کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهار» ثبت شده است

سال ۹۶ با همه سختی‌ها و بدی‌هایش، بسیاری از زمینه‌ها را نیز برای موفقیت در آینده مهیا کرد. به هر حال هم خود سختی‌ها انسان را می‌سازند و هم هر سالی به هر صورت نقطه‌های پررنگ دلخواه ما را هم درون خود به یادگار می‌گذارند.

بهار آمد.

از کودکی عاشق فصل بهار بوده‌ام. بهار فصل تحرک است و شادابی، فصل شروع برنامه ریزی است و کار. فصل امید است. امید که باشد منتظر هم هستیم و شاید به همین دلیل او بهار انسان‌ها است چون او از همه منتظرتر و امیدوارتر است و همه منتظر و امیدوار اویند.

نوروز مبارک.

در نوروز باید روز و روزگار را نو کنیم و همه آنچه همیشه می‌خواهیم را عمل کنیم. روح خدایی در ما دمیده شده است که «کن فیکون» و خودش هم گفته است اگر بنده من باشید، خودم دست و پا و چشم و سر شما می‌شوم. پس چرا نتوانیم؟

سال ۹۷ به لطف الهی حداقل ۴ اتفاق بزرگ زندگی من رقم خواهد کرد. اتفاقاتی که در سال دوم دهه چهارم زندگی، باید آن را جوانه‌ای قلمداد کنم که سر از خاک بیرون آورده و باید کم کم بزرگ شود و ثمر دهد. 

امسال و از امسال به بعد، بیش از گذشته محتاج برنامه ریزی و اجرا و کنترل دقیق کارهایم هستم. شاید خوش بینانه نگاه کنم، نیمی از عمرم گذشته است. دیگر فرصت اشتباه و خطا و غفلت ندارم.

دعا کنید.

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۲۵
قاسم صفایی نژاد

بهار رسید؛ بهار دوست داشتنی و زیبا با تمام احساسات خوب و نمایانی مظاهر الهی. ایرانی‌ها از قدیم به درستی بهار را برای شروع سال نو انتخاب کردند و با ایجاد و توسعه فرهنگ و سنت‌های مختلف سعی در ترویج حس نو شدن، پیشرفت، نگاه رو به جلو و تزریق مجدد انگیزه به کالبد انسان را داشتند.

بهار برای همه ما که در چارچوب فرهنگ ایرانی تعریف می‌شویم فرصتی است تا هر چند که از گذشته عبرت می‌گیریم اما نگاهمان را به سمت آینده معطوف کنیم و برنامه بریزیم تا پیشرفت بیشتری کنیم؛ چه فردی، چه خانوادگی و چه گروه‌های بزرگتر در حد ملی و جهانی.

تقریبا نزدیک به نیمه سال 96 اولین نشان از دهه چهارم زندگی باید فتح شود. آیا می‌شود یا خیر کمی کمتر از 6 ماه دیگر مشخص می‌شود اما باید حواسم را جمع کنم که نشان کجاست و باید به کدام سو و با چه سرعتی و با چه ابزاری بروم. اگر در شش ماه گذشته هم تنبلی و غفلت و اشتباه کرده‌ام، بهار فرصت خوبیست که کاستی‌ها را جبران کنم.

------------------------

پی نوشت: سال نو بر همگی مبارک. امیدوارم نوروز بعدی را با حضرت موعود جشن بگیریم.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۱۳
قاسم صفایی نژاد

چند روزی بیشتر به پایان سال 95 نمانده است؛ سالی که مثل مابقی سالها هم خوب بود و هم بد، هم اتفاقات خوشایند داشت و هم اتفاقات تلخ و کلی از این شعارهای کلیشه‌ای اما واقعی دیگر.

وقت حسابرسی است. حسابرسی به گذران یک ساله عمری که نیمی از آن در دهه چهارم زندگی بود. دهه چهارمی که باید ساخته شوم اما انگار لازمه ساخته شدن، گداخته شدن نیز هست. به قول شهید بهشتی که سال 95 را بیشتر در هوای فکری این بزرگوار به سر بردم: «ساخته شدن هم کار مشکلی است. برای این که اگر بخواهند چیزی را بسازند، بالاخره اگر آهن هم باشد، گاهی به آن چکش می‌زنند، گاهی آن را در کوره می‌گذارند تا گرم و نرم شود، بعد رویش پتک می‌زنند تا ساخته شود...» این است که حتی بدی‌های روزگار هم شیرین می‌شود اما بدی‌های خودم که خیر! بدی‌های خودم را باید اصلاح کنم. حتی اگر زمستان شده باشم، می‌توانم بهار شوم. 

شخصی می‌گفت: «دنبال دیدن امام زمان (عج) نباشید، بدونید ایشون می‌بینتتون. همین کافیه که اعمالت رو اصلاح کنی.» شاید نوروز یعنی همین. شاید اینکه در برخی روایات آمده است نوروز روز ظهور حضرت است یعنی همین. ظهور باید در دل‌مان اتفاق بیفتد، در عقل‌مان، در عمل‌مان.

