۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

مرگ هراسناک کدام است؟

فرهنگی :: کتاب

در منطق علی بن ابیطالب علیه السلام، آن مرگی که تمامی افراد و اجتماعات باید از آن بهراسند، عبارت از مرگ وجدان و فطرت است. زیرا فرد یا اجتماعی که خودپرستی و عشق به شخصیت را به جایی برساند که تمامی ارزش‌های زندگی را به تراکم ثروت و امر و نهی منحصر کند، چنین فرد یا اجتماعی دو اسبه به سوی انقراض و نابودی می‌تازد. در آن فرد و اجتماعی که وجدان و فطرت اولیه می‌میرد، احساس تکلیف نابود گشته، مبادی و اصول انسانیت که انسان را از وحشی جدا می‌کند و به او علم و فلسفه و اخلاق و دین یاد می‌دهد، جای خود را برای تنازع در بقا و پامال نمودن ناتوانان خالی می‌کند.

 

نگاهی به امام علی علیه السلام، صفحه ۱۴۹ و ۱۵۰

نویسنده: علامه محمدتقی جعفری

به همین سادگی!

شخصی

یک روز از هفته دوم فروردین که از محل کار برمی‌گشتم به سمت منزل، در میدان انقلاب با جوانی مواجه شدم که کنار پیاده رو افتاده بود و از گوشه ابروانش خون جاری بود. یک جوان قد بلند و چهار شانه که گویا هنگام راه رفتن پایش به زمین گیر می‌کند و زمین می‌خورد و سرش به جدول کنار پیاده‌رو می‌خورد. به همین سادگی!

من وقتی رسیدم که جوان قدرت هیچ واکنشی نداشت و تنها با چشمانش به مردم التماس می‌کرد که کاری بکنند. اورژانس از مردم اسم و فامیل او را می‌پرسید تا ثبت کند اما کسی اسم و فامیل او را نمی‌دانست.

بعد از دقایقی اورژانس آمد و او را برد؛ ان شالله که زنده باشد اما از آن روز فکر می‌کنم که این دنیا به هیچ نمی‌ارزد. آماده باشیم برای آن روز که شاید برای دل خوش کردن خودمان آن را چند صباحی دیرتر بدانیم اما هست.

زود یا دیر؟

فرهنگی :: کتاب

گفت: «مسلما! اما اگر شما زودتر نمیرید، دیرتر که خواهید مرد. آن وقت باز هم همین مسئله پیش روی شما قرار خواهد گرفت. چگونه این آزمایش سخت را تحمل خواهید کرد؟» جواب دادم آن را درست همچنان که در این لحظه تحمل می‌کنم، تحمل خواهم کرد.

این جملات در صفحات پایانی کتاب بیگانه اثر آلبر کامو، ذهن مرا به خود مشغول کرد. این جملات در حالی بیان می‌شود که مرسو (شخص اول داستان) محکوم به اعدام شده است و کشیش در روزهای پایانی عمر او برای هدایت او به زندان آمده است. اینکه آلبر کامو چه اعتقاداتی داشته است و در این کتاب می‌خواسته چه نتیجه‌ای بگیرد در اینجا مدنظرم نیست. 

چیزی که مرا به فکر واداشت این بود که به راستی اگر ما زودتر نمیریم، دیرتر که خواهیم مرد. به هر حال مانند افرادی که اعدامی هستند و می‌دانند تا چند وقت دیگر اعدام می‌شوند ولی کاری از دستشان برنمیاد برای جبران کم‌کاری و اشتباهات، ما هم دیر یا زود خواهیم مرد. یا حتی مانند افراد مریضی که بیماری‌شان مداوایی ندارد و شاید بیشتر از اعدامی‌ها -به شرط اراده- کاری از دستشان بربیاد، ما هم چنین سرنوشتی منتظرمان است. چرا پس وقتی از کم‌کاری و اشتباهمان آگاهیم، آنها را به آینده موکول می‌کنیم؟ 

