کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دهه چهارم زندگی» ثبت شده است

بچه که هستی دوست داری زودتر بزرگ شوی، مستقل شوی و همانطوری زندگی کنی که فکر می‌کنی درست است. جوان که هستی دوست داری باز کمی بزرگتر شوی و عاقل‌تر تا دیگر از دست خامی‌های این سال‌ها حرص نخوری یا وقتی به کارهای گذشته خودت فکر می‌کنی به خودت نخندی.

کم کم به جایی می‌رسی که نگران می‌شوی و می‌گویی انگار عمرم از نیمه گذشته است. پس کی باید کاری کنم؟

سن که از ۳۰ می‌گذرد کم کم این نگرانی شروع می‌شود یا لااقل برای من شروع شده است: دهه چهارم زندگی. بحران چهل سالگی برای مردها گویا کمرنگ‌تر در ۳۰ سالگی هم رخ می‌نمایاند یا آغاز می‌شود و شاید در ۴۰ سالگی اوج آن را تجربه می‌کنند. هنوز به آنجا نرسیده‌ام که بدانم کدام است.

هر چقدر هم در گوش‌ات بخوانند که ۴۰ سالگی تازه اول چلچلی است، و تازه تو تا آنجا هم سال‌ها راه داری، گوش‌ات نباید بدهکار این حرف‌ها شود. باید این دهه را دهه ثمردهی بدانی و همه کژی‌ها و کاستی‌ها را بزدایی. 

پیام‌رسان اسکایپ در ورژن چند ماه پیش خود روباتی اضافه کرده است که عکس چهره‌ات را ارسال می‌کنی و به تو می‌گوید چند ساله به نظر می‌رسی. ای کاش روباتی بود که می‌گفت عقلت چند ساله شده است. ای کاش روباتی بود و می‌گفت چقدر از مسیر سیر الی الله را طی کرده‌ای. اینها به سن و سال نیست. دیده‌ام که حتی دهه هفتادی‌ها هم چگونه مرد شدند و جهاد کردند و رفتند. آنها نیاز نداشتند که ۸۰ ساله شوند، سرعتشان آنقدر بود که مسیر را زودتر طی کردند.

فکر می‌کنم که این روبات وجود دارد. امام راحل عظیم‌الشأنمان یاد داده که هر وقت می‌خواهی بدانی کجای کاری، خودت را، اعتقادات و ایمانت را و اعمالت را به قرآن شریف عرضه کن. پس ببین چگونه‌ای؟

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۲۲
قاسم صفایی نژاد

روزهای آخر سال، مشغله‌ها بیشتر است. هم در شغلت، هم در زندگی خانوادگی‌ات و هم در خلوت شخصی خودت با شخصیتت. اینکه چند چندی با خودت و چند قدم در یک سال گذشته برداشته‌ای و قدم‌هایت در مسیر درست بود یا کژراهه بود؟ یا اگر قدم درست بود، اتفاقی بود یا عامدانه و با برنامه ریزی قبلی؟ 

روزهای آخر سال تعداد کارهایی که تیک می‌خورد در لیست کارهایت بیشتر می‌شود اما آیا واقعا بهره‌وری‌ات بالا رفته یا فقط تند تند تکلیف را از سر خودت باز می‌کنی؟

روزهای آخر سال در زمان جوانی، کم‌خوابی دارد و سعی می‌کنی با مدیریت زمان انرژی‌ات را درست مصرف کنی.

اما روزهای آخر عمر چطور؟

روزهای آخر عمر در جوانی است یا در پیری؟ اگه در پیری باشد آیا رمق تند تند تیک زدن کارها و عقب ماندگی‌ها را داری؟ اگه در جوانی باشد، می‌دانی اسفند عمرت چه روزهایی است؟ 

عمرم در حال گذر است و فرصت محدود... شاید به اندازه یک صبح دیگر... 

