پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حنانه» ثبت شده است

یادداشت شخصی

اگر کمک‌مان کنی!

سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب می‌خواست. بطری کنار دستش بود و می‌خواست برای خودش آب بریزد.

گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. 

گفت: نه خودم می‌خوام بریزم.

خودش می‌خواست آب بریزد ولی نتوانست. انتهای بطری را گرفتم و بلند کردم. خودش آب ریخت! 

گفت: کمکم کردی چه زورم زیاد شد! 

زورم! آب ریختن را کار خودش حس کرد و زور رو زور خودش دانست. 

خدایا! کمک‌مان کنی چقدر زورمان زیاد می‌شود. 

قو علی خدمتک جوارحی!

یادداشت شخصی

رو‌شنی دیده دوم

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

و کسانى‌اند که مى‌گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.»

آیه شریفه 74 سوره مبارکه فرقان

 

خداروشکر «حدیثه خانم» ما هم به سلامتی دنیا اومد. امیدوارم قدر این نعمت بزرگ خداوند رو بدونم و در حد وسع خودم در تربیتش کوشا باشم. فتبارک الله احسن الخالقین... الهی به امید تو

یادداشت شخصی

دندانپزشکی اطفال!

دو سال پیش که دندانی از دخترکم پوسیده شد، رفتیم دندانپزشکی. دندانپزشک گفت: «فعلا خیلی کوچیکه و همکاری نمی‌کنه؛ مرتب مسواکش را بزنید و سال بعد دوباره بیاریدش.» 

سال بعد که دندان بیشتری از دخترکم پوسیده شده بود، بردیم دندانپزشکی. دندانپزشک گفت: پوسیدگی جدی است. ولی کار من نیست. ببرید یک مرکز تخصصی که برای دندانپزشکی اطفال است و ترمیم را انجام دهید. کمی نگران شدیم. به یک درمانگاه تخصصی دندانپزشکی بردیم و یک مطب دندانپزشکی. گفتند: فعلا کوچک است و همکاری نمی‌کند. امر واجبی نیست. ببرید و سال بعد بیاورید.

دیروز دخترکم را بردیم یک درمانگاه دنداپزشکی که مخصوص اطفال بود. خانم دندانپزشک از دخترک پرسید: «اسمت چیه؟». دخترم جواب نداد. خانم دندانپزشک بلافاصله نتیجه گرفت: «این بچه همکاری نمی‌کنه. پوسیدگی‌اش جدی هست و به عصب رسیده. ببریدش بیمارستان مفید که بچه رو بیهوش کنند و کاراش رو انجام بدند».

پرسیدم: «بیهوش کنند!؟» 

گفت: «نه بیهوش کامل نیست. شبیه خواب می‌مونه».

آمدیم بیرون و با پرس و جو به یک مطب خصوصی دندانپزشکی مخصوص اطفال رسیدیم. رفتیم به مطب. یک مطب پر از وسیله‌های بازی و دفتر نقاشی و دکور متناسب با روحیه کودکان. دخترم در زمان انتظار یک نقاشی کشید و وقتی نوبت ویزیت شد، آن نقاشی را به خانم دکتر داد. خانم دکتر با روحیه‌ای خوب گفت: «چه نقاشی قشنگی. حتما نگهش میدارم همیشه پیش خودم بمونه». خانم دکتر گفت که به عصب رسیده و جای دیگه ببرید بیهوش می‌کنند ولی برای بچه خوب نیست. گفتم بیهوشی یا خواب؟ گفت: «میگن خواب ولی در ایران چنین چیزی نداریم. داروی بیهوشی رو با دوز کمتر تزریق می‌کنند. کمک کنید که همکاری کنه که انجام بدیم. خیلی زود تموم میشه.» در اینترنت هم که اسمش را جستجو کرده بودیم به فرزی دستش اشاره کرده بودند. اعتماد کردیم.

روی یونیت دندانپزشکی که نشست، برایش پویانمایی مورد علاقه‌اش را پخش کردند. دخترکم خیلی خوب همکاری کرد. درد داشت و گریه می‌کرد ولی کار خیلی زود تمام شد.

نتیجه‌گیری با خودتان. چه در مورد گوش کردن به حرف پزشک‌هایی که حوصله همکاری با بچه را ندارند و دندان دخترکم را به این روز انداختند و چه در مورد نحوه تعامل با کودک در روزهایی که می‌تواند خاطره بدی برایش شود.

 

شخصی

دخترم روزت مبارک

چه روز دختری شد امسال. من و دخترم از صبح تا الان که با لالایی من خوابش برد، تنها بودیم. با هم صبحونه خوردیم، با هم ناهار خوردیم و بقیه مدت رو بازی کردیم. این با هم صبحونه خوردن واقعا با هم صبحونه خوردن بود؛ من به ایشون صبحونه می‌دادم و ایشون تکه‌های نون خیلی کوچیک رو با دست‌های مهربونش به من میداد. ناهار هم همین داستان تکرار شد. smiley

درسته که میگن دخترها بابایی هستن اما اون پدرهایی که دختر دارند، میدونن باباها بیشتر دختری هستن. wink

حنانه جان؛

امروز یک سال و 100 روز از به دنیا اومدنت می‌گذره. روزی که احساساتش رو با واژه نمیشه توصیف کرد؛ باید پدر شد و پدر یک دختر شد که فهمید. بگذریم که روز به روز شیرین‌تر می‌شوی و معشوق‌تر!

اولین سفر خارج از تهران با شما رو زمانی که حدود 9 ماهه بودی، رفتیم قم برای زیارت. روز میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها روز دختر است. روزت مبارک دختر عزیزتر از جانم. امیدوارم همیشه سالم باشی و عاقبت بخیر بشی.  heart

-----------------------

پ.ن: یادمون نره برای دخترها یا باباهایی که امروز مریض هستند حمد شفا بخونیم، برای باباها و دخترهایی هم که به هر دلیلی کنار هم نیستند دعا کنیم؛ برای دخترهایی که بابا از دست دادند یا باباهایی که دختر از دست دادند طلب صبر کنیم، بخصوص برای دختران شیرمردان مدافع حرم.

 

شخصی

روشنی دیده

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

و کسانى‌اند که مى‌گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.»

آیه شریفه 74 سوره مبارکه فرقان

 

خداروشکر «حنانه خانم» ما هم به سلامتی دنیا اومد. امیدوارم قدر این نعمت بزرگ خداوند رو بدونم و در حد وسع خودم در تربیتش کوشا باشم. فتبارک الله احسن الخالقین... الهی به امید تو...