۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چالش وبلاگی» ثبت شده است

پویش مؤثرترین وبلاگ‌ها

شخصی

همیشه سعی کردم در چالش‌های وبلاگی تا حد مقدور شرکت کنم. نمونه‌هاش هم می‌تونید در این برچسب ببینید.

وبلاگ نون والقلم چند روز پیش یک چالش جدید راه اندازی کرده به نام «پویش مؤثرترین وبلاگ‌ها» که در این پویش، این دغدغه رو میخواد ایجاد کنه که به جز برترین بلاگرها از منظر سرویس دهنده بلاگ که بیشتر به آمارهای کمی توجه داره، بهترین وبلاگ از نظر کیفی و اثرگذاری هم از منظر کاربران شناسایی کنه. 

یاد ۸ سال پیش افتادم. سال ۸۹ جشنواره چهره وبلاگی سال کشور را در جشنواره «چهره بلاگ» طی سازوکار رأی‌دهی مردمی با چک کردن شرایط اولیه ورود و ثبت نام به همراه دوستان خوبم حسن میثمی و محمدحسین کاشی راه اندازی کرده بودیم. جشنواره‌ای که ۳ سال برگزار شد و بلاگرهای معروف اون زمان مانند امیدحسینی و زهرا اچ بی و حسین قدیانی برگزیده میشدن یا به طور مثال افرادی مانند احسان رستگار که معروف نبودن، معرفی می‌شدند.

اگه من بخوام در این چالش شرکت کنم، باید به نزدیک ۱۴ سال قبل برگردم و وبلاگ آواز خاموش که در نوروز ۸۴ راه اندازی کرده بودم. وبلاگ‌هایی که اون زمان فعال بودند و خیلی‌هاشون وبلاگ نویسی رو ادامه ندادند و وارد شبکه‌های اجتماعی مختلف شدند یا حتی کلا تولید محتوا در فضای مجازی به این شکل رو رها کردند. بنابراین اگه برخی از این نفرات رو نمی‌شناسید پیشاپیش پوزش می‌طلبم. ضمنا ترتیب خاصی برای این نفرات وجود نداره و صرفا به ترتیب حروف الفبا هستند.

آهستان

امید حسینی یکی از وبلاگ‌‌نویس‌های موثر دهه هشتاد بود که هنوز هم پست گذاشتن را رها نکرده اما وبلاگش سه سالی هست که خاک می‌خورد و به روز نمی‌شود و بیشتر در تلگرام می‌شود او را جست. ویژگی بارز امید حسینی بیان صریح تحلیل‌های خود به ویژه در حوزه سیاسی و اجتماعی است.

اتاقی برای دو نفر

اتاقی برای دو نفر است اما به وسعت دریا. ساده و صمیمی و دغدغه‌مند. هر چند که در برهه‌ای بین شفافیت و خودسانسوری متحیر شد اما به پختگی لازم رسید و دوباره خواندنی شد.

اعتراف‌های من

حسن میثمی از دوستان قدیم من که بلاگرهای قدیمی ایشون رو با وبلاگ‌های سیب خوشبو و اعتراف‌های من می‌شناسند یا حتی سایت وبلاگ نیوز. از قدیم هم کمتر پست میذاشت و بیشتر سعی می‌کرد فضای وبلاگ نویسی رو تقویت کنه اما چند سالی هست دیگه از وبلاگش خبری نیست.

بانوچه

فکر کنم اکثر خوانندگان وبلاگ من ایشون رو بشناسند و از قلم نافذ ایشون بهره برده باشند. یک دختر بوشهری با دغدغه‌های زندگی دخترانه که همیشه سعی کردند تجربیاتی رو به مخاطبان منتقل کنند که غیرمستقیم یاددهنده باشه. هر چند که کمتر می‌نویسند در چند ماه گذشته اما هنوز می‌نویسند.

تراکم اندیشه‌ها

قلم جذاب و گیرا و البته کم‌صبر که نمی‌دانیم چه شد کوچ کرد از فضای بلاگستان. به نظرم اگر ادامه می‌دادند یکی از مؤثرین بلاگرهای فضای بلاگستان در سال‌های آینده می‌شدند اما کار نیمه ماند. 