اولویت چیست؟ کدام است؟ تکلیف را باید با خود روشن کرد.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۴۶
قاسم صفایی نژاد

در حال تغییر و تحول جدی در برخی امور روزمره هستم.

چگونگی استفاده از زمان و مجبور کردن خود به کارهایی که مدت‌ها بلکه سال‌ها عقب افتاده یکی از این تغییرات است.

یکی دیگر از تغییرات که قبلا به صورت نصفه و نیمه انجام می‌شد و هفته‌ای بود و هفته‌ای دیگر نبود، ثبت تمام اتفاقات است به منظور بررسی در پایان مدتی معلوم برای اصلاح.

اما تمام این تغییرات باید با یک بینش و زاویه دید مناسب همراه باشد. آن نگاهی به آینده که فتح نشان‌ها را هموارتر کند باید در تمامی این تغییرات جاری باشد.

امید است که راه درست بروم و از روش درست.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۶
قاسم صفایی نژاد

داشتم بایگانی 10 سال گذشته را می‌خواندم؛ بایگانی مربوط به کلیدواژه تو. انگار این 32 مطلب گذشته‌ای که راجع به تو نوشته‌ام، هر سال دورتر شده‌ام و دورتر. هر سال از هجر تو کمتر سوخته‌ام و بیشتر ساخته‌ام. چرا به این سو می‌روم؟ هر سال حتی اگر دانسته‌هایم بیشتر شده باشد اما عملم کمتر شده. به بیابانی رسیده‌ام که شاید 10 سال پیش فکرش را هم نمی‌کردم؛ فکرش را هم نمی‌کردم چنین اعمالی از من سر بزند. منی که ده سال پیش می‌گفتم انقدر خوب زندگی می‌کنم که به همه بفهمانم شیعه امام حسن بودن چقدر خوب است:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد
تکراری شده است شیرین‌زبانی‌هایی که هر سال از مناجات‌های خداوندگار مناجات و زینت عابدان یاد گرفته‌ام. دوباره نمی‌خواهم بگویم که به کریمی تو نگاه می‌کنم نه به اعمال خودم!

باید بگویم:

تو راه دادی مرا به خانه، مرا خریدی به هر بهانه              ولی دوباره شکسته توبه، گنه نمودم چه ناشیانه

ارباب کریمم!

اگر سال پیش نوشته بودم گاهی به تو نزدیک شده‌ام و گاهی از تو دور اما این یک سال اخیر کمتر روزی بود که به تو نزدیک شده باشم. 

نمی‌دانم چه شد که یاد این خاطره در بقیع افتادم. یادت هست روز دومی که پا به بقیعت گذاشتم؟‌ مفتی وهابی کنار قبر تو به تو توهین می‌کرد. می‌گفت: «چرا از حسن بن علی حاجت دارید؟ اگر شما با مدیر شرکت رفیق باشید، سراغ پارتی می‌روید یا مستقیم پیش مدیر شرکت می‌روید؟ خدا رفیق شماست و از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است، از خدا بخواهید. حسن بن علی پودر شده است. حسن بن علی در طول زندگانی‌اش یک کلمه به فارسی سخن نگفته و فارسی بلد نیست که حاجت شما را بفهمد!»

تحجر و جمود فکری به او اجازه نمی‌داد که بفهمد انسان کامل یعنی چه. می‌خواستم جواب بدهم اما روحانی کاروان‌مان توصیه اکید کرده بود که روی کاروان دانشجویی حساس هستند و وارد گفتگو نشوید. پیرمردی از میان زائرین شیعه رو کرد به آن مفتی وهابی و یک سوال کرد: «مگر نمی‌گویی واسطه‌ای نیاز نیست؟ پس خدا چرا خودش ما را هدایت نکرد و پیامبر فرستاد؟»

طنین صلوات که ناخودآگاه از میان جمعیت بلند شد، فهمیدم که هیچوقت شیعیان خود را تنها نمی‌گذاری. تو خود چراغ هدایتی که از شیعیانت خواستی چراغ هدایت باشند. *