چرا وقتی می‌دانیم مرگ انقدر نزدیک است، خود را مهیای چشیدن آن نمی‌کنیم؟

عقاب مرگ

فرهنگی :: مناجات

عقاب مرگ رو که بالا سر خودت حس کنی، خیلی چیزا تغییر می‌کنه. یادآوری مرگ برای آدمای گناهکاری مثل من، یادآوری گناهان انجام شده است که بعضا هنوز که هنوزه لذتش زیر زبون آدمی مونده. من و امثال من فرق داریم با اونایی که دوس دارند مرگ رو بچشند. (+) ماها وقتی عقاب مرگ رو می‌بینیم دعا می‌کنیم که ای کاش الان موقع شکار ما نباشه و لذت تمام گناهانمون رو فراموش می‌کنیم. دلیل هم داره؛ چون به این فکر می‌کنیم که الان اگه رفتیم به سرای آخرت، دیگه نه تنها این گناهان انجام شده هیچ لذتی نداره، بلکه علاوه بر عذابی که داره، شرمندگی هم میاره. اونجا دیگه ستارالعیوبی برای گناهکار به کار نمیاد مگر اینکه توبه‌ای پذیرفته شده باشه. اونجا دیگه «یوم تبلی السرائر» هست. بخاطر همینه که میگن یکی از بیشترین عذاب‌های اون دنیا شرمندگیه. اینطور میشه که دیگه لذت گناهانی هم که کردی از نظرت میره، چون می‌بینی اگه بمیری نه تنها اون گناهان لذت و سودی نداره، بلکه...
اما وقتی عقاب مرگ شکار نمی‌کنه، اونجاست که میگیم:
چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد               ممنون از اینکه باز با ما یار بودی (+)

 

چشیدن مرگ

فرهنگی :: یادداشت

همه شنیده‌ایم که: «کل نفس ذائقه الموت»* (هر نفسی طعم مرگ را می‌چشد)

بزرگی گفت:

می‌فرماید ما طعم مرگ را می‌چشیم، نه اینکه مرگ ما را بچشد. ما مرگ را می‌چشیم، مرگ را سر می‌کشیم، مرگ تمام می‌شود و ما وارد مرحله بعدی زندگی می‌شویم.

 

 

* آل عمران 185، انبیا 35، عنکبوت 57

وسایل زندگی

فرهنگی :: یادداشت
این چند وقت که خانواده خانمم مشغول تهیه بعضی از اقلام جهیزیه بودند، داشتم به این فکر می‌کردم که: انقدر که ما در تهیه وسایل زندگی حواسمان به تک تک جزییات هست و در حد توان به دنبال بهترین وسایل هم می‌گردیم، آیا به فکر وسایل زندگی آخرت خود هم هستیم؟ امام سجاد می‌فرمایند که خانه قبر با عمل صالح فرش می‌شود. همین یک قلم را آماده کرده‌ایم؟

 


 

جعبه سیاه

فرهنگی :: مناجات
خدایا!
ای کاش می‌شد هر کس بعد از مرگ یه جعبه سیاه از خودش به جا می‌گذاشت که هنگام کوچ از این دنیا، به چه چیزی فکر می‌کرد یا چه کلمه‌ای روی زبانش بود؛ برای عبرت مابقی انسان‌ها. البته با حفظ صفت ستارالعیوبی‌ات!
 

دلبر با کرامت

فرهنگی :: یادداشت
 
گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .
مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟
گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !
مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !
مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اوردم ، یه طناب بستم به پاش ، اومدم بکشم یه صدایی اومد : پیرزن ! بنده ی گنهکار ما رو به خودمون واگذار !!!!
بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش ...بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم .
 
 
 
با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است
یارم ز نور وقت سحر فیض می‌برد                             بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است
هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است
از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است
از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است
کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است
اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است
با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است