حریری به رنگ آبان

نوشته‌های بی‌تکلف و قلم روان از ویژگی‌های این وبلاگ است. هر چند هنوز در برخی زمینه‌ها زمینه چیدن میوه‌های مطالعات فراهم نشده اما نوشته‌جات حاکی از مطالعه فراوان و آرامش درونی ایشونه.

زهرا اچ بی

همیشه یکی از فعالان فضای مجازی بوده. صراحت و صمیمیت و صداقت در نوشته‌ها و نظرات او باعث ماندگاری‌اش شده است. هر چند فعالیت ایشون هم چند وقتی هست در وبلاگشون ادامه نداره و به شبکه‌های اجتماعی کوچ کرده‌اند.

وادی

سیده فاطمه مطهری که همیشه با سلیقه و مرتب و دسته بندی شده پست می‌گذارند. همیشه در طول این سالیان از نظرات عمیق ایشون در مسائل فرهنگی بهره برده‌ام.

 

سعی کردم ترکیبی از بلاگرهای قدیمی باشد و وبلاگ‌های فعال. حتما افراد زیاد دیگری بخصوص بین کسانی که دیگر نمی‌نویسند وجود دارند که به نظر من عالی بودند ولی سعی کردم کمتر از میان آنان معرفی کنم.

از همین هشت نفر دعوت می‌کنم در این چالش شرکت کنند؛ بلکه افرادی که کمتر نوشته‌اند در این سال‌ها هم دوباره بنویسند!

چالش وبلاگی: ۴۵۰ درجه فارنهایت

فرهنگی :: کتاب

چالش جدید بلاگستان رو نئو تد راه انداخته. خلاصه چالش کتاب‌هایی هست که اعم از زمینه موضوعی و قالب، روی ما اثر گذاشته.

حتما کتاب‌های مختلفی که می‌خونیم اثرگذار هستند روی ما، حالا کمتر و بیشتر و مثبت و منفی داره اما اینطور نیست که کتاب هیچ اثری نذاره. اما اون کتاب‌هایی که بیشتر اثر گذاشته رو اینجا باید معرفی کنیم:

کتابی که نوجوانی و اوایل جوانی باهاش دم‌خور بودم، نهج البلاغه بود. هر روز چند صفحه از کتاب رو می‌خوندم و نکات مهمش رو یادداشت برمیداشتم که بعدا برای رجوع کردن بهش راحت‌تر باشم. بعضا برداشت خودم هم از اون جملات می‌نوشتم. این کتاب باعث شد که توحید و عدالت مفاهیم پررنگی در زندگی‌ام بشن.

کتابی که شاید بیش از همه کتاب‌های دیگه روم اثر گذاشت و اگه بیشتر بهش توجه کنم حتی مسیر زندگی‌ام رو اصلاح کنه کتاب «آداب نماز» امام خمینی بود و هست. میگم هست چون اثرات این کتاب به نظرم تموم نشدنیه. البته کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل و کتاب چهل حدیث که جفتش از امام خمینی هست هم کتاب‌های بسیار خوب و اثرگذاری هستند به ویژه در حوزه اخلاق اما آداب نماز یه جور دیگه‌ای ریشه رو اصلاح می‌کنه.

کتاب بایدها و نبایدها اثر شهید بهشتی هم کتاب بعدی هست که موقع تموم شدنش همش حسرت می‌خوردم و می‌گفتم ای کاش ادامه داشت. به جز اینکه ازش معروف و منکر و شیوه‌های شناخت اونا رو یاد می‌گیری، میشه از این کتاب شیوه طرح کردن مباحث در هر موضوعی هم یاد گرفت. شهید بهشتی به خوبی روشی شبیه مباحثه رو در مطالبش پیش می‌بره و باعث شد که من بتونم در مطرح کردن محتواها تغییر روش بدم.

کتاب بعدی کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی است که باعث شد نظر من راجع به رمان عوض بشه و با اینکه قبلا داستان و رمان خونده بودم اما از این کتاب به بعد، رمان جایگاه بهتری در ذهن من پیدا کرد و با علاقه دنبال رمان رفتم.