اگر شیعه هستم باید عمل کنم به دستورات و شیوه زندگی‌ات. اگر این 10 سال گذشته از تو دورتر شدم اما این دهه آینده که به چهل سالگی می‌رسم باید روز به روز به تو نزدیک‌تر شوم. این اولین سالروز ولادت تو در دهه چهارم زندگی من است. می‌خواهم به تو نزدیک‌تر شوم اما قبل از آن که چراغ هدایتت مرا به سوی سعادت رهنمون کند، نیازمند برآورده شدن یک حاجت هستم. می‌شود امشب واسطه برآورده شدن یک حاجت من شوی؟ می‌شود «الهی العفو» مرا آمین بگویی؟

----------------------------------

* امام حسن مجتبی علیه السلام: کونوا اوعیه العلم و مصابیح الهدی (ظرف دانش باشید و چراغ هدایت)

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
قاسم صفایی نژاد

بهار رسید؛ بهار دوست داشتنی و زیبا با تمام احساسات خوب و نمایانی مظاهر الهی. ایرانی‌ها از قدیم به درستی بهار را برای شروع سال نو انتخاب کردند و با ایجاد و توسعه فرهنگ و سنت‌های مختلف سعی در ترویج حس نو شدن، پیشرفت، نگاه رو به جلو و تزریق مجدد انگیزه به کالبد انسان را داشتند.

بهار برای همه ما که در چارچوب فرهنگ ایرانی تعریف می‌شویم فرصتی است تا هر چند که از گذشته عبرت می‌گیریم اما نگاهمان را به سمت آینده معطوف کنیم و برنامه بریزیم تا پیشرفت بیشتری کنیم؛ چه فردی، چه خانوادگی و چه گروه‌های بزرگتر در حد ملی و جهانی.

تقریبا نزدیک به نیمه سال 96 اولین نشان از دهه چهارم زندگی باید فتح شود. آیا می‌شود یا خیر کمی کمتر از 6 ماه دیگر مشخص می‌شود اما باید حواسم را جمع کنم که نشان کجاست و باید به کدام سو و با چه سرعتی و با چه ابزاری بروم. اگر در شش ماه گذشته هم تنبلی و غفلت و اشتباه کرده‌ام، بهار فرصت خوبیست که کاستی‌ها را جبران کنم.

------------------------

پی نوشت: سال نو بر همگی مبارک. امیدوارم نوروز بعدی را با حضرت موعود جشن بگیریم.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۱۳
قاسم صفایی نژاد

چند روزی بیشتر به پایان سال 95 نمانده است؛ سالی که مثل مابقی سالها هم خوب بود و هم بد، هم اتفاقات خوشایند داشت و هم اتفاقات تلخ و کلی از این شعارهای کلیشه‌ای اما واقعی دیگر.

وقت حسابرسی است. حسابرسی به گذران یک ساله عمری که نیمی از آن در دهه چهارم زندگی بود. دهه چهارمی که باید ساخته شوم اما انگار لازمه ساخته شدن، گداخته شدن نیز هست. به قول شهید بهشتی که سال 95 را بیشتر در هوای فکری این بزرگوار به سر بردم: «ساخته شدن هم کار مشکلی است. برای این که اگر بخواهند چیزی را بسازند، بالاخره اگر آهن هم باشد، گاهی به آن چکش می‌زنند، گاهی آن را در کوره می‌گذارند تا گرم و نرم شود، بعد رویش پتک می‌زنند تا ساخته شود...» این است که حتی بدی‌های روزگار هم شیرین می‌شود اما بدی‌های خودم که خیر! بدی‌های خودم را باید اصلاح کنم. حتی اگر زمستان شده باشم، می‌توانم بهار شوم. 

