۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چالش وبلاگی» ثبت شده است

گزارش دیدار با مدیر بیان

شخصی

حدود ۷ دقیقه‌ای با تأخیر رسیدم. مسیریاب خارجی درست کار نمی‌کرد و مجبور شدم در بزرگراه، جایی برای توقف پیدا کنم و از مسیریاب ایرانی استفاده کنم که تأخیرم کمتر شود.  شاید برای جلسه با علی قدیری که اصرار دارد توان فنی ایرانی‌ها قابل احترام است، نشانه خوبی بود. بماند که نمی‌دانستم ورودی شرقی دانشگاه شریف نزدیک‌تر است یا ورودی غربی.

میم صاد آنلاین ۲ دقیقه‌ای زودتر از من رسیده بود و سر کوچه منتظرم بود اما حریری به رنگ آبان و قصر خیال صحبت با مدیرعامل بیان را شروع کرده بودند؛ تخته سفید اتاق جلسه، پر بود از مواردی که بلاگرها در پویش نوشته بودند به ترتیب اولویت از نظر تعداد درخواست‌ها.

ما که رسیدیم شاید مسیر صحبت تغییر کرد. ابتدا بحث رفت سمت دغدغه وبلاگ نویسی علی قدیری که فهمیدیم خودش از بهمن سال ۸۱ وبلاگ نویس است و بلاگ را بر اساس دغدغه‌ و علاقه شخصی‌اش راه اندازی کرده. اینکه چقدر دغدغه حریم خصوصی کاربران را دارد؛ هم از نظر شرعی و هم از نظر تخصصی. اما به هر حال باید صحبت از توسعه خدمات وبلاگ نویسی بلاگ هم می‌کردیم.

خلاصه کنم و موردی عرض کنم که هر کس اولویت خود را راحت‌تر پیدا کند:

- اپ موبایل بلاگ بیان یا واکنش‌گرا شدن پنل مدیریتی در موبایل:

گویا نسخه اپ راحت‌تر از تغییر حالت موبایل است. چون ابزارهای پنل مدیریتی زیاد است و نمی‌توان در حالت موبایل همه آنها را نمایش داد. اگر قرار باشد ساده سازی شود، کلا به سمت ساده سازی باید پیش برویم.

ما گفتیم که بلاگرها حاضرند به مبلغ اندک (مثلا زیر ۱۰ هزار تومان) اپ بلاگ بیان را خریداری کنند، تا از نظر مالی هم برای بلاگ که تا به حال زیر بار تبلیغات اعصاب خورد کن نرفته، توجیه اقتصادی داشته باشد. 

- نسخه پشتیبان:

در پنل مدیریتی، در قسمت «فهرست مطالب»، دکمه‌ای هست با نام «دریافت بایگانی مطالب». روی آن کلیک کنید، کل بایگانی وبلاگ‌تان ذخیره می‌شود؛ البته از نظرات خبری نیست. قرار شد این دکمه به قسمت «امکانات و ابزارها»، بخش «تهیه نسخه پشتیبان» هم لینک شود که چراغش خاموش نباشد.

- پاسخ به نظرات:

پاسخ به نظرات فعال می‌شود؛ به صورت نقل قول. اما قابلیت منشن کردن با توجه به هزینه‌بر و وقت‌گیر بودنش در اولویتشان نیست. قرار شد «بیان» تأمل کند تا اگر راه حل راحتی پیدا کرد، برای اطلاع رسانی به کسب که به هر شکلی در پست‌مان به او اشاره کرده‌ایم، در پنل مدیریتی بتوانیم اطلاع رسانی کنیم ولو به صورت دستی از طریق پنل.

- تسهیل ثبت نام یا تغییر ایمیل؟

برخی درخواست داشتند که درخواست شماره موبایل از صفحه ثبت نام حذف شود. متفق القول بودیم که تسهیل ثبت نام و فقط درخواست ایمیل می‌تواند کاربران فیک (غیرواقعی) را زیاد کند. بنابراین برای ثبت نام حتما شماره موبایل لازم است. اما اگر کسی تمایل داشت ایمیل خود را عوض کند، شیوه‌ای در نظر گرفته می‌شود تا از طریق تأیید کردن کدی که برای آن شماره موبایل می‌رود، ایمیل را تغییر دهد.