 

دعوت می‌کنم از: بانوچه، اتاقی برای دو نفر، معنابخشی‌های من

 

نویسندگی کتاب؛ چالش وبلاگی

فرهنگی :: کتاب

دیروز که پست چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب رو منتشر کردم، عرض کردم که کتابی که خودم دوست دارم بنویسم رو در پستی جداگانه می‌نویسم که پست قبلی طولانی نشه. یه کم سرم شلوغ شد و فرصت نشد چراغ اول رو خودم روشن کنم و چند تا از دوستان در بخش نظرات (در وبلاگ یا حساب لینکدین یا توییتر من) خیلی خلاصه ایده‌شون رو فرمودند و یکی از بلاگرها هم اولین پست رو گذاشت. فکر کنم من دومین نفر بلاگرها باشم. در پست اصلی این چالش، به ترتیبی که از پست‌ها مطلع میشم اطلاع رسانی می‌کنم.

 

از کودکی به کتاب علاقه داشتم و هر چند در دوره‌هایی موفق به خوندن کتاب‌های غیردرسی نشدم، اما همیشه علاقه‌ام به مطالعه رو حفظ کردم. چند سالی میشه که به کمک کتاب الکترونیک تونستم نظم مطالعه‌ام هم حفظ کنم. اما در مورد نویسندگی کتاب هم ایده‌هایی دارم که با توجه به اینکه سالها در رسانه‌ها بودم، به مرور تغییر کرده یا تکمیل شده یا اولویت‌دار شده.

اگه الان بخوام کتابی بنویسم به جز کتب علمی و تخصصی که همیشه علاقه داشتم، به دلیل اینکه گستره مخاطبان وسیع‌تری داشته باشه حتما ژانر داستانی رو برای کتاب انتخاب می‌کردم. داستانی با موضوع عدالت.

هسته اصلی داستان هم سعی می‌کردم حول شخصیت‌هایی شکل بگیره که اقتباسی از ادبیات داستانی بومی خودمون باشه. شخصیت‌هایی مثل سیمرغ، مثل گوهر شب‌افروز یا حتی مشاهیر واقعی‌تر مثل دانشمندان بزرگ تاریخی‌مون. در واقع ترکیبی از واقعیت و تخیل با چاشنی ادبیات عارفانه برای فهم بهتر مفهوم عدالت اما در سبک کاملا داستانی.

 

چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب

شخصی

وبلاگ در بعضی خصوصیات شبیه کتاب هست. هر چقدر که روزنامه و رادیو و تلویزیون تونستند کتاب رو از معرکه بیرون بکنند، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها هم میتونند. هر چقدر رسانه‌ها جدید و تصویری‌تر میشن، اما آخرش اون لذتی که از خوندن کتاب برده میشه و اون انسی که کتابخوانان با کتاب دارند و عمقی که محتوای کتاب داره یه چیز دیگه است؛ وبلاگ هم همینطوره.

شاید به همین دلیل بلاگرها، بیشتر کتابخوان باشند و چون فقط مصرف کننده محتوا نیستند و تولید کننده محتوا هم محسوب میشن، دست به قلم‌شون هم خوبه. بنابراین ایده‌های زیادی هم برای نوشتن دارند.

تصمیم گرفتم یه چالش وبلاگی را به همین دلیل ایجاد کنم. میخوام در این چالش لطف کنید و بنویسید که اگر یه روزی نویسنده کتاب بشید، دوست دارید در چه ژانری و چه موضوعی کتاب بنویسید و حتی اگه میتونید و ژانر کتاب‌تون رمان یا داستان هست، هسته اصلی کتاب چیه؟ لزومی نداره حتما خیلی چیز خاصی باشه و ایده اصلی‌تون برای نوشتن کتاب باشه. ممکنه ایده‌هایی داشته باشید که در طی زمان پخته‌تر بشن؛ میتونید چیزی که الان در ذهنتون هم هست بنویسید.

برای اینکه کمک کنم چند تا ژانر اصلی کتاب رو می‌نویسم. یکی از بین این ژانرها انتخاب کنید و موضوع و هسته اصلی کتاب رو بنویسید.