شخصی می‌گفت: «دنبال دیدن امام زمان (عج) نباشید، بدونید ایشون می‌بینتتون. همین کافیه که اعمالت رو اصلاح کنی.» شاید نوروز یعنی همین. شاید اینکه در برخی روایات آمده است نوروز روز ظهور حضرت است یعنی همین. ظهور باید در دل‌مان اتفاق بیفتد، در عقل‌مان، در عمل‌مان.

هر سال همین روزها از دوستان و آشنایان نزدیکم که زمان بیشتری در سال سپری شده را با آنها سپری کرده‌ام، می‌خواهم که چند خوبی و چند بدی مرا بگویند که خوبی‌ها را تقویت کنم و بدی‌ها را تفویت. باید ببینم چقدر موفق بوده‌ام و اینکه امسال در وبلاگم هم این خواسته را دارم تا هر کدامتان نسبت به میزان آشنایی با بنده این زحمت را بکشید و این لطف را بکنید. به همین دلیل نظرات این پست خصوصی می‌ماند.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۹
قاسم صفایی نژاد

دهه سوم زندگی‌ام هم تموم شد. با همین سرعتی که یادآوری عبارت «به سرعت پلک بر هم زدنی» جلوه شعاری بهش میده. دهه سومی پر از فراز و نشیب، پر از اتفاقات خوب و بد، پر از موفقیت و شکست‌های انسانی و ملی و خانوادگی و شخصی، پر از تجربه و عبرت، پر از خاطره‌های خوب و خوب و خوب و بد.

کمی تأمل که می‌کنم به نظرم میاد دهه چهارم زندگی با دهه سوم تفاوت‌های اساسی داره. دهه چهارم باید دهه تثبیت باشه نه تلاطم؛ دهه چهارم باید دهه ثمردهی تجربیات باشه، نه آزمون و خطای مجدد؛ دهه چهارم باید دهه عزت نفس باشه، نه بچگی و غرور؛ و همه اینها باید درونی باشه وگرنه تلاطم و فراز و نشیب دنیا و «ما فیها» که کم یا زیاد، همیشه هست؛ به قول عرفا «انفسی» نه «آفاقی». هر چی نباشه همه جا خوندیم و شنیدیم که «چهل سالگی» سن خاصیه. سنی هست که تغییر اعتقادات و خلقیات بعد از اون خیلی سخته. شروع چهل سالگی -اگه خیلی دیر نباشه- همین امروز هست، روز اول دهه چهارم زندگی. ده سال دیگه وقت دارم که در چهل سالگی به فردی تبدیل بشم که لااقل خودمو قبول داشته باشم؛ ده سال: چه فرصت اندکی. بیخود نیست که قرآن می‌فرماید در روز قیامت وقتی می‌پرسند چند وقت در دنیا بودید، میگن 10 روز، 3 روز، چند ساعت و ... ده سال زمینی، زمانی نیست برای اصلاح این نفس پیچیده و تو در تو؛ بخصوص اینکه پی‌ریزی 30 سال اول هم بلنگد. 

امید به رحمت واسعه الهی است که کمی آرامم می‌کند؛ آن هم در روزهایی که می‌بینم همسن و سال‌های من و بلکه افراد زیر 20 سال چطور خودسازی کرده‌اند و با چه سرعتی در مسیر الی الله در حرکتند.

روز تولد سی سالگی‌ام به همراه پدر، مادر، همسر و فرزندم به روستایی آمده‌ایم که پدر و مادرم آنجا دنیا آمده‌اند. به خانه پدربزرگ و مادربزرگی که چند سالی می‌شود در قید حیات نیستند و 6 سالی بود به این روستا نیامده بودم. روزی که پدربزرگ و مادربزرگم در اینجا بچه‌دار شده بودند، آیا فکر می‌کردند آن بچه‌ها با نوه خود با فاصله کمی بیایند و آنها دیگر نباشند؟

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۳۴
قاسم صفایی نژاد