- افزایش تنوع قالب‌ها:

چند قالب زیبای واکنش‌گرا هم طراحی شده است و در مراحل آخر به سر می‌برد. به زودی این قالب‌ها منتشر می‌شود. مدیر بلاگ پیشنهاد کردند که افرادی که قالب‌های شخصی برای خودشان طراحی کرده‌اند هم می‌توانند آن را به کاربران بلاگ هدیه کنند تا به صورت رسمی و از طریق بخش قالب‌ها به نام خودشان در اختیار سایر کاربران قرار گیرد. من خودم پیش‌قدم خواهم شد و حتما این کار را خواهم کرد.

- برترین بلاگرهای سال:

برترین وبلاگ‌های سال قبل به زودی اعلام می‌شود اما به شیوه‌ای جدید. در شیوه جدید علاوه بر اتفاقی که سال قبل افتاد، دو لیست دیگر هم منتشر می‌شود: برترین وبلاگ‌های دامنه مستقل؛ و برترین وبلاگ‌های مفید. وبلاگ‌های مفید شامل وبلاگ‌های آموزشی یا خدماتی می‌شود. به طور مثال وبلاگ‌هایی که قالب وبلاگ بیان کدنویسی کرده‌اند و در اختیار کاربران قرار داده‌اند. اگر وبلاگ‌ها یا سایت‌هایی را می‌شناسید که چنین خدماتی را ارائه می‌دهند معرفی کنید تا زودتر برای انتشار به دست بیان برسانیم.

- دنبال کردن:

اینکه بعد از ورود به پنل مدیریتی، بتوانیم ببینیم هر کسی چند پست جدید گذاشته و همه آن را ببینیم و نه فقط آخری را، در جلسه رأی نیاورد. قرار شد به کاربران اطلاع رسانی کنیم که آن وبلاگ‌هایی که بیشتر دوس دارید را می‌توانید به جای کلیک روی آخرین پست آن، روی آدرس صفحه اصلی وبلاگ کلیک کنید و همه چند پست آخر آن را بخوانید.

دنبال کردن خاموش هم نه به دلیل کاملا منطقی، فقط به دلیل حس بدی که به بسیاری از کاربران می‌داد، با اعلام قبلی «بیان» حذف می‌شود. قرار شد بیان در پستی اعلام کند که در مدت زمانی مثلا یک ماهه، وقت دارید که به صورت آشکار کسی را دنبال کنید وگرنه از لیست دنبال کنندگان حذف خواهید شد.

در مورد جعبه دنبال کنندگان هم قرار شد راه حل فنی پیدا شود که کاربر بتواند خودش انتخاب کند در جعبه دنبال کنندگانش چه وبلاگ‌هایی نمایش داده بشوند.

- امکان جستجو در وبلاگ:

این امکان اضافه خواهد شد و به جای «سلام» که فعلا به دلیل هزینه های بالای آن متوقف شده است، جستجو در «گوگل» انجام شود.

 

آقای قدیری گفتند که رسم ما ایرانی هاست که کوزه گر باید از کوزه شکسته آب بخورد ولی قول دادند که وبلاگ بیان را بیشتر از قبل به روز کنند.

در مورد سایر موارد مثل «مطالب مرتبط»، «ذخیره خودکار مطالب»، «تفکیک آمار بازدید روبات‌ها از بازدیدهای واقعی»، «اضافه شدن تبلیغات اختیاری» و ... هم صحبت‌هایی شد که قرار شد از طرف تیم بیان بررسی و تصمیم گیری شود.

 

جلسه با مدیر بلاگ

شخصی

راجع به پویش درخواست از «بیان» برای توسعه خدمات «بلاگ»، امروز صبح که پنل وبلاگم رو باز کردم با این پیام از سمت مدیر بلاگ بیان مواجه شدم.

سلام و درود

دیروز از طریق کامنت دو نفر از کاربران از وجود این پویش خبر دار شدیم. اگر این کاربران پیام نمی دادند احتمالا هیچ وقت با خبر نمی شدیم!

نفس اقدام شما بسیار مثبته و بابتش تشکر می کنم. ان شاء الله، همه مواردی که تا الان فهرست شدند رو به شخصه خواهم خواند.

برای عصر این پنج شنبه و یا جمعه هفته آینده دعوت می کنم به همراه ۵ الی ۷ نفر دیگه از وبلاگ نویسان بیان به انتخاب خودتون، هم از بیان بازدید داشته باشید و هم جلسه گفتگو و مباحثه ای رو با هم داشته باشیم.

ما بنا بود وبلاگ های برتر، رو اعلام کنیم، اما ترجیح میدم با توجه به تغییراتی که امثال داشتیم، من جمله لیست مستقل دامنه های مستقل برتر، اعلام اونها رو به بعد از این جلسه موکول کنیم.