رمان و داستان، زندگینامه، تاریخی، کودک و نوجوان، جنایی، ترسناک، طنز، ماوراءالطبیعه، مذهبی، شعر، علمی

 

برای اینکه پست خیلی طولانی نشه، من خودم در یه پست دیگه در این چالش شرکت می‌کنم و ذیل این پست لینک تمام پست‌هایی که در این چالش شرکت کردند رو به مرور اضافه می‌کنم. فقط لطف کنید اگر در این چالش شرکت کردید، در بخش نظرات لینک پستتون رو اضافه کنید.

ضمنا هر بلاگری می‌تونه ۲ تا هر چند نفر که دلش بخواد به این چالش دعوت کنه.

من دعوت می‌کنم ازهمه دوستان به ویژه:

طلبه اُ منفی، تراکم اندیشه‌ها، بانوچه، سعیدنوشت، اتاقی برای دو نفر، خودنویس، دختری از نسل حوا، مرد بارانی، سروسهی، همینه که هست، حریری به رنگ آبان، inside monster

 

شرکت کنندگان:

۱. بانوچه

۲. پژوهشگر

۳. معنابخشی‌های من

۴. آقاگل

۵. سعیدنوشت

۶. بحر در کوزه

۷. حریری به رنگ آبان

۸. اینجا می‌نویسم

۹. تراکم اندیشه‌ها

۱۰. آرزوهای نجیب

۱۱. یک عینکی می‌نویسد

۱۲. خودنویس

۱۳. اردیبهشت

۱۴. مثل دال

۱۵. بازتاب نفس صبحدمان

۱۶. هواتو کردم

۱۷. لاجوردی 

۱۸. رنگ پریده

۱۹. شوریده

۲۰. ابرک صورتی

۲۱. شباهنگ

۲۲. دختری از نسل حوا

 

بعدنوشت:

نویسنده وبلاگ سعیدنوشت لطف کردند و این طرح رو برای این چالش آماده کردند و ارسال کردند. سپاس

چالش وبلاگی: جام جهانی چشمات

شخصی

دیدید بعضی‌ها ممکنه فوتبال‌دوست نباشند و اصلا براشون مهم نباشه که حتی تیم ملی با کشور دیگه‌ای بازی داره یا نه؟ من شاید از همین مدل آدم‌ها بودم، البته نه در فوتبال! بلکه در جام جهانی چشم‌ها. در همان دوره لیسانس که دوستانم درگیر چشمان غربی و شرقی می‌شدند، پیش خودم می‌گفتم: آخر مگر چشم به تنهایی چیست که انقدر جذاب باشه و حتی انقدر ارزش دقت کردن داشته باشه؟ معادلش میشه اینکه خب ۲۲ تا توپ بندازید، چه کاریه ۲۲ نفر دنبال یک توپ می‌دوند و این همه آدم تماشا می‌کنند؟ همین‌قدر بی‌تفاوت بودم نسبت به همه چشم‌ها!

تا اینکه چشمم به چشمان تو افتاد. انگار با دیدنش از تنبلی درآمدم و تصمیم گرفتم فوتبالیست شوم! معادلش اینکه قلب سنگ من هم نرم شد. فوتبالیست شدن برای من خیلی سخت بود. باید خیلی سختی‌ها تحمل می‌کردم تا بتونم در جام جهانی بدرخشم و کاپ چشمانت را تصاحب کنم. اما دل به دریا زدم. همه سختی‌ها را به جان خریدم تا در جام جهانی چشمانت موفق باشم. البته من می‌دانم که در جام جهانی چشم‌ها، کاپ قهرمانی هم باید به اندازه تیم تلاش کند! دیگر اینجا کاپ قهرمانی یک شیء بی‌جان نیست. کاپ قهرمانی خود «جان» است.

سعی کردم قدر این کاپ را بدانم. سعی کردم مدافع عنوان قهرمانی خوبی باشم. انگار در اوج بودم و خدا پاداش شکرگزاری‌ام را داد که صاحب دو چشم دیگر شدم که شبیه چشمان تو بود. دو چشمی که بیش از همه شبیه دو چشم تو بود. وقتی قربان صدقه چشمان دخترمان می‌رفتی، به تو گفتم: حالا که می‌توانی دو چشم شبیه چشمان خودت ببینی بگو، آیا حق داشتم از داشتن این کاپ قهرمانی خوشحال باشم یا نه؟

--------------------

یک چالش وبلاگی جدید، این بار از رادیوبلاگی‌ها...

