پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب قدر» ثبت شده است

یادداشت شخصی

قدر و تقدیر

آنقدر نصفه و نیمه سر می‌زنم و نامنظم که نمی‌دانم حتی زیاد می‌نویسم یا کم. نظم گمشده این ماه‌های من بود. شاید حدود ۷ ماه یا حتی بیشتر نظم از زندگی من فاصله گرفت. خدمت سربازی یکی از دلایل عمده آن بود. درست است که خودش بیشتر از دو ماه طول نکشید ولی پیش لرزه‌ها و پس لرزه‌هایش هنوز آثار جدی دارد. 

این هفته تصمیم گرفتم که نظم را به زندگی برگردانم. نشستم و فکر کردم چگونه. وان‌نوت را کوبیدم و از نو ساختم. سه دسته شخصی و کار و پژوهش را جدا کردم و برای هر کدام زیرعنوان‌هایی گذاشتم که بتوانم اتفاقات و تصمیمات را مدیریت کنم.

روز میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام آمد و من پست ننوشتم. نه اینکه یادم رفته باشد، نه! حرفی برای انتشار نداشتم. بهتر بگویم و خودم را گول نزنم، بی‌نظمی تمرکزم را برای یافتن حرفی برای انتشار هم گرفته بود.

همه تلاشم را می‌کنم که نظم را برگردانم. امیدوارم تصمیمم با تقدیرم در این شب قدر یکسان شود و برنامه‌ریزی شده و آگاهانه هر کاری را انجام دهم.

----------------------------

پ.ن: امشب حلال کنید و اگر حلال نمی‌کنید اعلام بفرمایید که چگونه جبران کنم.

شخصی

چقدر نزدیک...

شب نوزدهم در مسجد به قرآن خواندن مشغول بودم. عادت داشتم در پایان برخی آیات بخوانم:

- ان الله سمیع بصیر

- والله یحب الصابرین

- والله خیر الرازقین

اما به یک‌باره در آیه ۱۶۰ سوره بقره مواجه شدم با:

- و انا التواب الرحیم

حس متفاوتی بود. این حس که نمی‌خوانی «خدا» شنوا و بیناست؛ بلکه می‌خوانی «من» توبه پذیر و بخشنده‌ام. انگار یک حس نزدیکی خاصی بود که لفظ «من» را ناگهان به کار برد؛ می‌خواست اثبات کند که خودش در حال سخن با ماست. می‌خواست نزدیک‌تر باشد. نزدیک‌تر از همه به کسی که قصد توبه دارد...

فرهنگی :: یادداشت

شب‌های قدر

زمان‌هایی در زندگی است که یک لحظه سرنوشت‌ساز می‌تواند آینده یک فرد تا پایان عمرش را تغییر دهد. مثلا کسی تصمیم مناسبی در مورد ازدواجش می‌گیرد و از همراهی یک همسر سازگار و همدل بهره می‌برد یا برعکس آن کسی که یک تصادف می‌کند و خدای نکرده سال‌ها با یک نقص عضو سپری می‌کند.

این قانون زندگی در این دنیاست که اگر مراقب نباشی یا دیگران مراقب نباشند، ممکن است در «یک لحظه» تصادفی رخ دهد و «یک عمر» مصیبت کشیده شود. 

یکی دیگر از قوانین هم همین شب‌های قدر است. در شب قدر می‌توانی راه هزار ماهه را بپیمایی. هزار ماه یعنی حدود ۸۰ سال. چرا؟ آیا عدل خدا زیر سوال می‌رود؟ آیا کسی که مثلا ۳۰ سال گناه کرده، با عمل یک شب ۸۰ سال جلو می‌رود و بخشیده می‌شود؟ آنوقت کسی که ۳۰ سال گناه نکرده اما از شب قدر استفاده نمی‌کند، از او عقب می‌ماند؟

خدا خواسته مرحمتی کند به همه بندگانش. به قول قدما «بار عام» داده است و هیچ خط کشی‌ای نکرده است. گفته است همه بیایید که مشمول رحمت من شوید. می‌خواهم به دلیل سالروز رحمت دیگر خودم یعنی نزول قرآن بر قلب بهترین بنده خودم، به همه پاداش بدهم. می‌خواهم هر حقی از من ضایع کرده‌اید را ببخشم؛ البته حق سایر بندگانم را نه. حق الناس را باید بروید و طلب عفو کنید. اما به همه هم توصیه می‌کنم که از حقی که گردن هم دارید بگذرید، با جریمه یا بی‌جریمه.