این شماره موبایل بنده است برای اینکه راحت تر در تماس باشیم (بله، تلگرام، واتس آپ)

09******

موفق و پیروز باشید

به امید دیدار

علی قدیری

 

دوستانی که تمایل به حضور در این جلسه دارند اعلام آمادگی کنند. اگه اعلام آمادگی کنید جلسه فردا پنجشنبه ۳۰ خرداد، ساعت ۱۷ و حدود متروی دانشگاه شریف برگزار میشه ان شالله.

پویش درخواست از «بیان» برای توسعه خدمات «بلاگ»

شخصی

وقتی سال ۱۳۹۰ به عنوان یکی از اولین نفرات از وردپرس به بلاگ دات آی آر مهاجرت کردم، همانجا نوشتم که برای حمایت از سرویس ایرانی مهاجرت می‌کنم، «البته اگر مدیران «بلاگ» بخواهند برای همیشه خود را به روز نگه دارند». هر چند در طول این ۷ سال و نیم به جز چند روز که وبلاگم نمایش داده نمی‌شد، مشکل خاصی از نظر نمایش محتوا و امنیت وجود نداشت اما همواره عدم توسعه سرویس‌های جدید در بلاگ بیان یکی از دلخوری‌های کاربران بود.

وبلاگ من جزو وبلاگ‌هایی بود که امکان مهاجرت با آن تست شد و در همان روزهای ابتدایی به مدیران بلاگ لیست پیشنهادی اولویت‌دار امکانات را ارسال کردم.

بعضا دیدم که کاربران از نداشتن اپلکیشن موبایلی بلاگ دلخور هستند، کاری که حتی شاید با واکنش‌گرا شدن پنل مدیریتی بلاگ و تناسب آن برای صفحه موبایل هم تا حدی مشکلات را حل کند. البته که در نسخه موبایل فعلی، ابزارهای ویرایش بعضا درست کار نمی‌کند که آن هم باید حل شود. نبود همین یک امکان ساده، باعث شده که بسیاری از محتواهای تولیدی بلاگرها داخل کانال تلگرامی یا صفحات اینستاگرام منتشر شود که به‌خصوص در تلگرام باعث می‌شود محتوای بلاگرها، در فضای وب فارسی قابل جستجو نباشد.

تصمیم گرفتم پویش درخواست از «بیان» برای توسعه خدمات «بلاگ» را ایجاد کنم. هر کسی حداقل ۳ سرویس مورد نیاز خود را به ترتیب اولویت بنویسد و ۵ نفر را به این پویش دعوت کند. هر کسی در پویش شرکت کرد، ذیل همین پست، آدرس پست خود را کامنت کند تا به این مطلب اضافه شود. توجه کنید که هر چقدر اعضای شرکت کننده بیشتر باشد، احتمال پاسخگویی بیان بیشتر خواهد بود. فراموش نکنید که عنوان پست شرکت در این پویش، دقیقا عنوان همین پست باشد.

۱- اپلیکیشن موبایل یا متناسب شدن پنل مدیریتی و قالب وبلاگ‌ها با موبایل.

۲- تهیه نسخه پشتیبان برای اطمینان خاطر از اینکه مطالب و نظرات روزی از دست نخواهد رفت.

۳- امکان قالب‌سازی راحت‌تر توسط کاربرانی که کدنویسی بلد نیستند. به طور مثال جابجا کردن جعبه‌های مختلف در ستون کناری به روش «بکش و رها کن» (دراپ اند دراگ).

۴. اضافه کردن مطالب مرتبط ذیل هر پست که با توجه به برچسب‌های مختلف توسط بلاگ پیشنهاد شود و کاربر حق انتخاب داشته باشد.

۵. اضافه کردن یک یا چند بخش ویژه وبلاگ (به طور مثال موضوع خاص یا برچسب خاص) به صورت جداگانه در کنار پست‌های اصلی.

۶. تعبیه منوی بازشونده (کرکره‌ای) برای بهینه شدن نمایش آرشیو مطالب، چه زمانی و چه موضوعی.

۷. حذف نگاه شهروند درجه ۲ به کاربرانی که از دامنه شخصی استفاده می‌کنند. به طور مثال هر کسی در وبلاگ امثال من می‌خواهد نظر بگذارد باید دوباره با نام کاربری وارد شود، یا مثلا در وبلاگ‌های برتر سال اثری از دامنه شخصی‌ها نیست، یا مثلا نمایش جعبه دنبال کنندگان تا مدت‌ها برای این کاربران قابل استفاده نبود و ...