همیشه دوست داشتم تا جایی که می‌تونم در این چالش‌ها و بازی‌های وبلاگی شرکت کنم تا وبلاگ نویس بمانم و قلمم خیلی خشک و رسمی نشود. پس سعی خودم را امتحان کرده‌ام.

دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر

خودنویس

 

 

از کابوس‌هایت حرف بزن!

شخصی

نزدیک 25 روز پیش یه بازی وبلاگی دیگه راه افتاد به نام «از کابوس‌هایت حرف بزن». از آنجا که قصد دارم در اکثر بازی‌های وبلاگی شرکت کنم حتی اگر دعوت نشوم، تمایل داشتم در این بازی هم شرکت کنم اما این چند هفته به شدت دچار سرشلوغی بودم و فرصت نبود تا اینکه 5 روز پیش خانم شیری (نویسنده وبلاگ بانوچه) از بنده دعوت کردند که در این بازی وبلاگی شرکت کنم که امروز این فرصت دست داد.

من به طور کلی کم خواب می‌بینم یا اگر دقیق‌تر بگویم شاید کمتر وقتی بیدار می‌شوم خوابی یادم باشد. این خواب‌ها هم معمولا ناظر به حوادث آینده است یا کلا بی‌معنی است و ناشی از پرخوری شام.

شاید در مجموع چند سالی که از عمرم می‌گذرد دو سه کابوس بیشتر یادم نمانده باشد که ریشه‌دارترین آنها برمیگردد به خوابی که حدود 7 سالگی دیدم. خواب دیدم که یکی شبیه دزدها وارد خانه ما شده و در جایی کمین کرده و در وقت مناسب به دنبال قتل من است! 

از صبحی که بیدار شدم مدام منتظر بودم چنین اتفاقی بیفتد. چند روزی شاید ترس ناشی از آن کابوس همراه من بود اما به مرور کم شد و الان که بیش از 20 سال از آن گذشته است به دلیل اینکه چند بار اثاث کشی کرده‌ایم و دیگر از آن خانه رفته‌ایم، خیلی محلی از اعراب ندارد.

------------

پ.ن: در مورد کابوس‌ها باید بگویم که گاهی اوقات کابوس‌ها نیز می‌توانند راه نجات انسان باشند. بستگی دارد به آنها چطور نگاه کنیم. بعضی اوقات کابوس‌ها انسان را در مسیر اشتباهی که در حال طی آن است، محتاط می‌کند و ترمز می‌کشد. این دسته از کابوس‌ها را کابوس‌های خوب نامگذاری می‌نماییم! :D

اما گاهی اوقات نیز کابوس‌ها خنثی هستند و چرت و پرت و فقط یک لحظه ترس را به آدم القا می‌کنند که آن را کابوس بد نامگذاری می‌نماییم!

برخی دیگر از کابوس‌ها نیز باعث می‌شود انسان از مسیر درست خود صرفنظر کند بخاطر ترسی ناشی از دیدن کابوسی که ممکن است در واقعیت هیچ نشانه خاصی هم نداشته باشد. این کابوس‌ها را هم کابوس گمراه کننده نامگذاری می‌نماییم!

 

ضمنا دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر، می‌نویسم از خودم، اسباب بازی فروشی، سنجاقک

بازی وبلاگی: گاهی به کتاب‌هایت نگاه کن

شخصی

هولدن یک بازی جدید وبلاگی راه انداخته به نام گاهی به کتاب‌هایت نگاه کن.

در این بازی وبلاگی تصویر دست نوشته‌های یادداشت شده در کتاب‌هایی که هدیه گرفته‌ایم را منتشر می‌کنیم.

همیشه دوست داشته‌ام کتاب هدیه بدهم و کتاب هدیه بگیرم؛ البته در دو سال اخیر بیشتر از نوع الکترونیکش! اما کمتر این اتفاق افتاده است یا اگر اتفاق افتاده است متنی نداشته. به هر حال از میان کتاب‌های موجود این دو تصویر را یافتم.

