۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دعای کمیل» ثبت شده است

تغییر نعمت

شخصی

تغییر نعمت شاید به خودی خود اصطلاح دارای بار ارزشی منفی نباشد. به هر حال نعمتی از دست رفته است و نعمتی دیگر جایگزین آن شده است. اما گاهی اوقات نعمات بزرگی از ما گرفته می‌شود و نعمات کوچکی داده می‌شود. گاهی اوقات نعمات آرام بخشی گرفته می‌شود و نعمات پردردسری داده می‌شود که به هر حال انجامش می‌دهی اما باید چند برابر تلاش کنی تا به آرامش گاها کوتاه‌تر برسی.

این همان‌جایی است که در کمیل می‌خوانیم: اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم؛ خدایا ببخش گناهانی را که باعث تغییر نعمت من می‌شوند.

این چه گناهانی است که باعث تغییر نعمت می‌شوند؟ چه کنیم که نعمات بهتر و بزرگتر را از دست ندهیم و به نعمات کوچکتر دل‌خوش نکنیم؟

جایی می‌خواندم به نقل از خداوندگار مناجات، امام سجاد علیه السلام، که گناهانی که باعث تغییر نعمت می‌شوند عبارتند از:

- ظلم و ستم کردن به مردم

- از دست دادن عادات به کار خیر و نیکو.

- ترک عمل معروف و خیر.

- کفران نعمت

- ترک شکر

دقیق می‌شوم به خودم طی ۱۰ سال گذشته. هر ۵ مورد را هم به کرات هم به شدت مرتکب شده‌ام. 

اللهم الغفر لی الذنوب التی تغیر النعم... یا رب... یا رب... یا رب...

 

قایم موشک

شخصی

دیشب مشغول بازی قایم موشک با دخترم بودم. یک ربع که از بازی گذشت، روند بازی عوض شد.

گفت: بابا من میرم اونجا قایم میشم، تو بیا منو پیدا کن. چشم گذاشتم و شمردم. وقتی رفتم دنبالش دیدم واقعا رفته همونجا قایم شده اما وقتی پیداش کردم انگار اصلا انتظار نداشت پیداش کنم. شور و هیجان گرفتش و شروع کرد جیغ زدن و خندیدن و فرار کردن.

داشتم فکر می‌کردم که:

چقدر ما آدم‌بزرگ‌ها هم همینطور هستیم. میدانیم فلان عمل‌مان منجر به فلان پاداش یا تنبیه خواهد شد اما انجام می‌دهیم و از دیدن نتیجه‌اش شگفت‌زده هم می‌شویم. 

یا طور دیگری فکر کنیم:

یک وقت‌هایی آدم‌هایی بزرگتر از ما هستند (از نظر روحی یا از نظر تجربه و دانش) که نتیجه فلان عمل ما همانقدر برایشان شفاف است، اما ما باز هم جلوی چشم آنان، این کار را می‌کنیم و وقتی پیش بینی آنان که جلوتر از زمان خود بودند محقق می‌شود، شگفت‌زده می‌شویم.

یا حتی بزرگتر فکر کنیم:

می‌دانیم قدرتی مانند خدای تبارک و تعالی هست که از همه درونیات ما و همه نیات ما خبر دارد، از رگ گردن به ما نزدیکتر است و عالم الغیب و الشهاده است اما فکر می‌کنیم از چشمان او قایم شده‌ایم. که:

اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُکَ وَ عَلاَ مَکَانُکَ وَ خَفِیَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ أَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ (خدایا! فرمانروایی‌ات بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان، و فرمانت آشکار، و قهرت چیره، و قدرتت نافذ، و گریز از حکومتت ممکن نیست) *

--------------------------------

* دعای کمیل

 

 

کمیل!

فرهنگی :: مناجات

بعضی وقت‌ها باید «کمیل» خواند. دیگر کمیل یک عمل مستحبی نیست، واجب می‌شود انگار. نه واجب شرعی، واجب دلی!

صحیفه سجادیه را خیلی دوست دارم، امام چهارممان «زین العابدین» است و دعاهای او حلاوت و شیرینی خاصی دارد؛ برخی فرازهای صحیفه سجادیه واقعا لذت‌بخش است اما نمی‌دانم چرا «کمیل» بیشتر به دل می‌نشیند. انگار حرف دل من است

هم اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ و هم کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏. هم می‌دانم چقدر گناهکارم و هم می‌دانم که نیکویی‌هایی از من در میان مردم نشر داده شده که شایسته آن نیستم.

به نظر من گفتن اینکه کمیل می‌خوانم به بقیه، مشمول ریا نمی‌شود. انقدر خار و خفیف می‌کنی خودت را در کمیل که جایی برای ریا نمی‌ماند جز یک جا: یا سَریعَ الرِّضا. دوست کمیل‌خوانی داشتم که عاشق همین جمله یا سَریعَ الرِّضا بود. البته او آنقدر خوب بود که خودش را مقابل خدا همیشه بدهکار می‌دید و دنبال خشنودی سریع خدا بود. یادش بخیر.