۸. اضافه شدن امکان پاسخگویی کاربران به نظرات یکدیگر تا ۳ سطح. در حال حاضر فقط نویسنده وبلاگ می‌تواند به نظر ذیل پست خود پاسخ دهد و سایرین اگر پاسخی هم بنویسند، نفر اصلی نظردهنده با خبر نمی‌شود.

 

برای شرکت در این پویش، دعوت می‌کنم از:

دچار، دکتر سین، میم صاد، حوا، حریر بانو

--------------------

ضمنا همه به طور عام هم دعوتید. هر بلاگری می‌خواهد به این پویش اضافه بشه، لطفا یک پست با عنوان «پویش درخواست از بیان برای توسعه خدمات بلاگ» بذاره و در اون حداقل ۳ نیاز اولویت‌دار خودش رو برای توسعه بلاگ بنویسه و ۵ نفر رو به پویش دعوت کنه. وقتی پست رو منتشر کردید، لطفا آدرسش رو همینجا کامنت بذارید که به مطلب اضافه بشه. سپاس.

--------------------------------------------------

لیست وبلاگ‌های شرکت کننده در پویش:

 

پویش مؤثرترین وبلاگ‌ها

شخصی

همیشه سعی کردم در چالش‌های وبلاگی تا حد مقدور شرکت کنم. نمونه‌هاش هم می‌تونید در این برچسب ببینید.

وبلاگ نون والقلم چند روز پیش یک چالش جدید راه اندازی کرده به نام «پویش مؤثرترین وبلاگ‌ها» که در این پویش، این دغدغه رو میخواد ایجاد کنه که به جز برترین بلاگرها از منظر سرویس دهنده بلاگ که بیشتر به آمارهای کمی توجه داره، بهترین وبلاگ از نظر کیفی و اثرگذاری هم از منظر کاربران شناسایی کنه. 

یاد ۸ سال پیش افتادم. سال ۸۹ جشنواره چهره وبلاگی سال کشور را در جشنواره «چهره بلاگ» طی سازوکار رأی‌دهی مردمی با چک کردن شرایط اولیه ورود و ثبت نام به همراه دوستان خوبم حسن میثمی و محمدحسین کاشی راه اندازی کرده بودیم. جشنواره‌ای که ۳ سال برگزار شد و بلاگرهای معروف اون زمان مانند امیدحسینی و زهرا اچ بی و حسین قدیانی برگزیده میشدن یا به طور مثال افرادی مانند احسان رستگار که معروف نبودن، معرفی می‌شدند.

اگه من بخوام در این چالش شرکت کنم، باید به نزدیک ۱۴ سال قبل برگردم و وبلاگ آواز خاموش که در نوروز ۸۴ راه اندازی کرده بودم. وبلاگ‌هایی که اون زمان فعال بودند و خیلی‌هاشون وبلاگ نویسی رو ادامه ندادند و وارد شبکه‌های اجتماعی مختلف شدند یا حتی کلا تولید محتوا در فضای مجازی به این شکل رو رها کردند. بنابراین اگه برخی از این نفرات رو نمی‌شناسید پیشاپیش پوزش می‌طلبم. ضمنا ترتیب خاصی برای این نفرات وجود نداره و صرفا به ترتیب حروف الفبا هستند.

آهستان

امید حسینی یکی از وبلاگ‌‌نویس‌های موثر دهه هشتاد بود که هنوز هم پست گذاشتن را رها نکرده اما وبلاگش سه سالی هست که خاک می‌خورد و به روز نمی‌شود و بیشتر در تلگرام می‌شود او را جست. ویژگی بارز امید حسینی بیان صریح تحلیل‌های خود به ویژه در حوزه سیاسی و اجتماعی است.

اتاقی برای دو نفر

اتاقی برای دو نفر است اما به وسعت دریا. ساده و صمیمی و دغدغه‌مند. هر چند که در برهه‌ای بین شفافیت و خودسانسوری متحیر شد اما به پختگی لازم رسید و دوباره خواندنی شد.

اعتراف‌های من

حسن میثمی از دوستان قدیم من که بلاگرهای قدیمی ایشون رو با وبلاگ‌های سیب خوشبو و اعتراف‌های من می‌شناسند یا حتی سایت وبلاگ نیوز. از قدیم هم کمتر پست میذاشت و بیشتر سعی می‌کرد فضای وبلاگ نویسی رو تقویت کنه اما چند سالی هست دیگه از وبلاگش خبری نیست.