تصویر اول در کتاب آداب نماز نوشته امام خمینی که توسط علی دریابیگی هدیه شده است و تصویر بعدی در ابتدای کتاب بیداری در باغ مومیایی نوشته محمدجعفر محمدزاده که توسط نویسنده آن به بنده هدیه داده شده است.

اکثر وبلاگ نویسانی که همدیگر را دنبال می‌کنیم در این بازی شرکت کرده‌اند و من دیر پیوسته‌ام. از میان افراد باقیمانده دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر، سعیدنوشت، سنجاقک، می‌نویسم از خودم، روشنایی، به نام تویی که برای توام، طلوع من، در مسیر شدن، ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم، حیات خلوت، آسمان مال من است، تراکم اندیشه‌ها، شبنم بی‌قرار، مأمن تنهایی‌های من، تألیفیه

 

چالش وبلاگی میز کار

شخصی

یک آشنا یک بازی وبلاگی یا یک چالش وبلاگی جدید راه انداخته که تصویری از میز کار خود را منتشر کنیم. ایشون لطف کردند و اظهار داشتند که میز کارهای متفاوتی می‌تواند وجود داشته باشد. من هم از این قاعده مستثنی نیستم و بیشتر از اینکه میز کارم چیزی شبیه به میز تحریر باشه، میز کارم نرم افزار وان نوت هست که هر جایی باشم می‌تونم ازش استفاده کنم، البته واندرلیست هم ابزار کمکی هست که کارها به موقع انجام بشه. اما برای اینکه چالش وبلاگی هم بی‌نصیب نمونه، میز کار فیزیکی هم منتشر می‌کنم.

سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم

شخصی

یک بازی وبلاگی دیگر را این بار وبلاگ خانه من راه انداخته است با عنوان «سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم». از آنجایی که همیشه دوست داشتم در این نوع اقدامات وبلاگ نویسی شرکت کنم، در این مورد هم شرکت می‌کنم. از پیشنهاددهنده پرسیدم که فقط اشیا را باید معرفی کنیم یا انسان‌ها و ماورا هم می‌تواند باشد؟ هر چند پاسخ ایشان این بود که انسان هم می‌تواند باشد اما از ماورا و انسان‌ها و اماکن صرفنظر می‌کنم و فقط به اشیا می‌پردازم:

 

انگشتری که قبل از اولین سفر عمره‌ام در سال 87 از بازار کنار حرم حضرت عبدالعظیم خریدم تا همیشه از آن سفر یادگار داشته باشم و روی آن «یا کریم اهل بیت» حک شده است.

 

بعید میدونم کسی در این بازی وبلاگی، چنین موردی رو نام برده باشه، اما من باید بگم: وبلاگم

 

 

کتابخوان الکترونیک کیندل که دو ساله تقریبا همه جا همراهم هست و هر وقت مرده‌ای رو زنده می‌کنه برام.

 

تاریخ شخصی وبلاگ «پژوهشگر»

علمی :: رسانه

وقتی دیدم که وبلاگ‌نویس‌ها دوباره فعال شده‌اند و با یک «بازی حساب شده وبلاگی» هم بازی وبلاگی راه انداخته‌اند و هم این بازی وبلاگی -که در مورد وبلاگ است- منجر به فعالیت بیشتر وبلاگ‌ها می‌شود، خوشحال شدم.

وبلاگ‌نویسان قدیمی‌تر، حس خاصی نسبت به وبلاگ دارند که در شبکه‌های اجتماعی و مسنجرهای موبایلی یافت نمی‌شود. وبلاگ با تمام این‌ها متفاوت است. به غیر از این‌که تولید محتوای وبلاگ‌ها طوری است که با لینک ثابت و بایگانی و قابلیت جستجو و ... در دسترس‌تر و ماندگارتر است (چه برای نویسنده وبلاگ، چه دیگران)، و جدای از این‌که وبلاگ‌ها شخصی‌تر هستند و بیشتر نماینده شخصیت صاحب وبلاگ است، چیزی که مهم است این است که نوشته‌های وبلاگی جدی‌تر از شبکه‌های اجتماعی و مسنجر‌های موبایلی است و نوشته‌های وبلاگی کمی با تفکر بیشتر همراه است. نشانه آن هم اینکه اکثر وبلاگ‌نویس‌ها در شبکه‌های اجتماعی و مسنجرهای موبایلی، محتوای بسیار بیشتری تولید می‌کنند و نوشته‌های خاص خود را روی وبلاگشان منتشر می‌کنند.