هر سال همین روزها از دوستان و آشنایان نزدیکم که زمان بیشتری در سال سپری شده را با آنها سپری کرده‌ام، می‌خواهم که چند خوبی و چند بدی مرا بگویند که خوبی‌ها را تقویت کنم و بدی‌ها را تفویت. باید ببینم چقدر موفق بوده‌ام و اینکه امسال در وبلاگم هم این خواسته را دارم تا هر کدامتان نسبت به میزان آشنایی با بنده این زحمت را بکشید و این لطف را بکنید. به همین دلیل نظرات این پست خصوصی می‌ماند.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۹
قاسم صفایی نژاد

روزهایی در زندگی هست که نیاز به انگیزه تازه داری. انگار همه چیز روزمره می‌شود. انگار دلت می‌خواهد شرایط عوض شود؛ دلت می‌خواهد نو شود.

از کودکی بهار را دوست داشتم و دارم. بهار همیشه حس تازگی، حس خوب زندگی و پیشرفت دارد. نمی‌دانم چون شاید همیشه از رنگ سبز خوشم می‌آمد و هوای معتدل. نه گرمای تابستان مطبوع دلم بود نه سرمای زمستان. به همین خاطر بعد از بهار، کمی از پاییز خوشم می‌آمد اما پاییز هم دیگر چنگی به دل نمی‌زند.

این زمستان لعنتی تازه شروع شده است. تا کی باید منتظر بهار ماند؟

آخر انتظار بهار هم فقط نشستن و نگاه کردن نیست. باید قدم برداشت یکی یکی صفحه‌های تقویم را تا به بهار رسید. باید خانه تکانی کرد خانه دل را تا بهار وارد دلت شود. بسم الله...

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۸
قاسم صفایی نژاد

درود بر بهار انسان‌ها و خرمی دوران‌ها

امید داریم نوروز بعدی را با حضرت موعود جشن بگیریم.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۱۸
قاسم صفایی نژاد
 
مُقَلّب القُلوبِ من، چهره ی همچو ماه توست
مُدَبّر الّیل دلم، زلف چو شب سیاه توست
تو ای مسافر غریب حَوّل این دل مرا
قلب تمام عاشقان منتظر نگاه توست
 
 
 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۸۹ ، ۱۴:۳۴
قاسم صفایی نژاد
بهار دوست داشتنی و زیبا قدم در خانه هایمان می گذارد. چند ساعت بیشتر به تحویل ِسال نمانده. نوروزی که همه به یاد هم می افتند و به دور از کینه ها به یکدیگر محبت می کنند. اما دو نفر رو هم نباید فراموش کنیم؛ یکی امام زمانمون که ایشالله با اومدنش بهارمون سبزتر و شادتر میشه، یکی هم خودمون که به بهانه ی شاد بودن ارزش هامون رو زیر پا نزاریم.لااقل در تعطیلات هر شب به حساب خودمون برسیم و ببینم روزمون رو چطور گذروندیم.
 
این چنین می گفت یک رزمنده ای           از شهیدی نکته ی ارزنده ای
روزگاری در زمان جبهه ها                      خفته بودم در میان خیمه ها
ناگهان صوتی مرا بیدار کرد                     گفتگوهایی دلم را زار کرد
گوییا این گفتگوی پر نَفَس                      اختلافی بود ما بین دو کس
یک تن از آنها دلش پُر درد بود                  شِکوه ها از یار دیگر می نمود
این چنین می گفت با آه و نوا                 تو به من بسیار بنمودی جفا
جامه ی ذلت نمودی بر تنم                     طوق آتش ساختی بر گردنم
تو مرا کردی اسیر حرف خود                   عمر پاکم را نمودی صرف خود
از همان اول تو را نشناختم                    با تو من سرمایه ام را باختم
دیگر از جانم چه می خواهی برو             تو مرا دادی به گمراهی برو
دیگر اینجا سرزمین جبهه هاست            دست از من برنمیداری چرا ؟
الغرض این شِکوه ها پایان نداشت          باور این صحنه ها امکان نداشت
آمدم از راه صدق و ائتلاف                     تا که شاید حل کنم این اختلاف
گوشه ی آن خیمه را بالا زدم                 بر همه پندارهایم پا زدم
ناگهان دیدم که یک تن بیش نیست        روی خاک افتاده بود و می گریست
آنکه از دستش شکایت می نمود           نفس بود و نفس بود و نفس بود
دیدمش با خویش نجوا میکند                نفس خود را خوار و رسوا می کند
آری ، این آیین مردان خداست               نفس را هر شب نمایند بازخواست
یادم آمد یک حدیث پربها                       از امام کاظم آل عبا
از حساب نفس هر کس شد جدا           لیس منا اهل بیت المصطفی
 
 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۸۷ ، ۱۱:۴۸
قاسم صفایی نژاد