باید کمیل خواند.

آرزوهای کمیل!

فرهنگی :: مناجاتفرهنگی :: مناسبت
 
دوباره لیله الرغائب شد... دوباره اومدم بساط آرزوهامو پهن کردم در خونه‌ات. شب آرزوها هر سال، شب جمعه اول ماه رجبه، همه آرزوهای من هم که یه جا جمع شده در کمیل. اصلا با کمیل هر هفته شب آرزوها دارم. آخه من که بلد نیستم از تو چیزی بخوام، باید یکی ازت بخواد آرزوهاش رو برآورده کنی که تو رو بشناسه و چه خوبه که منم دست به دامنش بشم و هر چی اون خواست رو ازت مطالبه کنم.
 
ما بی‌سلیقه‌ایم، تو حاجات ما بخواه            ورنه گدا مطالبه آب و نان کند
 
آخه وقتی امیرالمومنین میگه «اللهم و اسألک سؤال من اشتدت فاقته» دیگه من حرفی نمی‌مونه بزنم. وقتی علی (ع) از شدت «نداری» اونطوری در خونه‌ات ناله میزنه، من باید چیکار کنم؟
 
مستمند چند جور داریم؛ یکی که خیلی گرفتار باشه و یه بزرگی باشه که حاجتش رو بده، بین اون همه جمعیت مستکین، خودشو هر طوری شده میرسونه و هر کی هم اعتراض کنه که نوبت تو نیست، میگه من گرفتارم، شما که گرفتار نیستید. اون مستمند کسی هست که باید بگه «اسألک سوال من اشتدت فاقته»! اما وقتی علی (ع) اینطوری میگه من چی باید بگم؟
 
بین این همه بنده‌ای که در خونه‌ات جمع شدند و عاشقانه تو رو می‌پرستند، ترجیح میدم برم یه گوشه‌ای بشینم و مثل مولا باهات حرف بزنم: «اللهم لا اجد لذنوبی غافرا» خدایا به خودت قسم گشتم ولی پیدا نکردم کسی که این همه بار گناه منو بتونه ببخشه، فقط خودت بودی. اگه می‌بینی اینجا نشستم به خاطر اینه که با بار گناهم چپ کردم و زیرش له شدم. دیگه خودمو انداختم در خونه‌ات و تا منو نبخشی از اینجا بلند نمیشم.
 
«و لا لقبائحی ساترا» خدایا به علی (ع) قسم گشتم اما کسی نیست که عیب‌ها و زشتی‌های منو بپوشونه مگر خودت. «و لا لشیء من عملی القبیح بالحسن مبدل غیرک لااله الا انت سبحانک و بحمدک» عجب! کسی رو پیدا نکردم که بتونه زشتی‌های منو به خوبی تبدیل کنه؛ فقط از خودت برمیاد که فقط تو خدایی.
 
«اللهم عظم بلایی و افرط بی سوء حالی و قعدت بی اغلالی» بزرگترین بلا اینه که در خونه‌ات نباشم؛ اونوقتی بدحال میشم که زل نزده باشم به خونه قشنگت. اما خدایا میشه آدم در خونه‌ات باشه ولی نباشه! میشه نماز بخونه ولی نخونه! همون نمازی که آدم رو از منکر نگه نداره. همونجایی که خودت در قرآن باعظمتت گفتی «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید.» یکیش میشه همین شب آرزوها که ابوتراب گفت «و حبسنی عن نفعی بعد املی» خدایا! من در سود آرزوهام زندانی شدم. دیگه کار از آرزوها هم گذشته؛ اگه در سود آرزوها زندانی بشی، جلوی خونه خدا هم که باشی، نمی‌تونی یاد خدا باشی. پس بهتره از علی تبعیت کنم و فقط یه چیز ازت بخوام: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» پروردگارا! گیرم عذابت هم تحمل کردم ولی دوری از تو رو نمیشه تحمل کرد. تو که به یادم هستی، کاری کن که همیشه به یادت بمونم...

نبخشیدن گنه باشد...

فرهنگی :: مناجات
امشب هم دوباره شب خوندن کمیل شد. اللهم انی اسألک برحمتک التی وسعت کل شی... نمیدونم چرا همیشه شروع با رحمت و رحمان و رحیم است. ضمنا بلافاصله وسعت کل شی. شاید به خاطر همین میگن کمیل روزی رو زیاد میکنه... و بنور وجهک الدی اضاء له کل شی یا نور یا  قدوس. آری، به نور وجه تو همه چیز روشن میشه یا نور.
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم... اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء خدایا، ببخش گناهانی رو که باعث نازل شدن سختی‌ها، تغییر کردن نعمت‌ها، حبس شدن دعاها، نازل شدن بلاها میشه. دیدید وقتی آدم کم میاره چی میگه؟ اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئته اخطأتها ببخش همه رو! تا کی یکی یکی بیام گناهام رو بشمارم؟ مگه تمومی داره، باید بگم که خدایا همه رو یک جا ببخش که:
 
گنهکاری گنه کرد و پشیمان شد ز کردارش / گنهکار پشیمان را نبخشیدن گنه باشد
 

 


 

جام عسل ببین...