همه این‌ها باعث شد که بدون این‌که از سوی شخص خاصی دعوت به بازی شوم، خودم به صورت خودجوش! خودم را دعوت به بازی کنم. شاید دوستان وبلاگ نویس من که این روزها مشغله‌های گوناگون آن‌ها را از این فضا دور کرده است نیز با دعوت من کمی فعال‌تر شوند و حتی برخی که به طور کل از وبلاگ نویسی دور افتاده‌اند، به این فضا برگردند.

اما تاریخ شخصی وبلاگ «پژوهشگر»

علاقه به نوشتن از کودکی در من وجود داشت تا جایی که یکی از شیرین‌ترین تفریحات دوران دبستان من، تمرین نستعلیق بود! البته که این نوشتنِ با سرمشق با نویسندگی متفاوت است اما قلم به دست گرفتن را از آن زمان به خاطر دارم. یادم می‌آید که در سن 13 سالگی و در سال 1378 سردبیر دوهفته نامه پایگاه بسیج محله‌مان بودم که خودم پیشنهاد تأسیس آن را داده بودم. پس از فراز و نشیب‌ها و توقف‌های گاه و بی‌گاه دنبال جایی بودم که بتوانم بیشتر بنویسم. از نوروز 84 با وبلاگ «آواز خاموش» شروع به وبلاگ‌نویسی کردم که خاطرم نیست سرویس‌دهنده وبلاگ چه نامی داشت، چیزی شبیه پارسی وبلاگ! که البته با این پارسی وبلاگ فعلی زمین تا آسمان متفاوت بود.

بعد از سه سال فعالیت در آواز خاموش، در سال 86 تصمیم گرفتم به بلاگفا مهاجرت کنم و از آن‌جا که امکان انتقال آن مطالب و نظرات وجود نداشت، وبلاگ قبلی را از دست دادم. در بلاگفا با نام «بینش سبز» وبلاگ نویسی کردم (نام دو هفته نامه‌ای که در گذشته سردبیر آن بودم). اگر درست بخاطرم مانده باشد تا سال 88 در بلاگفا بودم که به بلاگ‌اسپات مهاجرت کردم اما این بار تمام مطالب و نظرات رو منتقل کردم. چند ماهی بیش نگذشته بود که دسترسی به بلاگ‌اسپات به دلایل نامعلومی به همراه وردپرس محدود شد و صفحه پیوندها پرمخاطب‌تر! بالاجبار با خرید دامنه شخصی و استفاده از وردپرس، مطالب و نظرات را منتقل کردم. اما از بهمن ماه 1390 به بلاگ دات آی آر کوچ کردم و با ابزارهای مناسب مهاجرتی که داشت و امکاناتی خوبی که دارد، دوباره به یک سرویس دهنده وطنی برگشتم، هر چند که دامنه شخصی خود را حفظ کردم و مطالب را روی آن منتشر می‌کنم. از همان تاریخ بود که نام «پژوهشگر» را برای وبلاگم انتخاب کردم که سمت و سوی جدیدی به وبلاگ بدهم.

چند ماه پیش هم یک بخش جدید به نام نقل قول در وبلاگ ایجاد کردم تا زکات مطالعه‌ام را با انتشار جملات زیبا از کتاب‌هایی که در حال مطالعه آن‌ها هستم، بدهم.

نه فقط به رسم بازی‌های وبلاگی، که به دلیل این‌که دوستانم مانند گذشته فعال‌تر ظاهر شوند، دعوت می‌کنم از: مهدی قمصریان، حسن میثمی، حمید جیهانی، احمد نصیرایی، حسن قاسم زاده، مرتضی فرجیان‌نژاد.