حال در این «بار عام» عدالت زیر سوال نمی‌رود؛ رحمت خودنمایی می‌کند. این فرصت برای همه است نه گروهی خاص. آن هم نه فرصتی که نعوذبالله بخواهیم خدا را استهزا کنیم و هر سال گناه کنیم و شب قدر بیایم و به اندازه ۸۰ سال جبران کنیم. آنجا هم خدا می‌گوید از دلتان آگاهم. می‌دانم کدام غفلت است و کدام عمد و استهزا.  

بیایید همه از این فرصت استفاده کنیم و قدر را قدر بدانیم.

شخصی

شب قدر خاص

دیشب برای اولین بار بود که شب قدر به مسجد دانشگاه تهران می‌رفتم. جایی که استاد قرائتی سخنران آن بود و مراسم قرآن به سر را اجرا کرد. متفاوت از تمام شب‌های قدری که تا به حال تجربه کرده بودم. فضای بانشاط با مزاح‌های مختلف اما پرمغز که هر کدامش می‌تواند گوشه‌ای از وجود انسان را بیدار کند. فضایی به دور از روضه‌خوانی و ذکر مصیبت و صوت و لحن دعاگونه‌ی قرآن به سر گذاشتن. شاید برای برخی چنین فضایی در شب قدر قابل تحمل نباشد اما به من که خیلی چسبید.

اگر روزی فایل سخنرانی را پیدا کردم حتما به این پست اضافه می‌کنم.

-------------------------------- 

بعد نوشت: فایل صوتی این سخنرانی را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

نقل قول فرهنگی

مشتاق نوای بنده

خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر           می‌کشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر
هر چه من آلوده گشتم پرده‌پوشی کرده‌ای           هر چه من بد کرده‌ام، کردی مدارا بیشتر
من خبر دارم که مشتاق نوای بنده‌ای                  دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر
از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد                      سفره‌ی رنگین نماید اشتها را بیشتر
تا سروکارم به اهل معصیت افتاده است               قسمتم شد غفلت و کردم خطا را بیشتر
این منم حالا که پیش روی تو افتاده‌ام                  خوب‌تر باشد ببینی زیرپا را بیشتر
خودنمایی هم درِ این خانه دارد قیمتی                می‌خرد اما گدای بی‌ریا را بیشتر
بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است           گم نمودم جلوه‌ی نور خدا را بیشتر
تا به کی آن گوهر نرجس از ما غائب است           دیدمش کمتر چون گشتم هر کجا را بیشتر
مشهد و شهرالنبی، سامرا باشد عزیز                دوست می‌دارم ولی کرب و بلا را بیشتر
تا که دیدند آمده بر تل خاکی، خواهری                بر حسینش می‌فشردند نیزه‌ها را بیشتر
تا میان قتلگه تا دید وضع خیمه را                      بین مقتل می‌کشید او دست و پا را بیشتر
در شرار خیمه‌ها می‌گفت زین‌العابدین               عمه جان! باشد حواست بچه‌ها را بیشتر
گوشواره روی گوش دختران خردسال                  حرص آرَد دست‌های بی‌حیا را بیشتر
جسم پرخونی که صدپاره ز تیر و نیزه شد           حس نماید ضربه‌های سخت پا را بیشتر
تا بگیرد جایزه شاهد به کارش می‌گرفت             من شکستم بوسه‌گاه مصطفی را بیشتر



* این شعر در شب ۲۳ رمضان ۹۰ توسط حاج منصور خوانده شده است.