بانوچه

فکر کنم اکثر خوانندگان وبلاگ من ایشون رو بشناسند و از قلم نافذ ایشون بهره برده باشند. یک دختر بوشهری با دغدغه‌های زندگی دخترانه که همیشه سعی کردند تجربیاتی رو به مخاطبان منتقل کنند که غیرمستقیم یاددهنده باشه. هر چند که کمتر می‌نویسند در چند ماه گذشته اما هنوز می‌نویسند.

تراکم اندیشه‌ها

قلم جذاب و گیرا و البته کم‌صبر که نمی‌دانیم چه شد کوچ کرد از فضای بلاگستان. به نظرم اگر ادامه می‌دادند یکی از مؤثرین بلاگرهای فضای بلاگستان در سال‌های آینده می‌شدند اما کار نیمه ماند. 

حریری به رنگ آبان

نوشته‌های بی‌تکلف و قلم روان از ویژگی‌های این وبلاگ است. هر چند هنوز در برخی زمینه‌ها زمینه چیدن میوه‌های مطالعات فراهم نشده اما نوشته‌جات حاکی از مطالعه فراوان و آرامش درونی ایشونه.

زهرا اچ بی

همیشه یکی از فعالان فضای مجازی بوده. صراحت و صمیمیت و صداقت در نوشته‌ها و نظرات او باعث ماندگاری‌اش شده است. هر چند فعالیت ایشون هم چند وقتی هست در وبلاگشون ادامه نداره و به شبکه‌های اجتماعی کوچ کرده‌اند.

وادی

سیده فاطمه مطهری که همیشه با سلیقه و مرتب و دسته بندی شده پست می‌گذارند. همیشه در طول این سالیان از نظرات عمیق ایشون در مسائل فرهنگی بهره برده‌ام.

 

سعی کردم ترکیبی از بلاگرهای قدیمی باشد و وبلاگ‌های فعال. حتما افراد زیاد دیگری بخصوص بین کسانی که دیگر نمی‌نویسند وجود دارند که به نظر من عالی بودند ولی سعی کردم کمتر از میان آنان معرفی کنم.

از همین هشت نفر دعوت می‌کنم در این چالش شرکت کنند؛ بلکه افرادی که کمتر نوشته‌اند در این سال‌ها هم دوباره بنویسند!

چالش وبلاگی: ۴۵۰ درجه فارنهایت

فرهنگی :: کتاب

چالش جدید بلاگستان رو نئو تد راه انداخته. خلاصه چالش کتاب‌هایی هست که اعم از زمینه موضوعی و قالب، روی ما اثر گذاشته.

حتما کتاب‌های مختلفی که می‌خونیم اثرگذار هستند روی ما، حالا کمتر و بیشتر و مثبت و منفی داره اما اینطور نیست که کتاب هیچ اثری نذاره. اما اون کتاب‌هایی که بیشتر اثر گذاشته رو اینجا باید معرفی کنیم:

کتابی که نوجوانی و اوایل جوانی باهاش دم‌خور بودم، نهج البلاغه بود. هر روز چند صفحه از کتاب رو می‌خوندم و نکات مهمش رو یادداشت برمیداشتم که بعدا برای رجوع کردن بهش راحت‌تر باشم. بعضا برداشت خودم هم از اون جملات می‌نوشتم. این کتاب باعث شد که توحید و عدالت مفاهیم پررنگی در زندگی‌ام بشن.

کتابی که شاید بیش از همه کتاب‌های دیگه روم اثر گذاشت و اگه بیشتر بهش توجه کنم حتی مسیر زندگی‌ام رو اصلاح کنه کتاب «آداب نماز» امام خمینی بود و هست. میگم هست چون اثرات این کتاب به نظرم تموم نشدنیه. البته کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل و کتاب چهل حدیث که جفتش از امام خمینی هست هم کتاب‌های بسیار خوب و اثرگذاری هستند به ویژه در حوزه اخلاق اما آداب نماز یه جور دیگه‌ای ریشه رو اصلاح می‌کنه.

کتاب بایدها و نبایدها اثر شهید بهشتی هم کتاب بعدی هست که موقع تموم شدنش همش حسرت می‌خوردم و می‌گفتم ای کاش ادامه داشت. به جز اینکه ازش معروف و منکر و شیوه‌های شناخت اونا رو یاد می‌گیری، میشه از این کتاب شیوه طرح کردن مباحث در هر موضوعی هم یاد گرفت. شهید بهشتی به خوبی روشی شبیه مباحثه رو در مطالبش پیش می‌بره و باعث شد که من بتونم در مطرح کردن محتواها تغییر روش بدم.

