وقتی همه نامردها از کنارت رفتند و صلح را به تو تحمیل کردند و پس از آن با پررویی تو را «مذل المومنین» خواندند، به چه می‌اندیشیدی؟ به اینکه تنها شده‌ای؟ به اینکه قدرت را از تو گرفتند و به یک دغل‌کار اشرافی مدعی دادند؟ یا نه! ناراحت بودی که چرا مردم از خدا دور می‌شوند و به دست خود، دشمن خدا را حاکم خود می‌کنند؟ ناراحت بودی که آرامش و رفاه مادی و معنوی مردم از این پس هدر رفته است و دیگر روی خوش روزگار کمتر به مردم نمایان خواهد شد؟

راستی چرا لقب «تنهاترین سردار» را به تو دادند؟ مگر تو تنها بودی؟ مگر کسی که با خداست تنهاست؟ اصلا مگر کسی به جز خدا وجود دارد که بود یا نبودش مهم باشد؟ که حالا «ولی خدا» را بدون آنها تنها بدانیم یا ندانیم؟!

حتما این لقب را قبول نداشتی و حتما برای دوری مردم از خدا ناراحت بودی که ۱۰ سال پس از صلح که در این دنیا حضور مادی داشتی، نورافکن‌های کرامت و عزتت را مقابل دیدگان مردم به نمایش می‌گذاشتی تا بلکه رفته رفته ۷۲ پروانه را برای سوختن در کنار شمع حسین‌ات آماده کنی.

امروز باید فکر کنیم که «صلح تحمیلی» تو چه ربطی به شرایط امروز جامعه ما دارد؟ نرمش قهرمانانه باشکوه تو، چه ربطی به مواجهه ما با دشمنان خدا در این زمانه دارد؟ آیا همان شرایط است؟ آیا رویکردمان و عمل‌مان شباهتی با تو دارد؟ از دریای رحمت و کرامتت، ذره‌ای عشق به ما بده که عشق است که شعله زندگی را در دل انسان برمی‌فروزاند. ذره‌ای عشق به ما بده که دنیا را میدان‌گاهی برای ساخته شدن بدانیم و نه مکانی برای بقا!

 

شخصی

باز هم روز تو

شاید هیچ سالی به این اندازه از تو دور نبودم. و شاید هیچ سالی به این اندازه عزم خوب شدن و مردانه قیام کردن برای اصلاح نداشتم.

امسال می‌خواهم به جای شبه مناجات با تو و زدن حرف‌ها و دغدغه‌های خودم، فقط به تو بنگرم و تو را بخوانم. بخوانمت تا بل باز شود درهای رحمت حق بر این دل.

 

شخصی

چراغ هدایت

داشتم بایگانی 10 سال گذشته را می‌خواندم؛ بایگانی مربوط به کلیدواژه تو. انگار این 32 مطلب گذشته‌ای که راجع به تو نوشته‌ام، هر سال دورتر شده‌ام و دورتر. هر سال از هجر تو کمتر سوخته‌ام و بیشتر ساخته‌ام. چرا به این سو می‌روم؟ هر سال حتی اگر دانسته‌هایم بیشتر شده باشد اما عملم کمتر شده. به بیابانی رسیده‌ام که شاید 10 سال پیش فکرش را هم نمی‌کردم؛ فکرش را هم نمی‌کردم چنین اعمالی از من سر بزند. منی که ده سال پیش می‌گفتم انقدر خوب زندگی می‌کنم که به همه بفهمانم شیعه امام حسن بودن چقدر خوب است:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد
تکراری شده است شیرین‌زبانی‌هایی که هر سال از مناجات‌های خداوندگار مناجات و زینت عابدان یاد گرفته‌ام. دوباره نمی‌خواهم بگویم که به کریمی تو نگاه می‌کنم نه به اعمال خودم!

باید بگویم:

تو راه دادی مرا به خانه، مرا خریدی به هر بهانه              ولی دوباره شکسته توبه، گنه نمودم چه ناشیانه

ارباب کریمم!

اگر سال پیش نوشته بودم گاهی به تو نزدیک شده‌ام و گاهی از تو دور اما این یک سال اخیر کمتر روزی بود که به تو نزدیک شده باشم. 

نمی‌دانم چه شد که یاد این خاطره در بقیع افتادم. یادت هست روز دومی که پا به بقیعت گذاشتم؟‌ مفتی وهابی کنار قبر تو به تو توهین می‌کرد. می‌گفت: «چرا از حسن بن علی حاجت دارید؟ اگر شما با مدیر شرکت رفیق باشید، سراغ پارتی می‌روید یا مستقیم پیش مدیر شرکت می‌روید؟ خدا رفیق شماست و از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است، از خدا بخواهید. حسن بن علی پودر شده است. حسن بن علی در طول زندگانی‌اش یک کلمه به فارسی سخن نگفته و فارسی بلد نیست که حاجت شما را بفهمد!»

تحجر و جمود فکری به او اجازه نمی‌داد که بفهمد انسان کامل یعنی چه. می‌خواستم جواب بدهم اما روحانی کاروان‌مان توصیه اکید کرده بود که روی کاروان دانشجویی حساس هستند و وارد گفتگو نشوید. پیرمردی از میان زائرین شیعه رو کرد به آن مفتی وهابی و یک سوال کرد: «مگر نمی‌گویی واسطه‌ای نیاز نیست؟ پس خدا چرا خودش ما را هدایت نکرد و پیامبر فرستاد؟»

طنین صلوات که ناخودآگاه از میان جمعیت بلند شد، فهمیدم که هیچوقت شیعیان خود را تنها نمی‌گذاری. تو خود چراغ هدایتی که از شیعیانت خواستی چراغ هدایت باشند. *

اگر شیعه هستم باید عمل کنم به دستورات و شیوه زندگی‌ات. اگر این 10 سال گذشته از تو دورتر شدم اما این دهه آینده که به چهل سالگی می‌رسم باید روز به روز به تو نزدیک‌تر شوم. این اولین سالروز ولادت تو در دهه چهارم زندگی من است. می‌خواهم به تو نزدیک‌تر شوم اما قبل از آن که چراغ هدایتت مرا به سوی سعادت رهنمون کند، نیازمند برآورده شدن یک حاجت هستم. می‌شود امشب واسطه برآورده شدن یک حاجت من شوی؟ می‌شود «الهی العفو» مرا آمین بگویی؟

----------------------------------

* امام حسن مجتبی علیه السلام: کونوا اوعیه العلم و مصابیح الهدی (ظرف دانش باشید و چراغ هدایت)