فرهنگی :: مناجات
 
امشب که به دور از خیلی هیاهوها چند دقیقه‌ای زیر بارون رحمتت قدم زدم، این شعر به یادم اومد که:

نم نم باران بر «می» خواران خوش است                  رحمت حق بر گنهکاران خوش است

خدایا یادته؟ سلام، سلام دوباره...

دو سال پیش بود؛

این پرچم علمداره، هنوز رو زمین نیفتاده ...

درسته پرچم علمدار ِ با عزت کربلا روی دست ما بود و بچه‌ها باهاش عشقبازی می‌کردند اما یادته دلم چه جوری شکست؟ گفتم آخه منم یه نشونی از معشوقم میخوام...

دخلم که پر نشد جگرم را فروختم                        تدبیر شد بلا، سرم را فروختم

تا گفتم السلام علیکَ دلم شکست                      تا کاملش کنم سحرم را فروختم

خورشید را به قیمت دریا خریده‌ام                         در روی دوست چشم ترم را فروختم

گفتند ناله کن که مگر راه وا شود                         اینگونه شد که من هنرم را فروختم

شاید اون شب باعث شد که ... باورم نمیشد وقتی چند روز بعدش بهم گفتند معشوقت گفته بیا...

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا                       شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است؟              گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

با خودم فکر میکردم که من فقط یه نشونی از معشوق خواستم ولی حالا دارم میرم پیشش؛ یاد حرف اون عاشق میفتادم که می‌گفت:

ما بی‌سلیقه‌ایم تو حاجات ما بخواه                        ورنه گدا مطالبه آب و نان کند

بله، من و امثال من گدایی بلد نیستیم. یادته آقا؟ اومدم بقیعت رو دیدم. چقدر اونجا حرص میخوردم از دست خودم که چرا حالم تغییر نکرده، چرا بقیع رو دیدم ولی هیچ تغییری... اما...

کیفیت کریم چو در شعله در گرفت                      یا رب که گفت شعله به جان شرر گرفت

در هر رگم ز شوق تو خون می‌دود هنوز                هر کس شهید شد خبر از نیشتر گرفت

یا حضرت شراب، اغثنی به لعل دوست                  این ذکر را پیاله می از سحر گرفت

عشاق گوییا که ز هم ارث می‌برند                     سود علی الحساب دلم را جگر گرفت

آهی که بود پشت سر ناله‌های من                    دیشب که جانماز مرا شعله در گرفت

خاصیت نگاه تو ما را شراب کرد                        دیدی که کار غوره ما نیز سر گرفت

از من گرفت جان و مرا جان تازه داد                   تاجر ببین که جنس مرا سر به سر گرفت

گفتم که کم نگیر مرا گرچه مذنبم                    آقا کریم بود و مرا بیشتر گرفت

بر روی زرد ما صدقه داد نقره‌ای                       او بُرد کرد چون عوض سیم زر گرفت

 

اما خدایا، این دو سال انقدر بهم نعمت دادی که غرق شدم. نمی‌دونم تا چه حدی تونستم شکر نعمت‌های دوست داشتنی‌ات رو به جا بیارم اما میدونم خیلی کم گذاشتم، خیلی...

میدونم: کم من قبیح سترت و کم من فادح من البلا اقلته و... بوده اما بیشتر از همه کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته بوده. چقدر من تقصیر داشتم و تو آبروداری کردی و فقط خوبی‌های منو به مردم نشون دادی. امشب اومدم بعد از اللهم عظم بلایی بهت بگم اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئه اخطأتها. اومدم بهت بگم یا اول الاولین و یا آخرالاخرین، اول و آخرش خودت خریدار منی و بس؛ اصلا:

بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم                     گیرم نخرندم به کسی کار ندارم

پس بیا این دوام تفریطی و جهالتی و کثره شهواتی و غفلتی رو بشکن، دیگه موقتش کن. میخوام دفعه بعد که برا همه میخوام فریاد بزنم که چه خدای مهربونی دارم بگم:

عمری دلم به بازی طفلانه می گذشت            از کوچه می‌گذشت مرا بی خبر گرفت

رفتم که داد و قال کنم بوسه‌ام بداد                 جام عسل ببین که دهان شرر گرفت

ما را قلم تراش تو عین عقیق کرد                    اعجاز بین که دست تو آب از حجر گرفت