کتاب بعدی کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی است که باعث شد نظر من راجع به رمان عوض بشه و با اینکه قبلا داستان و رمان خونده بودم اما از این کتاب به بعد، رمان جایگاه بهتری در ذهن من پیدا کرد و با علاقه دنبال رمان رفتم.

 

دعوت می‌کنم از: بانوچه، اتاقی برای دو نفر، معنابخشی‌های من

 

نویسندگی کتاب؛ چالش وبلاگی

فرهنگی :: کتاب

دیروز که پست چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب رو منتشر کردم، عرض کردم که کتابی که خودم دوست دارم بنویسم رو در پستی جداگانه می‌نویسم که پست قبلی طولانی نشه. یه کم سرم شلوغ شد و فرصت نشد چراغ اول رو خودم روشن کنم و چند تا از دوستان در بخش نظرات (در وبلاگ یا حساب لینکدین یا توییتر من) خیلی خلاصه ایده‌شون رو فرمودند و یکی از بلاگرها هم اولین پست رو گذاشت. فکر کنم من دومین نفر بلاگرها باشم. در پست اصلی این چالش، به ترتیبی که از پست‌ها مطلع میشم اطلاع رسانی می‌کنم.

 

از کودکی به کتاب علاقه داشتم و هر چند در دوره‌هایی موفق به خوندن کتاب‌های غیردرسی نشدم، اما همیشه علاقه‌ام به مطالعه رو حفظ کردم. چند سالی میشه که به کمک کتاب الکترونیک تونستم نظم مطالعه‌ام هم حفظ کنم. اما در مورد نویسندگی کتاب هم ایده‌هایی دارم که با توجه به اینکه سالها در رسانه‌ها بودم، به مرور تغییر کرده یا تکمیل شده یا اولویت‌دار شده.

اگه الان بخوام کتابی بنویسم به جز کتب علمی و تخصصی که همیشه علاقه داشتم، به دلیل اینکه گستره مخاطبان وسیع‌تری داشته باشه حتما ژانر داستانی رو برای کتاب انتخاب می‌کردم. داستانی با موضوع عدالت.

هسته اصلی داستان هم سعی می‌کردم حول شخصیت‌هایی شکل بگیره که اقتباسی از ادبیات داستانی بومی خودمون باشه. شخصیت‌هایی مثل سیمرغ، مثل گوهر شب‌افروز یا حتی مشاهیر واقعی‌تر مثل دانشمندان بزرگ تاریخی‌مون. در واقع ترکیبی از واقعیت و تخیل با چاشنی ادبیات عارفانه برای فهم بهتر مفهوم عدالت اما در سبک کاملا داستانی.

 

چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب

شخصی

وبلاگ در بعضی خصوصیات شبیه کتاب هست. هر چقدر که روزنامه و رادیو و تلویزیون تونستند کتاب رو از معرکه بیرون بکنند، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها هم میتونند. هر چقدر رسانه‌ها جدید و تصویری‌تر میشن، اما آخرش اون لذتی که از خوندن کتاب برده میشه و اون انسی که کتابخوانان با کتاب دارند و عمقی که محتوای کتاب داره یه چیز دیگه است؛ وبلاگ هم همینطوره.

شاید به همین دلیل بلاگرها، بیشتر کتابخوان باشند و چون فقط مصرف کننده محتوا نیستند و تولید کننده محتوا هم محسوب میشن، دست به قلم‌شون هم خوبه. بنابراین ایده‌های زیادی هم برای نوشتن دارند.

تصمیم گرفتم یه چالش وبلاگی را به همین دلیل ایجاد کنم. میخوام در این چالش لطف کنید و بنویسید که اگر یه روزی نویسنده کتاب بشید، دوست دارید در چه ژانری و چه موضوعی کتاب بنویسید و حتی اگه میتونید و ژانر کتاب‌تون رمان یا داستان هست، هسته اصلی کتاب چیه؟ لزومی نداره حتما خیلی چیز خاصی باشه و ایده اصلی‌تون برای نوشتن کتاب باشه. ممکنه ایده‌هایی داشته باشید که در طی زمان پخته‌تر بشن؛ میتونید چیزی که الان در ذهنتون هم هست بنویسید.

برای اینکه کمک کنم چند تا ژانر اصلی کتاب رو می‌نویسم. یکی از بین این ژانرها انتخاب کنید و موضوع و هسته اصلی کتاب رو بنویسید.

رمان و داستان، زندگینامه، تاریخی، کودک و نوجوان، جنایی، ترسناک، طنز، ماوراءالطبیعه، مذهبی، شعر، علمی

 

برای اینکه پست خیلی طولانی نشه، من خودم در یه پست دیگه در این چالش شرکت می‌کنم و ذیل این پست لینک تمام پست‌هایی که در این چالش شرکت کردند رو به مرور اضافه می‌کنم. فقط لطف کنید اگر در این چالش شرکت کردید، در بخش نظرات لینک پستتون رو اضافه کنید.

ضمنا هر بلاگری می‌تونه ۲ تا هر چند نفر که دلش بخواد به این چالش دعوت کنه.

من دعوت می‌کنم ازهمه دوستان به ویژه:

طلبه اُ منفی، تراکم اندیشه‌ها، بانوچه، سعیدنوشت، اتاقی برای دو نفر، خودنویس، دختری از نسل حوا، مرد بارانی، سروسهی، همینه که هست، حریری به رنگ آبان، inside monster

 

شرکت کنندگان:

۱. بانوچه

۲. پژوهشگر

۳. معنابخشی‌های من

۴. آقاگل

۵. سعیدنوشت

۶. بحر در کوزه

۷. حریری به رنگ آبان

۸. اینجا می‌نویسم

۹. تراکم اندیشه‌ها

۱۰. آرزوهای نجیب

۱۱. یک عینکی می‌نویسد

۱۲. خودنویس

۱۳. اردیبهشت

۱۴. مثل دال

۱۵. بازتاب نفس صبحدمان

۱۶. هواتو کردم

۱۷. لاجوردی 

۱۸. رنگ پریده

۱۹. شوریده

۲۰. ابرک صورتی

۲۱. شباهنگ

۲۲. دختری از نسل حوا

 

بعدنوشت:

نویسنده وبلاگ سعیدنوشت لطف کردند و این طرح رو برای این چالش آماده کردند و ارسال کردند. سپاس

چالش وبلاگی: جام جهانی چشمات

شخصی

دیدید بعضی‌ها ممکنه فوتبال‌دوست نباشند و اصلا براشون مهم نباشه که حتی تیم ملی با کشور دیگه‌ای بازی داره یا نه؟ من شاید از همین مدل آدم‌ها بودم، البته نه در فوتبال! بلکه در جام جهانی چشم‌ها. در همان دوره لیسانس که دوستانم درگیر چشمان غربی و شرقی می‌شدند، پیش خودم می‌گفتم: آخر مگر چشم به تنهایی چیست که انقدر جذاب باشه و حتی انقدر ارزش دقت کردن داشته باشه؟ معادلش میشه اینکه خب ۲۲ تا توپ بندازید، چه کاریه ۲۲ نفر دنبال یک توپ می‌دوند و این همه آدم تماشا می‌کنند؟ همین‌قدر بی‌تفاوت بودم نسبت به همه چشم‌ها!

تا اینکه چشمم به چشمان تو افتاد. انگار با دیدنش از تنبلی درآمدم و تصمیم گرفتم فوتبالیست شوم! معادلش اینکه قلب سنگ من هم نرم شد. فوتبالیست شدن برای من خیلی سخت بود. باید خیلی سختی‌ها تحمل می‌کردم تا بتونم در جام جهانی بدرخشم و کاپ چشمانت را تصاحب کنم. اما دل به دریا زدم. همه سختی‌ها را به جان خریدم تا در جام جهانی چشمانت موفق باشم. البته من می‌دانم که در جام جهانی چشم‌ها، کاپ قهرمانی هم باید به اندازه تیم تلاش کند! دیگر اینجا کاپ قهرمانی یک شیء بی‌جان نیست. کاپ قهرمانی خود «جان» است.

سعی کردم قدر این کاپ را بدانم. سعی کردم مدافع عنوان قهرمانی خوبی باشم. انگار در اوج بودم و خدا پاداش شکرگزاری‌ام را داد که صاحب دو چشم دیگر شدم که شبیه چشمان تو بود. دو چشمی که بیش از همه شبیه دو چشم تو بود. وقتی قربان صدقه چشمان دخترمان می‌رفتی، به تو گفتم: حالا که می‌توانی دو چشم شبیه چشمان خودت ببینی بگو، آیا حق داشتم از داشتن این کاپ قهرمانی خوشحال باشم یا نه؟

--------------------

یک چالش وبلاگی جدید، این بار از رادیوبلاگی‌ها...

همیشه دوست داشتم تا جایی که می‌تونم در این چالش‌ها و بازی‌های وبلاگی شرکت کنم تا وبلاگ نویس بمانم و قلمم خیلی خشک و رسمی نشود. پس سعی خودم را امتحان کرده‌ام.

دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر

خودنویس

 

 

از کابوس‌هایت حرف بزن!

شخصی

نزدیک 25 روز پیش یه بازی وبلاگی دیگه راه افتاد به نام «از کابوس‌هایت حرف بزن». از آنجا که قصد دارم در اکثر بازی‌های وبلاگی شرکت کنم حتی اگر دعوت نشوم، تمایل داشتم در این بازی هم شرکت کنم اما این چند هفته به شدت دچار سرشلوغی بودم و فرصت نبود تا اینکه 5 روز پیش خانم شیری (نویسنده وبلاگ بانوچه) از بنده دعوت کردند که در این بازی وبلاگی شرکت کنم که امروز این فرصت دست داد.

من به طور کلی کم خواب می‌بینم یا اگر دقیق‌تر بگویم شاید کمتر وقتی بیدار می‌شوم خوابی یادم باشد. این خواب‌ها هم معمولا ناظر به حوادث آینده است یا کلا بی‌معنی است و ناشی از پرخوری شام.

شاید در مجموع چند سالی که از عمرم می‌گذرد دو سه کابوس بیشتر یادم نمانده باشد که ریشه‌دارترین آنها برمیگردد به خوابی که حدود 7 سالگی دیدم. خواب دیدم که یکی شبیه دزدها وارد خانه ما شده و در جایی کمین کرده و در وقت مناسب به دنبال قتل من است! 

از صبحی که بیدار شدم مدام منتظر بودم چنین اتفاقی بیفتد. چند روزی شاید ترس ناشی از آن کابوس همراه من بود اما به مرور کم شد و الان که بیش از 20 سال از آن گذشته است به دلیل اینکه چند بار اثاث کشی کرده‌ایم و دیگر از آن خانه رفته‌ایم، خیلی محلی از اعراب ندارد.

------------

پ.ن: در مورد کابوس‌ها باید بگویم که گاهی اوقات کابوس‌ها نیز می‌توانند راه نجات انسان باشند. بستگی دارد به آنها چطور نگاه کنیم. بعضی اوقات کابوس‌ها انسان را در مسیر اشتباهی که در حال طی آن است، محتاط می‌کند و ترمز می‌کشد. این دسته از کابوس‌ها را کابوس‌های خوب نامگذاری می‌نماییم! :D

اما گاهی اوقات نیز کابوس‌ها خنثی هستند و چرت و پرت و فقط یک لحظه ترس را به آدم القا می‌کنند که آن را کابوس بد نامگذاری می‌نماییم!

برخی دیگر از کابوس‌ها نیز باعث می‌شود انسان از مسیر درست خود صرفنظر کند بخاطر ترسی ناشی از دیدن کابوسی که ممکن است در واقعیت هیچ نشانه خاصی هم نداشته باشد. این کابوس‌ها را هم کابوس گمراه کننده نامگذاری می‌نماییم!

 

ضمنا دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر، می‌نویسم از خودم، اسباب بازی فروشی، سنجاقک

بازی وبلاگی: گاهی به کتاب‌هایت نگاه کن

شخصی

هولدن یک بازی جدید وبلاگی راه انداخته به نام گاهی به کتاب‌هایت نگاه کن.

در این بازی وبلاگی تصویر دست نوشته‌های یادداشت شده در کتاب‌هایی که هدیه گرفته‌ایم را منتشر می‌کنیم.

همیشه دوست داشته‌ام کتاب هدیه بدهم و کتاب هدیه بگیرم؛ البته در دو سال اخیر بیشتر از نوع الکترونیکش! اما کمتر این اتفاق افتاده است یا اگر اتفاق افتاده است متنی نداشته. به هر حال از میان کتاب‌های موجود این دو تصویر را یافتم.

تصویر اول در کتاب آداب نماز نوشته امام خمینی که توسط علی دریابیگی هدیه شده است و تصویر بعدی در ابتدای کتاب بیداری در باغ مومیایی نوشته محمدجعفر محمدزاده که توسط نویسنده آن به بنده هدیه داده شده است.

اکثر وبلاگ نویسانی که همدیگر را دنبال می‌کنیم در این بازی شرکت کرده‌اند و من دیر پیوسته‌ام. از میان افراد باقیمانده دعوت می‌کنم از:

اتاقی برای دو نفر، سعیدنوشت، سنجاقک، می‌نویسم از خودم، روشنایی، به نام تویی که برای توام، طلوع من، در مسیر شدن، ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم، حیات خلوت، آسمان مال من است، تراکم اندیشه‌ها، شبنم بی‌قرار، مأمن تنهایی‌های من، تألیفیه